ق
قرمه سبزی بی ترشی ۱۱ سال پیش
پیام

یک روزو یک شب دست کم در بسترم ماند / آه حتی از تو باوفا تر بود بویت
در خاطراتت سخت غرقم کرد هرشب / یک یادگار ساده قد تار مویت
غم،شهریاری ساخت از مردی دهاتی / کاری که حالا کرده با من آرزویت
در آن دل دیوانه آن دیوانگی مرد / حتی اگر یک روز برگردد به سویت
سخت است عاشق باشی و اشکی نریزی / ای چهره غمگین من کو آبرویت؟
*مهدی فرجی*

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.