m

mehdi

@قرمه سبزی با ترشی · ۱۰۰ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۲۶ رأی)

پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

ﻗﺼﺪﻡ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ.. ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ... ﻧﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ... ﻗﺼﺪﻡ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺑﻮﺩ... ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ... ﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ... ﻗﺼﺪﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻮﺩ... ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ... ﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ... ﻗﺼﺪﻡ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺑﻮﺩ... ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ... ﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ..

پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

بعضی وقتا از دستش عصبانی میشی
حرصتو در میاره با کاراش
سعی میکنی تحویلش نگیری اما خودتم میدونی نمیشه!
میاد پیشت میشینه لباشو آویزون میکنه و خودشو لوس میکنه
ازت عذر میخواد
و تو میدونی مقاومت جلوش سخت ترین کار دنیاست
سرشو تو بغلت میگیری و اشکاشو پاک میکنی و بازم میگی:
"آخه من از دستت چیکار کنم عشقم؟؟"

پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

روزی ﺑﺮایت عزیز میشو�
ﺁنقدﺭکه ﺩﺭﺣﻀﻮﺭﻫﻤﻪ بهﺗﻤﺎﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﯾﺖ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ میکنی...ﺩﺭﺑﺮﺍﺑﺮﻡ ﺯﺍﻧﻮمیزنی،ﺍﺷﮏ میریزی
ﺯﯾﺮلب ﺁﺭﺍﻡ ﺯﻣﺰﻣﻪ میکنی:ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ
ﺁﻧﺮﻭﺯبدن ﺳﺮﺩﻭﺑﯽ ﺟﺎﻥِ ﻣﺮﺍﺩﺭﺗﺎﺑﻮﺕ ﺑﺮﺩﻭﺵ میکشی
ﺗﺎﺁﺧﺮﯾﻦ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍﺑﺎﻫﻢ ﺑﺰﻧﯿﻢ
براﯼ یکباﺭﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﺯﻧﺒﻮﺩﻧﻢ ﻗﻠﺒﺖ به ﺩﺭﺩمی آید
ﺁﻧﺮﻭﺯﺭﺍدﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻣﻦ ﻭتوست
ﺁﻧﺮﻭﺯﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮔﻔﺖ:
"ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭبه ﻣﻦ ﻓﺮصت جبران بده
ولی درجواب خواهی شنید:بگو لاالله الا الله ...

پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

یه موقعی دلت تنگ بود برامُ // دنیا مهم نبود رنگاش برات
ولی الآن شدی “انگشت نما” و // این کارت بدتر بود از فحش برا�
با رفتارت شدی نمک رو زخمُ // به خاطر تو یکی من عقب موند�
از همه چی الان پشیمونم // که فکر به تو بوده کارِ هر روز�
"انگشت نما" T-Dey

پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

اینکه دوستم نداشتی برام اهمیت نداشت
فقط دلم میخواست یه روز تموم بشن بهونه هات
دلت که پر زد واسه من به در که چشم دوختی
بال ِ شکسته ی منو بدوز روی شونه هات
برام مهم نیست که دیگه صدای قلبم چی میگه
تو آخرش توجهی به خواهشم نمیکنی
فقط یکم کلافه ام یکم به هم ریخته ا�
اما مهم نیست که دیگه نوازشم نمیکنی
سعی نمیکنم تورو
مجاب اومدن کن�
از کجا معلوم که سرت
از این شلوغ تر نشه
از کجا معلوم دل تو
یه روز برام تنگ شه و
یجور بخوای بیای پیش�
که هیشکی با خبر نشه..
"محسن چاوشی"
حسین صفا

پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

دیروز تو اتوبوس یه نفر اسم تورو صدا کرد
سریع و با یه هیجان خاص برگشتم سمت صاحب اس�
اسمش من و یاد تو انداخت
اما صورتش نه!
با یه لبخند بی معنی دوباره سرم و برگردوندم و از پنجره بیرون و نگاه کرد�
میدونی؟ هیچ چهره ای من و یاد تو نمیندازه!

پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

به‌تنهایی گرفتارند مشتی بی‌پناه اینجا
مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا
برای چرخش این آسیاب کهنة دل سنگ
به خون خویش می‌غلتند صدها بی‌گناه اینجا
نشان خانه خود را در این صحرای سردرگ�
بپرس از کاروانهایی که گم کردند راه اینجا
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
"فاضل نظری"

پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
فاضل نظری

پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است
که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است
تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما
شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است
رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز
به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است
مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی
کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است
مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست
ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است
بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب
جهان- جهنم ما را- ، که غرق بیزاری است
"حسین منزوی"

پیام

چقدر مسخرست که چندین اسمس آخر گوشیت تبلیغاتیه
میای گوشیتو باز میکنی
میری تو لیست شماره ها
چندبار از اول تا آخر بالا پایین میکنی
نه,هیچکس و نمیبینی که بشه باهاش 2کلوم دردل کرد
فقط جادست
جاده ی کش داره شهر مبدا تا شهر مقصد
خسته شدی یا نشدی؟ هیچ اهمیتی برای این جو نداره
جاده تمومی نداره