b
bitter honey ۱۱ سال پیش
پیام

دلم آغوشت را میخواهد؛
گرم و محکم...
بغضم بشکند
برایت حرف بزن�
از روزهایی که بر من گذشت
رنج هایی که کشید�
سکوت کنی
حرفم که تمام شد
اشکم که بند آمد
هیچ نگویی
فقط آغوشت را محکم تر کنی
و تمام من آرام و مطمئن
از حضور کوهی چون تو...
*تلخ نوشت های عسل تلخ*

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.