s
sahar joon ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا اعتراف میکنم شدیدااااا
ما بچه بودیم خونه مامان بزرگمینا یه انباری داشت که توش یه شیر آب داشت تو انباری فقط خشک بارو برنج و حبوبات میذاشتن خلاصه یه روز که ما داشتیم بازی میکردیم من تشنم شد رفتم شیر آب باز کردم تا آب بخورم ولی آب نیومد آخه آباشون اون موقع از تانکر میومد منم رفتم دیگه ولی قبلش یادم رفت شیر آبو ببندم شبش که مامان بزرگم رفت انباری دید بعله همه جارو آب برداشته چشمتون روز بد نبینه بچه هارو دونه دونه باز جویی کردن از منم نتونستن حرف بکشن خخخخخخخخخخخخ(همچین آدم دهن قرصی هستم من)
همه ی وسایل انباری هم دور ریختنی شده بود تاحالا اینو به هیچکس نگفته بودم شماهم به هیچکس نگینا بین خودم و خومدتون بمونه

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.