ن

نویدرضا

@navidrezagh · ۶۸ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

N
NaV!dReZa ۱۳ سال پیش
جوک

عـــــآقــــــا امروز صبح داشتم میرفتم مدرسه.....
تو راه سرم پایین بود و داشتم فانتزی پردازی میکردم تو ذهنم.......
فانتزیم این بود که ی نفر بخواد از خیابون رد بشه ، سرش پایین باشه و حواس نباشه ، بخواد تصادف کنه من بپرم نجاتش بدم ........
خلاصه همینطور داشتم راه میرفتم و فکر میکردم ، که رسیدم به ی کوچه خواستم رد بشم که ی ماشین عین فانتزیم میخواست بزنه بهم ... فقط فرقش اینجا بود که هیچ کسی نبود نجاتم بده.....خودم ، خودمو نجات دادم.......

N
NaV!dReZa ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
ی روز بعد از ظهر تو اتاقم بودم ، داشتم کتاب میخوندم . اومدم بیرون میبینم مامانم همینجوری داره میگه خدا رو شکر . گفتم چی شده ؟!
گفتش : دارم خدا رو شکر میکنم که تونستی اعتیادت به اینترنتو ، ترک کنی ...
من:|
منم گفتم : شارژم تموم شده ...خخخخخخ
مامانم:|</p>