اعتراف میکنم بچه که بودم عادت کرده بودم یه کاغذو مث سیگار لول میکردم و آتیش میزدم و خلاصه دود ودم راه مینداختم ،در انواع مختلفم میساختمش ،دراز ،کوتاه ،با قطر زیاد و کم،رنگش میزدم ،با کاغذهای مختلف درست میکردم،روزنامه ، کارتون ،دیگه جوری شده بودم که میرفتم دستشویی میکشیدم بعدم مینداختمش تو سنگ توالت،حتی به بچه های تو کوچمونم یاد میدادم ،به جاااااااااااااان خودم ،شده بودم رفیق ناباب واسه بچه های محل.
البته الان دانشمندان در پی یافتن این پاسخ هستند که چرا من با این سابقه درخشان در حال حاضر نه سیگار میکشم نه قلیون و همینطور خیلی هم درسخون شدم.