N
NAVID ۱۲ سال پیش
جوک

به جان خودم اگه دروغ بگم.
آقا من کلاس چهارم دبستان بودم ، تو راه برگشت از مدرسه یادم افتاد که چترمو جا گذاشتم ، برگشتم که بیارمش دیدم چند تا دانش آموز دارن ازحیاط میان بیرون بعد بابای مدرسه هم داشت کلاسا رو تمیز میکرد ، منم زودی دوییدم طبقه بالا که از کلاسمون چترمو بردارم ، وقتی برگشتم دیدم بچه ها رفتن ، بابای مدرسه (اسمش آقای فریدونی بود)هم درو بسته ،داره میره خونش که اون گوشه حیاط بود،منم داد میزدم آقای فریدونیییییییییییییییییی ، آقای فریدونیییییییییییی ... (تا حالا اینجوری تو مدرسه داد نزده بودم)، انگار کر شده بود نمیشنید ، وااااای واااااای ،حسه خیلی بدی بود بچه ها ،مدرسه سوتو کور ، خیلی ترسناک بوداااا .
خلاصه باید یه جوری خبرش میکردم که من اینجام ، اگه رفته بود باید شبو همونجا میموندم،دیدم هرچی داد میزنم ، میزنم تو در و پنجره فایده ندارم ،از شانس خوبم در اتاق مدیر باز بود ،رفتم که تو بلندگو بگم آقای فریدونی بیا درو باز کن ، دیدم بلد نیستم باهاش کار کنم،خخخخخخخخخخخخخ...
بعد طی یک عملیات فیلسوفانه رفتم زنگ (تفریح)رو زدم ، دررررررررررررررررینگ ، دررررررررررررررینگ ... ،فریدونی بیچاره هنگ کرده بود عجیب ، فکر میکرد روح اومده تو مدرسه ، خلاصه با زن و بچش اومدن درو باز کردن گفتن:بچه تو اینجا چیکار میکنی آخه :گفتم بابا من که بهت گفتم میرم چترمو بردارم چرا درو بستی ؟! هیچی دیگه گفت زود برو خونتون شب شده، منم تا خونمون دنده 4 پایین نیومدم !!!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.