پ
پرتقالفروش شهر ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم من تهدیگ ماکارونی خیلی دوست دارم از بپگیمم همینجور بودم.
درسته؛چیز عجیبی نیست
اما...
من یه بار زمانی که چهارسالم بود،رفته بودیم خونه ی عمم برا شام. اونام ماکارونی درست کرده بودن.
چشمتون روز بد نبینه، شوهرمم کل دیشو گرفت، تهدیگارو برداشت و دیسو برگردوند.
چشمتون روز بدتر نبینه، من داد زدم:چرا تهدیگارو برداشتی؟
میخوام بخورم دیگه
+همشو؟
(به شوخی میخورد بیشتر و منم هنوز نمیدونستم شوخی چی هست و همه چیو جدی میگرفتم)-آره.
(با یک نگاه چرخشی و سنگین)+کثافت!
بقیه ی ماجرارو دیگه خودتون تصور کنین دیگه.
من:0_0
بابام: ():
شوهرعمه:&_&
سایر حضار:*=*
همچین بچه ای بودم من...

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.