صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبین�
و تو خودت را در آینه من آبی
بیا برویم باورمان را قدم بزنی�
تا شانه های خیابان خیال کنند
جنگل و دریا بهم رسیده اند . . .
صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبین�
و تو خودت را در آینه من آبی
بیا برویم باورمان را قدم بزنی�
تا شانه های خیابان خیال کنند
جنگل و دریا بهم رسیده اند . . .
هر صبح !
پلکهایت؛ فصل جدیدی از زندگی را ورق میزند
سطر اول همیشه این است :
خدا همیشه با ماست
صبح دل انگیزتان بخیر
امروز در وزن صبح
شعری باید گفت پر از آفتاب
قصه ای باید نوشت پر از آغاز
و ترانه ای باید خواند پر از شبن�
صبح بخیر عشقم
سلام عزیزم گل خورشید را آورده ام تا در دستان مهربانت بگذارم تا از سفره شادی صبح بار دیگر از یاد تو جانی دوباره بگیرم دمنوش عشق را با تو در این صبحگاه مینوشم
ای برامده از خورشید و تولد یافته از نور صبحت بخیر سرت سلامت و احوالت در این بامدادان نیکو مهرورزی را با تو اغاز میکنم و از دامن پر مهرت گل عشق میچینم
اگر هر #صبح لبخندِ دلنشینت
و نگاه مهربانت برکت زندگیم باشد
چیز دیگری از " خدا " نمیخواه�
جز همیشه #بودنت در کنارم ❤
#صبحت_عسلی_عشقولکم
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.