س

سیما

@tier · ۴۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۴ رأی)

م
مادر دلشکسته ۱۱ سال پیش
پیام

همچین :
میگن زنهای امروز همش سرشون تو گوشیه و به زندگیشون نمیرسن انگار که یادمون رفته زنهای زمان کودکیمون واییرشون تو کوچه بود ... چند تایی مینشستن تو کوچه آنچنان محو غیبت و چرت و پرت میشدن که بچه هاشون یا گم میشدن یا از زیر ماشین درشون میاوردن یا رو پشت بوم تف میناختن رو سر مردم یا میشاشیدن رو مردم و تعداد زیادی هم تو حوض خفه شدن... همیشه هم یا حامله بودن یا بچه بغل بودن ولووو این خونه اون خونه یه بافتنیم میبافتن که در کنار غیبتاشون به شوهرشون بگن مثلا از صبح تا شب به فکر جیب آقاشونن...و کارهای خونه هم وظیفه بچه ها بود وگرنه یا حبس تو زیر زمین یا چغلی و کتک دست باباها و کمربند و.... 
بعله
فکر نکنید یادمون رفته والا......
به افتخار خودمون یه دست
 و یه هورااااااااااااااااا

ه
هيس ۱۲ سال پیش
جوک

يه مدت بود شير كيلويي مي گرفتم تا ماست درست كنم ولي ماست خراب مي شد نمي دونم كجاي كارم مشكل داشت .
شوهرم تا اين موضوع را ديد گفت تو بلد نيستي از مادرم ياد بگير. بعد هم مادرش را آورد خونه شير هم خريد تا ماست درست كنه .مادرش هم كلي قيافه برام گرفت وگفت تو دستت خوب نيست خلاصه خيلي پز داد .بعد هم ماست را درست كرد و روش رو پوشوند و گذاشت تو آشپزخونه و گفت حالا ببين چه ماستي مي شه . من هم كه اعصابم حسابي به هم ريخته بود يواشكي يه ليوان آب يخ ريختم توي ماست . چند ساعت بعد قيافه ضايع مادر شوهرم بهترين صحنه اي بود كه توي عمرم ديده بودم :)))))

ه
هيس ۱۲ سال پیش
جوک

توي سريال مادرانه اول سريال يه جمله در مورد احترام به پدر ومادر نوشته ولي ما هر چي نگاه مي كنيم نديديم كسي تو اين سريال به پدر مادرش احترام بگذاره فقط هر چي دختره گند بالا مي ياره مي نويسند پاي پدرو مادرش بيچارش خود دختره اصلا تقصيري نداره؟
يعني اگه پدري به خاطر مشغله زياد نتونست زياد براي بچش وقت بگذاره بچش بايد بره معتاد بشه؟
اين سريال بد آموزي داره

ع
عروس بدبخت ۱۳ سال پیش
پیام

آهای اون آقایونی که تو مهمونیا برای اینکه دیگران را بخندانید شروع می کنید به مسخره کردن و دست انداختن خانمتون ،فکر می کنید خیلی با مزه اید ! شاید اون کسایی که می خندند دارند به این می خندن که چه شوهر سبک مغزیه که داره زن خودشو مسخره می کنه!

ع
عروس بدبخت ۱۳ سال پیش
جوک

فانتزي من اينه كه يه روز ساعت 10 از خواب پاشم شوهرم رفته باشه سر كار. مادر شوهرم بگه عزيزم پا نشو صبحانه برات آماده كردم امروز توي تختت بخور بعد صبحانه را بياره توي تختم من هم آب پرتغالو بريزم روي ملافه ها بگه: اشكالي نداره گلم خودم همشو مي شورم. بعد بگه امروز چي هوس كردي ناهار بپزم منم بگم ماهي شكم پر(مي دونم مادر شوهرم از ماهي متنفره)
.
.
.
.
: چيه ذليل مرده يك سا عته به چي ماتت برده . خميرا ديگه ور اومده زود باش نونا رو بپز صبحونه هوس نون داغ خونگي كردم.(اين صداي مادر شوهرمه)
من: مادركنجد بريزم يا نه؟
مادر شوهر: خاك بر سرت هنوز نفهميدي من كنجد دوست ندارم.
من : ناهار چي بپزم؟
مادر شوهر : خورشت بادمجون
(مي دونه من از بادمجون متنفرم)