N
NaV!dReZa ۱۳ سال پیش
جوک

عـــــآقــــــا امروز صبح داشتم میرفتم مدرسه.....
تو راه سرم پایین بود و داشتم فانتزی پردازی میکردم تو ذهنم.......
فانتزیم این بود که ی نفر بخواد از خیابون رد بشه ، سرش پایین باشه و حواس نباشه ، بخواد تصادف کنه من بپرم نجاتش بدم ........
خلاصه همینطور داشتم راه میرفتم و فکر میکردم ، که رسیدم به ی کوچه خواستم رد بشم که ی ماشین عین فانتزیم میخواست بزنه بهم ... فقط فرقش اینجا بود که هیچ کسی نبود نجاتم بده.....خودم ، خودمو نجات دادم.......

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.