ه
هيس ۱۲ سال پیش
جوک

يه مدت بود شير كيلويي مي گرفتم تا ماست درست كنم ولي ماست خراب مي شد نمي دونم كجاي كارم مشكل داشت .
شوهرم تا اين موضوع را ديد گفت تو بلد نيستي از مادرم ياد بگير. بعد هم مادرش را آورد خونه شير هم خريد تا ماست درست كنه .مادرش هم كلي قيافه برام گرفت وگفت تو دستت خوب نيست خلاصه خيلي پز داد .بعد هم ماست را درست كرد و روش رو پوشوند و گذاشت تو آشپزخونه و گفت حالا ببين چه ماستي مي شه . من هم كه اعصابم حسابي به هم ريخته بود يواشكي يه ليوان آب يخ ريختم توي ماست . چند ساعت بعد قيافه ضايع مادر شوهرم بهترين صحنه اي بود كه توي عمرم ديده بودم :)))))

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.