اعتراف ميكنم تو زمستون پارسال بنده خدا بابام حسابي سرما خورده بود
وقتيم كه خوابيده بود جوراب پاش كرده بودو حسابي خودشو پوشونده بود كه سردش نشه تو خواب
.(به اين موردم اشاره ميكنم كه بابام خييييييلييييي خوابش سنگينه........ )
منم ك حسابي حوصلم سر رفته بود رفتم جوراباشوو دراوردم و به ناخوناي پاش يه لاك قررررررمززز خوشرنگ زد�
صب كه بيدار شد بره سره كار بدون اينكه جوراباشو دراره حاضر ميشه و ميره.....
ظهر كه ميره با همكاراش وضو بگيره براي نماز ابروو حيثيت نميمونه براش .....ديگه خودتون بقيشو حدس بزنين
ديگه تا قبل اينكه از سر كار بياد به صورت افقي فرار كردم خونه داييم......