سلام عزیزم گل خورشید را آورده ام تا در دستان مهربانت بگذارم تا از سفره شادی صبح بار دیگر از یاد تو جانی دوباره بگیرم دمنوش عشق را با تو در این صبحگاه مینوشم
@1354 · ۸۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۴ رأی)
سلام عزیزم گل خورشید را آورده ام تا در دستان مهربانت بگذارم تا از سفره شادی صبح بار دیگر از یاد تو جانی دوباره بگیرم دمنوش عشق را با تو در این صبحگاه مینوشم
ای برامده از خورشید و تولد یافته از نور صبحت بخیر سرت سلامت و احوالت در این بامدادان نیکو مهرورزی را با تو اغاز میکنم و از دامن پر مهرت گل عشق میچینم
رویای شیرینم ای تجسم زیبای زندگی سلام تا تو هستی خورشید برایم معنای حیاتی دوباره دارد طلوع در حقیقت پیوندی مجدد برای باتو زیستن است در کلامم حسی جریان دارد به زلالی اب و بکر بودن رنگهای پاییزی سلامی که سلامتی را برایت ارزو میکند تقدیم تو باد
شادمانی امروزم تقدیم تو تقدیر خوشایند هر روز و صبح منی حس خوشایندیست حضورت نزدیک بودنتَ عشقی که نفس هایی که میکشد از همین اسمان نزدیک حوالی توست تو را در بهبوهه ی هیچ اتفاقی گم نخاهم کرد تو مقدمه و اغاز شروع هر صبح منی سلام صبحت بخیر
خوشا صبحی که اغازش تو باشی پگاه راستینی که خورشیدش تو هستی دلدادگی را با تو اغاز میکنم بهار را با تو نفس میکشم به استقبال صبحی میروم که بتو لبخند میزند این شیرین ترین صبح من خواهد شد
باز شب شد و سکوت و یاد تو که چون خوشه ستاره درخشان کرد شب تارم را شبت خوش مهر بانوی من عطر تنت شب بوی خاطره هاس
از پنجره صبح تماشا دارد طلوع چشمانت پا به ایوان دلت میگذارم بوسه هایم همه تقدیم تو باد
گل شبنم خورده زیبای من سلام . دنیایم را پراز عطر دل انگیز اطلسی های مهربانیت کن همه ی نگاهم به سخاوت دستان توست تا سبد سبد گل عشق و اشتیاق را دردستان مهربانت بگذارم
لحظه های شیرنم را ازتو دارم. صبح را بخاطر تو دوست دارم. پنجره ی اشتیاقت را باز بگذارکه مجنون وار برگونه های هیجانت بوسه بگذارم. سلام زیبای خفته ی من صبحت بخیر .
صدای پای صبح از پس پنجره امید می اید امید به روزی دیگر با تو بودن تو را داشتن,صبحی.دیگر با تو بودن که.پر اواز خوش خوشبختی و شادابیست امروزم به نام توست که بر طالع وجودم درخشنده و زیبا میدرخشی.
ای گل خوش نسیم من سلام و هزاران درود به تو., بلبل غزل خوان توام که هزاران نغمه ی شادی برایت به ارمغان اورده ام. پگاه با تو بودن پگاه تو را داشتن با ز هم نعمتی است از جانب یار, هزار جان گرامی فدای تو باد...
سلام بتو بتو که همه وجود من متاثر از توست رنگ و بوی هر روز من از باغچه پر گل حضور توست. خوش میدر خشی در اسمان دلم خورشید مهربانیم من گدای محبت توام که دست پر نیازم را رو به اغوش پر از محبتت گشوده ام تا بی نیاز شوم از هر مهری از هر توجهی . من هنوز تشنه ی مهر ور زی های توام
روزها و ساعتها را بشوق دیدنت طی میکنم. در کمین لحظه هایم تا مرابتو برساندو انجماد دستهای فسرده ام را به دستان تو بسپارم که گرمای جانبخش تو را نیاز دارد . به صبح سلامی دوباره که تو دلیل زیبایش هستی هنگامی که از خواب بر میخیزی و لبخندی از رضایت و یک دنیا احساس خشنودی بر لب و دلت مینشیند که بازهم تو را دارم و بازهم به شوق تو مینویسم و چشم انتظار پاسخت میمانم.
سلام گل همیشه بهارم نوبرانه فصل دلتنگیهام سلام. سلام بتو که دلیل دل بیتاب منی و وجودت عطراگین ترین گل هستی . دراین صبح باز چشم به افق چشمانت دوخته ام تا کی طلوع کنی برایم.
سلام عزیزم سلام مالک دلخوشی ها و لحظه های قشنگم. راحت جانم تویی ارام جانم تویی چشم و چراغم تویی. گل سرخ و سپیدم این خانه از عطر حضور توست که پر رونق است. مرا سرمست.عطر حضورت کن در این صبحگاه
سلام گل همیشه بهارم صبحت فرخنده و پر خنده بیا و دست بکش بر سطر تنهای دلم در ایینه وجود جز انعکاس مهربانی و عشق تو نیست. عطر دلواپسی هایت جان بخش و روح نواز است. دغدغه ام تویی. مونس جانم تویی. باده ی نابم تویی. تورا میخانمت با نام در این منزل که خاموش است. . . یادت را حلاوت بخش روزم میکنم.نازنینم
سلام ترانه خوش زندگیم. صبح پاییزیت بی غبار .مهربانیت بی شمار.. درخت محبتت همیشه سبز همیشه پر بار..
سلام دل بی تاب و بی قرار سلام شکفته به مهر و روشنی سلام رنگین کمان زیبایی ها. روح و روانت برای من از ان من سهم قلب پر نیاز من. دریای پر مهرت را ساحل خواهش و نیازم. ببار چون ابربر خاک اشتیاقم که سخت تشنه چشمهای بارانی توام.
سلام اوای خوش خوشبختی سلام نغمه جان افزای عشق تب و تاب تو را دارم در نبودنت میسوزم در ندیدنت چون فصل خزانم غمدیده و زرد . رنگ و بوی بهار را در تو جستجو میکنم که که باران عشقت همیشه بر سرم میبارد شکوفه های لبخندم از وزش خنکای عشق ورزیهای تو به گل مینشیند. روح تبدارم در جستجوی توست.هر روز و هر صبح
سلام ماه بانوی من سلام باران من ببار بر من چون قطره های باران گذر کن بر من به مهربانی چون ابر از سایه سار محبتت میخاهم جوانه بزنم سر از خاک تیره اندوه سر بر کشم میخاهم گل افتاب گردانت شوم میخواهم هزار بار گرد خورشید وجودت بگردم