#اعتراف میکنم

ق
قندپهلو ۶ سال پیش
جوک

من سر گرفتن گواهی نامم تاحالا بخاطر چیزایی رد شدم که حتی شما تصورشم نمیکنید !!
یه بار زده بودم دنده جهار بجای دنده عقب و تلاش میکردم ماشین رو به عقب ببرم و میگفتم این چرا نمیره عقب که بعد چندی تلاش سرهنگه پرتم کرد بیرون گفت زدی دنده چهار انتظارم داری بره عقب!!
یه بار سر اینکه یه خیابون دوتا کوجه کنار هم داشت یکی اریب یکی مستقیم. بهم گفت برو سمت راست من اشتباهی تو اون یکی دیگه پیچیدم بعد گفت منظورم اون یکی کوچه بود نه این. منم بجای اینکه دیگه همونو ادامه بدم و برم برگشته بودم و اون یکی کوچه رو نکاه می کردم و باخودم فکر میکردم چرا تا حالا ندیده بودمش و اینکه چه کوچه درازیه و در حین همین افکار سعی میکردم ماشینم برش گردونم تو اون کوچه که خاموش کرد. سرهنگه هنگ کرده بود که دارم چکار می کنم دقیقا!
یه بارم هر کاری می کردم با پام گازو پیدا نمیکردم کلمو کردم پایین ودنبال گاز میگشتم سرهنگه میگفت چکار می کنی خیلی صادقانه میگفتم چرا هر چی میگردم گازو پیدا نمیکنم!!!
و این ماجرا همچنان ادامه داره...

گ
گودزیلا ۶ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم بعد از این که فقط یکبار یکی از همسایه ها که سن زیادی داشت دریکی از عروسی ها بهم گفت بعدی تویی در تمامی مجالس ختم شرکت کردم وهربار انگار که عزرائیلباشم به حاج خانمه میگفتم بعدی تویی!
کاربدی نکردم که الان دین و ایمانش قوی تر شده!
واقعی نبود به خاطر صداقتم حمایتم کنید لطفا.

P
Parso ۶ سال پیش
جوک

از اعترافات دوستان...
اعتراف میکنم ... روز تولد 19سالگيم خودم يادم نبود، اومدم خونه ديدم در قفله چراغ ها هم خاموشه، يه باد گنده اي ول ه خونه كه انقد صداش بلند بود خودم جا خوردم، بعد چراغ ها رو كه روشن كردم ديدم دوستام وسط سالن با كلاه بوقي و برف شادي افتادن كف سالن هي ميخندن بعد يكسري هم سرخ شدن ميگن تولد تولدِت مبارك... كيكم از دست يكي از دوستام افتاد وسط سالن، خلاصه شب به ياد ماندني شد

A
A.M ۶ سال پیش
جوک

به دوستم میگم: صبا به یه چیزی دقت کردی؟میگه: به این که از هر چیز بترسی سرت میاد؟گفتم: این دقیقا تنها چیزیه تو دنیا که دقت نمیخاد.گفت: پس به چه چیزی باید دقت میکردم؟گفتم: به این که به هر چیز علاقمند بشی ازت دور میشه.گفت: تو باز دوباره جوک برا فورجوک پیدا نکردی داری این اراجیفو میزاری.گفتم: نامرد. هیچوقت به این دقت نکردی که داری ازم دور میشی.گفت: محدثه داری میگی دوستم داری؟
گفتم: دارم میگم دوستت دارم. ولی از دوریت میترسم. میترسم دوریت سرم بیاد.
ببخشید طولانی شد.

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

به عنوان یه رمان نویس اعتراف می کنم:
تاحالا کاراکترها رو نفرستادم شمال o_O
صحنه های گریه دار رو با خنده شیطانی می نویسم!
یه کاراکتر دختر داشتم از خرید متنفر بوده °~°
شخصیت اصلی فوقش یه بار حق از هوش رفتن داره :/
عجق وجق ترین اسم کاراکترم کاویان بوده (همش ممد و...)
و معمولن بلاهایی که سر کاراکترا میارم تو خواب سر خودم میاد •_•
تو یه رمان بدون شرح مراسم عروسی، عاقبت به خیرشون کردم!!!
ده صفحه متن آهنگ نمی نویسم
هل ندید به همه می رسه
(رمان هنجار شکن)

k
kimi80D ۶ سال پیش
جوک

اعتراف می‌کنم وقتی گودزیلا بودم پنجشنبه بود که با خانواده رفتیم دماوند بعد شب که همه خوابیدیم من نمیدونم چی شد که نصفه شب هوس سیب کردم. پاشدم مثه یه حیوون چهار‌پا در اتاقی که در تراس توش بودو باز کردم (اخه سیبا تو تراس بود در‌ضمن از تاریکی هم نمیترسیدم) و دو تن از اعضای خانواده رو در حال یه‌قل دو‌قل بازی کردن دیدم.
دی؟؟؟
خو درو قفل نکرده بودن که
جالب اینجاس که از فرداش برای همه فک و فامیل تعریف میکرد�
نمیدونم نوه ی من با یه مادربزرگ دهه هشتادی میخواد چکار کنه‌.