یک روزو یک شب دست کم در بسترم ماند / آه حتی از تو باوفا تر بود بویت
در خاطراتت سخت غرقم کرد هرشب / یک یادگار ساده قد تار مویت
غم،شهریاری ساخت از مردی دهاتی / کاری که حالا کرده با من آرزویت
در آن دل دیوانه آن دیوانگی مرد / حتی اگر یک روز برگردد به سویت
سخت است عاشق باشی و اشکی نریزی / ای چهره غمگین من کو آبرویت؟
*مهدی فرجی*