سلام به همه
اول حامد که الان کبکش عربی میخونه و خود کصافطش هم داره میرقصه: خدایااااا شکرت که این دیوونه بختش باز شد. یعنی نصف مشکلات من حل شد.
حامد جو نده، قضیه رو تعریف کن ببینیم چی شد، مطمئن باش همه خوشحال میشن.
اما آبجی مائده که ما رو تحویل نمیگیره و میخواد بره: کجا آبجی؟ تو رو هم باید با تبر تهدید کنم آیا؟
آبجی اون راهی که گفتم تو ذهنمه رو میگم ولی امیدوارم که ناراحت نشی
آبجی یادم نمیاد گفتی از کدوم شهری، ولی مطمئنم اونجا دانشگاه داره؛ میتونی همخونه ایی دانشجو بگیری؟
اینجوری هم از تنهایی در میای، هم دوستای جدید پیدا میکنی، هم تو زندگیت یه تنوع باحال ایجاد میشه، خوب نیست؟
بازم امیدوارم ناراحت نشی...
این دریاچه کجاست؟ خبری ازش نیست؟ آبجی دریا کوچولو؟ دریاچه؟
بچه هایی که به یادم بودن، دستشون درد نکنه و بچه هایی که نبودن، دمشون گرم