در هراس از هجوم مکرر دلتنگی
نگاه خسته انتظار
تلخی دقایق نبودنت را
از قاب خالی پنجره رصد می کند..
کاش از عمق جاده های دور
یک شب / صدای خسته پاهایت
غافلگیرم کند
@rozgoli · ۱۴ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)
در هراس از هجوم مکرر دلتنگی
نگاه خسته انتظار
تلخی دقایق نبودنت را
از قاب خالی پنجره رصد می کند..
کاش از عمق جاده های دور
یک شب / صدای خسته پاهایت
غافلگیرم کند
خداوندا
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هست�
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قصار موهبت هایت
خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی
خداوندا ، بلندای دعایت را عطایم کن
تو ای معشوقه عال�
از این پس عاشقی را پیشه ام فرما
خدایا راستش من آدمیزاد�
گاه گاهی گر گناهی میکنم ، طغیان مپندارش !
کریما من گنهکارم ، تو بخشنده !
توکل یعنی اجازه دادن به خداوند ، که خودش تصمیم بگیرد
تو فقط بخواه و آرزو کن ، اما پیشاپیش شاد باش
و ایمان داشته باش که رویاهایت ، هم چون بارانی در حال فرو ریختنند!
پیشاپیش شاد باش و شکر گذار ، چرا که خداوند نه به قدر رویاها
بلکه به اندازه ایمان و اطمینان توست که می بخشد!
خدايـــــــــــا ،
دخـلـم با خـــرجـم نميـــخــواند ،
کـــم آورده ام ،
صـــبري کـــه داده بـــودي تــمــام شـــد ،
ولـــي دردم همـــچـــنان باقيــــــست !!!
بدهکـــــــــار قلــــــبم شـــده ام ،
ميــــــدانم شـــرمنــــــده ام نميــــــکنـــي؛
باز هــــــم صـــبـــــــر ميــــــخـــواهــــــم...
دریا با آنکه عمیق است،
اما امواجی را که در سطحش هستند سرکوب نمی کند،
بلکه اجازه می دهد به ساحل برسند.
تو هم مثل دریا امواج سطحی و زودگذر زندگی ات را
به بهترین ها هدایت کن.
مــن عـاشـق تــو هـسـتـم …
عاشق چشمانى که اقیانوسى از آرامش را در خود دارد
عاشق دستانى که خداوند،
نوازش را با الهام از آنها معنا کرده است !
و عاشق لبخندى که زیبایى را تمام و کمال به تصویر مى کشد
یکی بود ، یکی نبود
به غیر من، دلای تنهای زیادی بود
کاش این قصه گو من نبود�
راوی تنهایی و درد و رنجتون نبود�
کاش بتونم همراه دلاتون بمون�
واسه تنهایی هاتون یه سر پناه بمونم
قاصدک
هان! چه خبر آوردی
از کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی اما .. اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا...
کنارم که هستی
زمان هم مثل من دستپاچه میشود
عقربه ها دوتا یکی میپرند
اما همین که میروی
تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم
گفتم ای چشمه ی خوبی ، سحری چشم گشا
نگر اعمال شرر بار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم ای صاحب این سفره که خوبان جمعند
گفته بودی که خریدار بِدم ، گفت : “بیا”
گفتم آینه شیطان شده بودم عمری
خسته از دست همین یار بدم ، گفت : “بیا”
دلم خوش نیست . . .
غمگینم . . .
کسی شاید نمیفهمد . . .
کسی شاید نمیداند . . .
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی . . .
تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی :
عجب احساس زیبایی . . . !
تو هم شاید نمیدانی . . . !
صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبین�
و تو خودت را در آینه من آبی
بیا برویم باورمان را قدم بزنی�
تا شانه های خیابان خیال کنند
جنگل و دریا بهم رسیده اند . . .
جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
کسی کو بسته زلفت نباشد
چو زلفت درهم و زیر و زبر باد