لب این پنجره تنهایی ، من به تشویش خیابان شلوغ
من به دلتنگی این آدمها ، که شبیه اند به اشعار فروغ
من به مرگ ابدی همه خاطره ها می نگرم . . .
آی ؛ اِی خاطره لعنتی خوب و قشنگ
کوله بارت اینجاست
به سلامت بروی . . .
لب این پنجره تنهایی ، من به تشویش خیابان شلوغ
من به دلتنگی این آدمها ، که شبیه اند به اشعار فروغ
من به مرگ ابدی همه خاطره ها می نگرم . . .
آی ؛ اِی خاطره لعنتی خوب و قشنگ
کوله بارت اینجاست
به سلامت بروی . . .
انقدر نسبت به همچی بی حس�
که اگه الان برگه سرطانمو جلوم بزارن باهاش موشک درست میکن�
___________________________________________
چه کسی میداند
که تو در پیله خود تنهایی ؟
چه کسی میداند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشای !
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ...
<< به بعضیام باس گفت >>
★★لیاقت میخواست★�
☆☆با من بودن☆☆
■□●○که تو......○●□■
.
.
.
.
.
.
.
◆◆◆◆◆نداشتی◆◆◆◆◆
در جوانی میپنداشتم شیر،شیر است اگر چه پیر بود
به هنگام پیری فهمیدم پیر،پیر است اگر چه شیر بود
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.