س
سعید 6 & 10 ۱۱ سال پیش
پیام

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون،که نکنه نامردی اشکاتو ببینه وبخنده...گفتم اگه بارون نبود چی؟
گفتی اگه چشمای قشنگت بباره آسمونم گریه اش میگیره...
گفتم یه خواهش دارم وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار...گفتی چشم...
حالا امروز دارم گریه میکنم،اما آسمون نمی باره...
توهم اون دور دورا وایسادی و بهم میخندی. . .

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.