ا
اول شخص غایب ۱۱ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
نفهمیدم جلسه ی خواستگاری چجوری گذشت...
فقط تعجب مامان اینا و جواب رد خودم رو یادمه وقتی که گفتن برید حرف بزنید...
نمیدونم به چه جراتی نه گفتم!
مادر شهاب رنگ پریده به من نگا میکرد...پدرش عصبانی بود...مامان و خاله چشمهاشون گرد شده بود!
شهاب سر به زیر بهم نگاه میکرد...
اولین بار بود سر به زیر میدیدمش...
اولین بار بود استرس داشت...
نمیدونم قصدم تلافی بود یا احساس واقعیم رو به زبون آوردم...
نمیدونم چجوری تونستم چشمهاش رو نادیده بگیرم!
نفهمیدم کِی رفتن!
نفهمیدم جواب سوالای مامان رو من دادم یا شهاب!
نفهمیدم چیشد که شهاب از فردای جواب ردِ من دیگه نیومد مدرسه!
و مهم تر از همه ی این ها نفهمیدم چرا بهش جواب منفی دادم!
هنوزم که بعد چهارسال به اون روزها فکر میکنم جوابی برای این سوالا ندارم.....
یادمه مدیر مدرسمون بعد از یه هفته غیبتش اومد سر کلاس و گفت آقای شکیبا دیگه نمیاد مدرسه به فکر یه استاد جایگزین هستیم....
دنیا رو سرم خراب شد...دوستش داشتم؟نه!دوستش نداشتم؟نه!
پس چرا حالم بد بود؟؟نمیدونم...
از جریان خواستگاری تو مدرسه فقط سلمی و مدیرمون خبر داشت اینو از نگاهش وقتی این خبرو داد فهمیدم...
سرزنش هاشون رو یادم نمیره...
میگفتن مریض شده...میگفتن خونه نشین شده...هیچکدوم از کلاسهاش رو نمیره....
حالم خوب نبود...روزهای بدی بود...
قرار ملاقات بچه ها و مدیر مدرسه رو شنیده بودم...
میخواستن برن خونش دیدنش...
بازم دو راهی...بازم تصمیم...بازم اشتباه...
...............................

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.