ی
یکی ۱۱ سال پیش
جوک

تو دوران دانشجویی(بعععله فهمیدید فارق التحصیل شدم) یه استاد برنامه نویسی داشتیم(الانم فهمیدیدITخوندم) استاد به تمام معنا بود ازهمه لحاظ و قابل احترام سنش سی و خورده ای بود ولی موهاش ریخته بود ازاینایی بود که میرفت ارایشگاه باید میگفت پشت رو کوتاه کن جلورو طی بکش.
یه روز که داشت تمرین حل میکرد منم کنار پنجره نشسته بودم افتاب میخورد روی ساعتم و انعکاسش توی کلاس منم شیطنتم گل کرد استاد ازهمه جا بیخبر برگشته بود سمت تخته وتمرین حل میکرد منم نامردی نکردم انعکاس صفحه ی ساعتم رو انداختم توقسمت طاس کله ی استاد گرام هیچی دیگه کلاس رو هوا بودهمه به این استعداد ونبوغم احسنت میگفتن چون همه میدونستن همه اتیشها ازگور من بلند میشه.
چند سال بعد که معلم شدم تو اولین روزها بچه ها انعکاس اینه انداختند روی تختخه اونجا بود که به قوانین نیوتن ایمان اوردم هرعملی عکس العملی دارد.خخخخخخخخخخخ

M
Momo ۵ سال پیش
جوک

یه بارم بعد امتحان از اونجایی که گند زده بودم
رفتم پیش معلم چابلوسی کنم بهم نمره بده(بله یک عدد چابلوس هستم، هر چی هم گفتی خودتی =/) ولی متاسفانه با تلاش های بسیار هم راضی نشد.
منم اعصابم خورد شد با صدای بلند بهش گفتم پابو!(به کره‌ای میشه احمقꈍᴗꈍ)
معلممون هم با تعجب گفت یعنی چی؟
منم گفتم به کسایی که خیلی زیبا هستن و نمیشه زیبایی شونو توصیف کرد میگن پابو ⁦;-)⁩
بدبخت خر ذوق شد پونزده رو کرد بیست.
بعد هی بگین این چینی مینا چیه نگاه میکنی! ⁦⁦^_^⁩

پ
جوک

معلممون بعد از اینکه امتحان آنلاین گرفته ویس فرستاده که من داشتم شما رو میدیدم که از رو کتاب نگاه می‌کردید
.
.
.
.
مردکه خو شاید من لباس نپوشیده باشم تو باید بیایی منو نگا کنی؟ :((
حالا کار ندارم از کجا و چجوری داشته مارو می‌دیده
البته ناگفته نماند که شب قبل از امتحان ساعت 10 گفته فردا میخام امتحان بگیرم :(((

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.