پیام

غم انگیزترین روز زندگیم بود
بدترین صحنه ای که تا به حال دید�
اون روز و میگ�
مجبور بودم از پشت شیشه نگاش کنم و رفتنش و ببین�
اما حق نداشتم خودمو نشون بد�
اون روز با خودم قرار گذاشتم اونقدر دوست داشته باشم که ندیدنت عذابم نده
من هنوز پا بر جام تو علاق�
رو قول�
این گوشه از شهر امنهمن سعی کردم نمیر�
اینقد نمیرم که آخراین گوشه پهلو بگیرم

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.