ک
کاپشِنِ قِرمِز ۱۱ سال پیش
پیام

عاشق این آهنگ�
ببین که التماس نعره می زند ز واژه واژه ی سکوت من
نرو که با حلول رفتنت طلوع می کند سقوط من
نرو که رفتن تو آفتاب را از این کرانه می برد به دورها
نرو بمان که کوچه خسته است ز خاظرات زخمی عبورها
ببین کنار جاده صف کشیده اند امیدوار ماندنت بنفشه ها و بیدها
نرو که پیش چشم یاس ها به یَأس ها بدل شود امید ها
نگاه کن کبوتران جلد خانگی از این غریبگی شکسته خسته اند
کشیده سر به زیر بال خویش ز خشم از تو چشم بسته اند
*علیرضا قربانی*

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.