*از شما چه پنهون*
یکی دیگه از لذتایی که زنده به گور شد:
اینکه بچم صدام کنه"مامان"
بهش یاد بدم بگه"بابا"
با پشت قاشق صدای دندونی که تازه درآورده رو بشنوم و غرق بوسش کن�
ته اتاق وایسم و واسه تاتی تاتی کردنش ذوق کن�
شبا دمر بخوابونمش رو شکمم براش قصه بگم و به چشماش که شبیه چشمای باباشه نگا کن�
اگه دختر بود جورابش رو با گل سرش سِت کنم اگه پسر بود با کلاهش
بفرستمش کلاسای جور واجور
برم مدرسش
از بزرگ شدنش حظ کن�
بهش افتخار کن�
اصا همین که"مادر"باشم. . . .