م
مرد مردادی ۱۱ سال پیش
پیام

عاشقم..... 

اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، 

که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،

تو کجا ؟ 
کوچه کجا ؟ 
پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟ 
عشق کجا؟ 
طاقتِ آغاز کجا ؟ 

تو به لبخند و نگاهی ، 
منِ دلداده به آهی ، 

بنشستیم 
تو در قلب و 
منِ خسته به چاهی...... 

گُنه از کیست ؟ 
از آن پنجره ی باز ؟ 
از آن لحظه ی آغاز ؟ 

از آن چشمِ گنه کار ؟ 
از آن لحظه ی دیدار ؟ 

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، 

همه بر دوش بگیرم 

جای آن یک شب مهتاب ، 

تو را سخت در اغوش بگیرم....

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.