یکی از فانتزیام اینه که تو یه مجلس شلوغ فامیلی خییلی حساس بگ...و..زم کسی نفهمه بوشو هم بندازم گردن یکی دیگه(⌒_⌒)
یکی از فانتزیام اینه که تو یه مجلس شلوغ فامیلی خییلی حساس بگ...و..زم کسی نفهمه بوشو هم بندازم گردن یکی دیگه(⌒_⌒)
چه فانتزی ازین بهتر و والاتر
که یکم پول بیاد تو این جیب کپک زده مون؟
فانتزی من اینه که بجای هر 200 لایک یه امتیاز،بیان بگن هر 10 لایک یه امتیاز،یعنی میشه عایا؟:)
فانتزی من اینکه بفهم اول تخم مرغ بوده یا مرغ اگه کسی میدونه تورو خدا بگه
هر وقت ماسک میزارم میرم تو فاز هانیبال لکتر می خوام هرکی که دورم هست رو تیکه تیکه کنم
به نام خالق هستی
فانتزی گرگ کویر
فصل 1
قسمت1
امروز روز مهمی بود.چون امروز تولد محمد دانشگر،بهترین دوستم بود.قرار بود توی افق برقرار کنیم که همه بتونن بیان جشن.عباس هم حاضر شده بود.یه شلوار کردی گوجه ای و دمپایی چینی(تازه مد شده توسط من)و یه رکابی گوجه ای پوشیده بود و موهاش ژولیده بود(اوه تیپ رو نگا)و منم مث همیشه تیپم سفید بود.
سوار پراید گوجه ای داش عباس(داش مخلصیم)که آپشن پرواز هم داشت دوتایی(پسرم14سالمه)رفتیم به سمت افق و بعد1دقیقه ممد رو پیدا کردیم.اما جاستین بیبر هم اونجا بود. (یاخدا کی اینو دعوت کرده،الان دعوا راه میندازه(ندای درون))
من بودم حالا خفه(من رو به ندای درون ریزم).
وا اینجا که پر دختر بود فک نمیکردم ممد اینقدر طرفدار داشته باشه بین دخی ها.
ناگهان سلنا گومز(معروف به سیل گوز)و جنیفر لوپز(معروف به جونیفر لوپز اسپانیایی)رو دیدم که خواننده ها بودن(عه اینا که دوست شدن،لامصبا بی خبر از من دوست شدن،بزار بعدا میگم بهشون)
بعد از 2 ساعت شادی،یه لحظه برقا رف.و بعدش یکی یه خنده ی شیطانی کرد و توانستم حس کنم ک پشمای داش عباس ریخت(ببخش داش مخلصیم)...
نکات مهم این قسمت:هیچی نی،برو حالشو ببر،در قسمت های بعدی براتون میگم.
لایک نمیخوام
مهم اینه که شما سرگرم باشین
شبتون ثابت
دوستان گرام(ممد تو رو حساب نمیکنم چون تایید نمیکنی)میخوام بعد از این پست یه کتابی بنویسم به اسم فانتزی گرگ کویر.البته فقط برا شما مینویسم(اینبار ممد تو هم حسابی)قضیه از این قراره که من با ممد دانشگر و سلنا و عباس دوستان صمیمی هستیم و در این میان نقش اصلی بر عهده منه(ا چ غلطی:ندای درون..)اا باز این پیداش شد.خلاصه این فانتزی 31 قسمت خواهد بود و من اعلام میکنم از تمامی فانتزی های طولانی شما اسکی میرم(البته اگ برف بیاره)البته فصل 1،31قسمت خواهد بود.فصل 2 رو هم بعدا میگم.
حالا چرا اسم کتاب گرگ کویر هس؟
به فضولایی به غیر داش عباس و داش ممد ربطی نداره.
خخخخ
شبتون ثابت
فانتزی معکوس من این که(برگرفته از استاد عباس) با دختر خاله هامو پسر خاله هامو.... تویه اتاق باشم بعد گوشی دختر خالم زنگ بخوره بگه یک لحظه ساکت بعد که جواب داد همه بگیم مهسا یه نخ میدی بعد من از اون ته بگم مهسا تو که دیشب بم اس دادی که هیشکی خونه نی بیام خونتون چی شد جواب اون همه دوست دارم بعد یهو تلفنو قطع کنه بگه کصافط استادم بود بعد یهو باباش بیاد ع.ن.م کنه جنازمو ببرن سمت افق
یکی از فانتزیام اینه که اسم بچم رو بزارم فشار و از بالا ساختمون بندازمش پایین داد بزنم وای فشارم افتاد !
بی مزه تنها :)
فانتزی من اینه که ماشین زمان اختراع بشه بعد برم زمان قبل کرونا
اول سوار مترو بشم همه چیزم دست مالی کنم بعد که پیاده شدم
قششششششنگ دست به همهی در و دیوار و میله و همه چی بزنم
بعد یه بستنی کثیف بخرم بخورم بعد از اونم برم بازار و در حالی که
دستم تا آرنج توی چش و گوش و دماغ و دهنمه بازم به همه چیز دست بزنم یه ذرت آب پز خیلیییی کثیفم بزنم در رگ و در آخر با دستی در دماغ در افق محو بشم=|
شاید باور نکنین ولی یکی از بزرگتزین فانتزی هام اینه که یه روز برم تو مجلس عروسی ی دختر خانم خوشگل قد کوتاه ترجیحا مو قرمز و سفید و چشم خاکستری و مهم تر از همه یاهوش ک ی لباس خیلی خوشگل و بلند بوشیده از جلوم رد بشه و زمین بخوره 0_o
بعد دستش رو بگیرم و بلندش کنم و مثل خارجیا دستش رو ببوسم و بگم شما خوبید بانو
اونم بگه فکر کنم بام بیچ خورده منم بش بگم اوه میخاید برسونمتون)البته ماشین ندارم ولی باید بگیرم(اونم ناز کنه و من اصرار کنم و اخرش بیاد منم برسونمش و اونم شماره منو بگیره
فردا زنگ بزنه بگه بریم قهوه بنوشیم)البته من چای رو ترجیح میدم(منم برم بعدش اون از من خوشش بیاد و منم از اون اخرش هم عاشق بشیم ب خانواده بگیم ک میخایم ازدواج کنیم.
ولی خانواده ها دشمن چندین ساله باشن و اجازه ندن و ما برای اینکه برای این کینه نسوزیم با هم فرار کنیم .موقع سفر توی جاده من توقف کنم برم جیش کنم که ی تریلی از رو ماشینم رد بشه و دختره بمیره و بلیس منو ببره بگه خانوم چ نسبتی داشتن؟)من ادم نمیشم( منم هیچی نگم و منو ببرن دادگاه و ب جرم سو قصد به اون دختر منو اعدام کنن ب خاک برم...
بست اول منه)البته تو. امروز کی ب کیه(
یک روز درحالی که دارم با محمد کچل٬طاها کشمش و مهدی گوسفند داریم با پراید گوجه ای وسط اتوبان میریم تصادف کنیم و هممون بریم کما بعد همه بیاین ملاقات ما بعد بابام با عصبانیت بیاد تو شلوار کردیم رو پام کنه و یکی بزنه تو گوشم بگه پسرم شلوار ابر قدرتو آوردم منم با یک پشتک بلند شم برم بیرون از توی شلوارم یک قمه با ارتفاع 2متر دریارم برم به سمت راننده و بگم نفس کش نفستو میبرم تا بشی نفس دزد بهش حمله کنم و حرکت میمون مست چشاشو کور کنم و باضربه شمشیر آسمانی پودرش کنم بعد نیروهای نپو با 10تا هلیکوپتر و با20تانک به من حمله کنم و من با حرکت گاز هلیوم شلوار ابرقدرت پرواز کنم اون هم با هلیکوپتر و جت بیان دنبالم بعد من فرار کنم برم تودریا و با قدرت شلوار شناگر مثل زیر دریایی حرکت کنم و اون هام با زیر دریایی بیان دنبالم و وقتی ببینن منو نمی تونم بگیرن یک موشک هسته ای به سمت من شلیک کنن و من برم در اعماق آب و گم و گورشم بعد موشک برگرده بره بخور به کشتی بعد فرداش اسمم و عکسم باشلوار کردی قرزم تو کل جهان پخشه بعد برا سرم جایزه بزارن.بعد من تغییر چهره بدم و برم آمریکا و ازدواج کنم بعد وسط عروسی پلیس ها با تانک وارد هتل شن یک گوله تانک به سمت من بزنن و من با حرکت طوفان باد که از باسنم خارج میشه رو به سمت اونا شلیک کنم و گلوله تانک به سمته خودشون برگرده و یک تانک رو بترکونه و بعد با حرکت باد کشنده که اونم از باسنم خارج میشه رو به سمت اونا بزنم و همه بمیرم بعد یک ماسک شیمیایی به زنم بدم که بزنه و خودم هم بزنم بعد فرار کنیم بریم با مارو تعقیب کنم بعد من گاز اشک آور بزنم همه چشم هاشونو بمالن بعد من و زنم فرار کنم و در دره اسکلانگا خونه بسازیم بعد بازنم بچه دار شیم بعد من بمیرم و شلوارم برسه به پس
فانتزیم اینه که جای دونگ یی بودم به دو دلیل
۱) اون لباسای پفی خوشگل رنگی رو میپوشید�
۲)یه امپراطور عاشقم بود
و در آخر .
.
.
.
اون غذاهایی که توی کاسه های کوچولو کوچولو بودن رو میخوردمممممم( ꈍᴗꈍ)
یکی از فانتزیام اینه که آخر دنیا داور بیاد سوت بزنه بگه:
تازه نیمه اول تموم شده!
زمینها را عوض کنید...!
بعد ما بریم اروپا ، اونا بیان ایران!
آی بخندیم...!
یارانه
وام مضاربی
اختلاس
پراید قسطی و با منت
آی تحریمشون کنیم!!!????????
یه روزی برسه که اونی که دهنش همواره برای فحش دادن بازه خودشو شاخ حساب نکنه
بدبخت مملکتی که شاخش تو باشی اسکل، شاخ بودن به بی تربیتی نیست به ادبته!
فانتزی من اینه که برایه بارم که شده پستم اولین پست تو صفحه اول باشه ولی متاسفانه یهو ادمین سایت و بروز میکنه ومن با کلی استرس باید ۴_۵صفحه رو بگردم تا ببینم اصلن تایید شدم یا نه ... آه
آه ای پاییزسرد ای کاش من از توباغی در بهاران داشتم
نمیدونم چه ربطی داشت ولی خوبه آدم ازتو یه باغ تو بهاران داشته باشه
من دیگه رد دادم ........*-*
در ضمن باید بگم که من میخوام (خطاب به یه پشت کنکوری موفق)
آه
آه ای پاییز سرد
بزرگترین فانتزی من اینه که یروز صبح که از خونه میرم بیرون در حالی که معده ام داره فکر می کنه اب پرتقال و پنکیک و پودینگ و نوتلا رو امروز با چقدر اسید مخلوط کنه که یوقت حالم بد نشه و.به قرار بزرگ کاریم که تو برج بزرگ شخصی خودمه برسم یه پهپاد)همون پهباد شما(با ی بسته برسه و روی بسته نوشته باشه رمز بسته اسم ثروتمند ترین ادم دنیاست.
بعد اسمم رو با.تواضع وارد کنم و بسته باز بشه. توی بسته ی نامه باشه با متن زیر:
به نام انکه بی معطلی تایید میکند
با سلام خدمت شما عزیز گرانقدر اقای....
با توجه به اینکه شما فردی گرانقدر هستید خواهش میکنم سایت مارا مشرف کنید و برای اینکه سایت ما به نام مبارکتان مزین شود برای یکبار هم که شده پیامی کوتاه حتی یک 0 ارسال کنید اینجانب با کمال میل پست را سریعا تایید خواهم کرد.)البته همه شما سرور مایید سایتم که دیگه حرف نداره(
با.تشکر ممد
منم برای اینکه کار خلق الله لنگ نمونه قرارمو کنسل کنم و برم خونه و به ی متن باحال فکر
کنم که تکراری نباشه)شایستی ناراحت بشین (
بعد ارسالش کنم و ب افق خیره بشم و بگم پسر بزار همه مهربونیتو ببینن...
یهو پیام بیاد تایید شد منم ی لحظه برم اب بخورم بیام ببینم 1000000لایک شده و.از خوشحالی کف کنم بیفتم بمیرم داغم به دل همتون بمونه.
مریض روانیو خودشیفته واسکلم.منم قبول.دارم دکترم گفته خوب نمیشی پولاتو خرج نکن از زندگیت اگه میتونی لذت ببر.
فانتزی من اینه بفهمم این گرد و خاک های روی مانیتور از کجا میاد لامصب سه بار پاکش میکنی فردا دوباره ی کیلو خاک جمع شده:/
یکی از بزرگترین فانتزیم اینه که هیچ پدری بدون نون تره سره سفره خانوادش و هیچ خانواده ای داغ پدر و مادر نبینه چون مادر ستون خانوادست و پدر نان آور خانه
به افتخار پدر و مادرت بزن لایکو
یکی از فانتزی های مهم من اینه که یه شغل خوب داشتم و مامان و بابام مجبور نبودن برن سرکار،و همش از بدن درد و خستگی شکایت نمی کردن.