عید فطر بر تمام مسلمانان مبارک
.
.
.
بجز کریم !
کریم تو مسلمون نیستی ، تو تک دل منو بریدی کریم ، واااای واااااااای...
@مگه میشه؟ · ۹۴ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۵ رأی)
عید فطر بر تمام مسلمانان مبارک
.
.
.
بجز کریم !
کریم تو مسلمون نیستی ، تو تک دل منو بریدی کریم ، واااای واااااااای...
تنها آمبولانس جهان که 20 تا رو میکشت و 100 تا رو زخمی میکرد تا یه نفرو نجات بده
.
.
.
.
.
آمبولانس gta بود
اینایی که این روزا همش میگن واس ماس یعنی کلش ماس ماس ،همونایین که پارسال میگفتن آخ آخ آخخخخخ حساس نشو حساس نشو
2 سال پیش میگفتن رفتم تو آمپاس
8 سال پیش میگفتن هاااااا ای که وگفتی یعنیییییی چههههههه؟؟؟
و یه گونه نادرم داریم که 14 سال پیش میگفتن نهههههههههههههه غلاااااااااااااااام
گاهی اوقات پستای بقیرو که میخونم حس میکنم خییییییییییلی وقته که رده سنیم از 4جوک رد شده
.
.
.
.
.
آخه نوشتن :خانم معلم ، تو راهرو مدرسه ، سر صف !!!
همان همیشگیه خودم...
تکیه به پنجره...
موسیقی جادویی...
در سکوت شب...
و باز همان فکر و خیال ها...
و با ترسی همیشگی از آینده...
بخاطر انتخابی در گذشته...
انتخابی ز عشق ، برخاسته از جان ، از احساس...
برای کامل شدن از من به ما...
اما...
با ترس ، دلهره و اضطراب...
چه باید کرد...
چه میتوان کرد...
جز تماشای گذر زمان...
و باز من...
همان همیشگیم...
به انتظار...
ایستاده کنار پنجره...
شاید باران ببارد...
دقت کردین محرم همیشه یه حس و حال خاصی داره ؟
یکی از فانتزیام اینه که از سربازی برگردم ببینم مخاطب خاصم ازدواج کرده ، منم ضربه روحی بهم وارد شه بعد از دو ماه خونه نشینی و سیگار کشیدن و گوش دادن به آهنگای مرتضی پاشایی ، تصمیم به پیشرفت و طی کشیدن پله های ترقی بگیرم ، بعد برا ارشد و دکترا و فوق دکترا و فوق فوق دکترا برم خارجستان و بعد 15 سال با کراوات و پالتو و سیگار برگ و 7.8 تا چمدون وسیله برگردم خونه ببینم اونی که یه روزی مخاطب خاصم بوده حالا شوهرش مرده و حالا همه منتظرن که من برم خواستگاریش ، بعد در حالی که من دارم سیگارمو زیر پام له میکنم تو پس زمینه کاملاً سیاه و تاریک شب ، که مه هم همه جا رو پر کرده ، همسر خارجستانیم بیاد جلو و با لهجه خارجستانی داخلستانی بگه : سالام خانم ، از دیدنتان خویشحالم.
(البته خدا نکنه ،فانتزیه دیگه)
دیدید بعضی وقتا آدم دستش به یه چیزی میخوره جرقه میزنه ؟!
آقا یه چند روزیه من اینجوری شدم ، یعنی دست به در و دیوار و لباس و دفتر و ماشین و هرچی میزنم یه جرقه میزنه که میشه باهاش آتیش روشن کرد !
امروز خواستم کرایه تاکسیمو بدم دستمو که از شیشه بردم داخل ،آروم خورد به صورته یه پسره که پیشم نشسته بود ، یعنی یک جرقه ای زد ، بیچاره زودی صورتشو کشید اون طرف ، بقیه هم یه جوری نیگا میکردن انگار من برق تکثیر میکنم!!!
والا ، میخوام اسممو بذارم آقای برقی ، بشم همکار آقای ایمنی !!!
یعنی چی آخه ؟!
بری مهمونی بعد تو غذات یه تار مو 1متری پیدا شه ! این انصافه آخه ؟!بعد با یه لبخند میندازیش اون طرف و دوباره شروع میکنی به غذا خوردن ، روتم نمیشه نخوری ،زهر مار بهتر از این غذاست ، اههههههههههههههههه
خب خانم عزیز خونه ، لطفاً موقع غذا پختن روسری تو سرت کن دیگههههههههههههههههههههههههههههه !
به جان خودم اگه دروغ بگم.
آقا من کلاس چهارم دبستان بودم ، تو راه برگشت از مدرسه یادم افتاد که چترمو جا گذاشتم ، برگشتم که بیارمش دیدم چند تا دانش آموز دارن ازحیاط میان بیرون بعد بابای مدرسه هم داشت کلاسا رو تمیز میکرد ، منم زودی دوییدم طبقه بالا که از کلاسمون چترمو بردارم ، وقتی برگشتم دیدم بچه ها رفتن ، بابای مدرسه (اسمش آقای فریدونی بود)هم درو بسته ،داره میره خونش که اون گوشه حیاط بود،منم داد میزدم آقای فریدونیییییییییییییییییی ، آقای فریدونیییییییییییی ... (تا حالا اینجوری تو مدرسه داد نزده بودم)، انگار کر شده بود نمیشنید ، وااااای واااااای ،حسه خیلی بدی بود بچه ها ،مدرسه سوتو کور ، خیلی ترسناک بوداااا .
خلاصه باید یه جوری خبرش میکردم که من اینجام ، اگه رفته بود باید شبو همونجا میموندم،دیدم هرچی داد میزنم ، میزنم تو در و پنجره فایده ندارم ،از شانس خوبم در اتاق مدیر باز بود ،رفتم که تو بلندگو بگم آقای فریدونی بیا درو باز کن ، دیدم بلد نیستم باهاش کار کنم،خخخخخخخخخخخخخ...
بعد طی یک عملیات فیلسوفانه رفتم زنگ (تفریح)رو زدم ، دررررررررررررررررینگ ، دررررررررررررررینگ ... ،فریدونی بیچاره هنگ کرده بود عجیب ، فکر میکرد روح اومده تو مدرسه ، خلاصه با زن و بچش اومدن درو باز کردن گفتن:بچه تو اینجا چیکار میکنی آخه :گفتم بابا من که بهت گفتم میرم چترمو بردارم چرا درو بستی ؟! هیچی دیگه گفت زود برو خونتون شب شده، منم تا خونمون دنده 4 پایین نیومدم !!!
بعضیام هستن طرفدار رئال مادریدن ، به اینا کاری نداشته باشین ،امشب گوگولیا بیچاره میشن، گناه دارن آخه
عشق است بارساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
عشق است لئونل مسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
من نمیدونم چرا همینکه وارد دستشویی میشم شروع میکنم به نفس عمیق کشیدن !!!
بعضیام هستن تو دانشگاه از کنار این کلاسای شلوغ که رد میشن ،ماهیت درونیشون یه دفه فوران میکنه و صدای انواع جک و جونور رو درمیارن !
اینارو باید در مراسم فارق التحصیلی به دامان طبیعت رها کرد !!!
بچه ها هیچی بدتر از این نیست که قوم و خویش یه سوتی ، یه اسکل بازی ، یه چیزی از بچگیات داشته باشن، یعنی تو مهمونی ولت نمیکننا تا اشک تو چشات جمع نشه بیخیالت نمیشن ، هر دیقه هم میپرسن یادته ؟ یادته ؟
آقا نمیدونم 2 سالم بوده 3 سالم بوده کی بوده نمیدونم فقط میدونم با تسبیح محکم زدم تو صورت بزرگ خاندان که کسی جرعت نداشته بهش بگه بالای چشت ابروئه !
شانس اوردم الان زندمااااااااااااااااااا !
4jok جان 2 تا مطلب :
1.اینکه چرا بجای پنجشنبه ها جدیداً سه شنبه ها سایت مسدود میشه ؟!
2.واقعاً ممنون بخاطر تغییر لفظ برخورد با پستا : بیشتر تلاش کن خیلی بهتر از جالب نیسته !
.
.
ما چاکریم.
دقت کردین پسرا تو اتوبوس دانشگاه نقش اکو کردن صدای آقا مررررررررررررررررسی دخترا رو بر عهده دارن ؟!
آقا مررررررررررررسی ، واااااااای مررررررررررسی ، مررررررررررررسی ... !!!
دقت کردین حراست دانشگاه بیشتر از رئیس دانشگاه ژست میگیره ؟!
من هنوز رابطه بین صندلی های بوفه اتوبوس رو با دست زدن و شعر خوندن نفهمیدم !
یکی از فانتزیام اینه که یه روز صبح که از خواب پا میشم مامانم بهم بگه پسر گلم بیدار شدی ؟ اگه دوست داری میتونم صبحونتو بیارم تو تختت بخوری،بعد من در حالی که دارم خمیازه میکشم بگم :ممنونم مامی جان ،دیرم شده ،باید زود برم یه قرار خیلی مهم دارم ،یه فنجون قهوه کافیه
دقت کردین دفتر ما پسرا در آن واحد نقش جزوه ،دفتر خاطرات ، دفتر نقاشی ،دفتر شعر ، دفتر تلفن ، زیر انداز سیار ،سلاح سرد برای دعوا ،وسیله ارتباطی سر کلاس وقتی که استاد نگامون میکنه(زبان نوشتاری)، جایگاه یادگاری نوشتن دوستان ،... و کلاً وسیله ای برای گذران وقت برای زمانیه که نمیخوای چرت و پرتای استاد رو گوش بدی رو ایفا میکنه !
یعنی حال میکنم از پسر بودنمونااااااااااا
دخترا برای داشتن تمامی موارد بالا باید یه چمدون وسیله دنبال خودشون راه بندازن...!