b
baaran ۱۳ سال پیش
جوک

بچه ها من یه دخترخاله دارم که بزرگه. حالا ما به شوهرش میگیم عمو. این عمو یه کم چاق هم بود.
حالا اعتراف میکنم وقتی که خیلی خیلی بچه بودم; داداشم به من گفت : عمو خپله !!!!!!
حالا چند روز بعدش ما مهمونی دعوت بودیم خونه ی عمو ....
یه لحظه اینجوری شد که جمع; مردونه شد. ولی من توی جمع مردونه بودم....
خلاصه این عمو میگفت که : من میخام پدر ورزشو در بیارم !!!!!
من هم که بچه و نادان بودم. همون لحظه گفتم عمو خپل !!!!!
البته من خودم اون موقع رو یادم نیستا ( خیلی بچه بودم )..
از اون موقع به بعد این عمو هر وقت مامان یا آبجیمو میدید میگفت : خپل چطوره؟؟؟؟
( من به اون گفتم خپل... حالا اون به من میگفت خپل !!!!)
ای اهالی 4جک ؟ ای انسان ها؟ لطفن از سادگی و نادانی کودکان استفاده نکنین!!!! دیدین که آخرش هم به من گفت خپل!!!!

د
داش ممد ۴ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.