ع
علی ۷۰/۱۱ ۱۱ سال پیش
پیام

سلام به همه
اول حامد که الان کبکش عربی میخونه و خود کصافطش هم داره میرقصه: خدایااااا شکرت که این دیوونه بختش باز شد. یعنی نصف مشکلات من حل شد.
حامد جو نده، قضیه رو تعریف کن ببینیم چی شد، مطمئن باش همه خوشحال میشن.
اما آبجی مائده که ما رو تحویل نمیگیره و میخواد بره: کجا آبجی؟ تو رو هم باید با تبر تهدید کنم آیا؟
آبجی اون راهی که گفتم تو ذهنمه رو میگم ولی امیدوارم که ناراحت نشی
آبجی یادم نمیاد گفتی از کدوم شهری، ولی مطمئنم اونجا دانشگاه داره؛ میتونی همخونه ایی دانشجو بگیری؟
اینجوری هم از تنهایی در میای، هم دوستای جدید پیدا میکنی، هم تو زندگیت یه تنوع باحال ایجاد میشه، خوب نیست؟
بازم امیدوارم ناراحت نشی...
این دریاچه کجاست؟ خبری ازش نیست؟ آبجی دریا کوچولو؟ دریاچه؟
بچه هایی که به یادم بودن، دستشون درد نکنه و بچه هایی که نبودن، دمشون گرم

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.