یکی از فانتزیام اینه یه کامیون بخرم و پشتش بنویسم..
.
.
.
.
.
.
.
عمه حلالم کن
یکی از فانتزیام اینه یه کامیون بخرم و پشتش بنویسم..
.
.
.
.
.
.
.
عمه حلالم کن
اولین بار که اومده بودیم خونه جدیدمون هرکی میومد خونمون ازم می پرسید قبله کجاس همچین با دقت می گفتم که با انحراف زاویه 30درجه الان فهمیدم بیچاره ها باصدوهشتاد درجه انحراف نماز می خوندن!
فاتزی من اینه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
که وقتی دارم با پراید میرم یارو با بالا ترین مدل ماشین بیاد بگه از این ماشین خسته شدم بیا با هم ماشین رو عوض کنیم اون موقه من بگم نه پراید دیگه پاره جون من شده
محمد حسین جانعلی 6 یا 6
.
قوانین فانتزی نویسی شماره 1
.
هیچ کس حق ندارد در فانتزی اش با ماشینی غیر از پراید محو شود در صورت رویت از فانتزی نویسی خلع می گردد
.
.
هرکس فانتزی نداشته باشد در صورت محو شدن در افق میریزیم سرش مث سگ می زنیمش
.
.
.
منتظر سری 2 این قوانین باشید
یکی از فانتزیای دیگم اینه هرجا میرم بهم کار بدن اونم با حقوق میلیونییییی!!!بعد بهشون بگم آخه چجوری؟؟چرا؟؟؟!!!اونام ی نگاه عاشقانه ب دماغم کنن و بگن بخاطر این سالاااارررر:))))
چو ایران مباشد تن من مباد (اختصاری)
یکی از فانتزایم اینه که
.
.
.
وقتی دارم میرم از پایان نامه ام دفاع کنم، قبل از هر چیزی بگم: من بدون حضور وکیلم حرف نمی زنم!
یکی از فانتزیام اینه که تو اینترنتsearchکنم"تعبیر خواب دیشبم"
ببینم اون دختره که اینو نوشته دقیقا چی براش اومده!!!
ولی ازgoogleخجالت میکشم.
.
.
.
.
.
googleجان میشه یک دقیقه روتو اونور کنی،
تامن به آرزوم برسم؟؟؟
یعنـی میشـه یه روز...
تو آغـوش تـو بیـدار بشـمـ؟
بعـد خـوابـالـو نگـات کنـم ببینـم دراز کشیـدی
داری منـو نگـاه میکنـی ���
اولش بـاورم نشـه فکـر کنـم هنـوز خـوابمـ
هـی چشـامو بمـالمو باز و بستـه کنـمـ
بعـد ببینـم داری بهـم لبخنـد میـزنی
بعـد بگـی:
صبـح بخیـر عزیز�
دیـدی آخرش مال خـودم شـدی
منـم محکـم بغلتــ کنـم و بگـ�
عـاشقتـم عشـق زنـدگیـ�
اون قسمته "دیدی آخرش مال خودم شدی"
اوج تخیله داستانم بود :)) کسی انتظارمارونمیکشه والاخخخخ
تخیل در حد جنگ ستارگان - ۳ (برای خواندن قسمت های قبلی روی اسم من پایین پست کلیک کنید)
فانتزی من اینه که بعد از انداختن بمب تو حلق سلنا گومز، جنیفر لوپز که به تازگی سیبیل زنونه گذاشته، بیاد بگه: ناموسا کی بلده بمب خنثی کنه؟ بعد که منم باد داره می وزه و پشمامو باد داره میبره، دست کنم تو حلق سلنا و بمبو دربیارم و بمبو فرو کنم تو سوراخ دماغ پسر جاستین و بگم: حالا برو تا قورمه بمبی نشدی... پسر جاستین هم بگه: آره؟ نشونتون میدم! بعد که داره تو سوراخ دماغش یه اتفاقاتی میفته، یه اسلحه دربیاره شلیک کنه طرف سلنا، بعد عباس با صدای نعره بپره رو سلنا و تیر بخوره به عباس!
بعد که بچه های ۴ جوک دارن غصه می خورن، بگن: کی میاد دهن این پسر جاستین رو سرویس کنیم؟ همه بگن بله و بپرن رو پسر جاستین و جوری بزننش که صدای الاغ بده! بعد یه دفه بمب توی سوراخ دماغ پسر جاستین بترکه و پسر جاستین پودر و متلاشی بشه و بصورت پاستیل به چرخه طبیعت برگرده!!!
بعدم عباسو که داره تموم می کنه رو ببرن دکتر و بهش شوک بدن و زنده بشه!
یکی از فانتزیام اینه زنگ بزنم بهش بگم باید جدا شیم دیگه نمی تونیم با هم باشیم اونم هنگ بگه چی میگه خانومم؟!منم با بغض بگم خانوم تو دیگه من نیستم اونم بگه خیلی خب ککی مکی!چالشه جدیده؟؟؟منم جیغ بزنم تو از عمد مثه روزای اول که همو دیدیم دعوا داشتیم کک مکامو یادآوری کردی حرصمو دراری هیچوقت آدم نمیشی الاغ اونم بگه آخه چه مرگته گراز؟؟خیلی خب خدافظ!منم بگم آره اصن خوب شد چالشو روت پیاده کردم تو منتظر بودی همین بشه اونم بگه از دخترا نمیشه بیشتر از این توقع کرد خدا شفاتون بده منم خودمو سریع برسونم سرکارش با آجر بریزم سرش که دیگه به دخترا توهین نکنه اونم بیافته به جونم و مردمم جدامون کنن ...
چیزی نیس فشار درسه ...
امتحانا تموم شه خوب میشم |:
تا شما باشین از یه سینگل توقع متن رمانتیک نکنین :D
روز تولدت کیک تولدتو میدم به یکی دیگه سفارش میکنم که یک ساعت بعد رفتن من بیار بده خونه...
بعد خودم بیام کنارت بشینم وانمود کنم چیزی یادم نیس...
تو اخمات میره توهم سرمو با دوتا دستت میگیری سرتو نزدیکم میکنی میگی امروز چه روزیه....منم میگم روز نیستا شبه الان...
توهم میگی نمکدون پرسیدم چه روزیه؟ منم بگم روز خاصی نیس مثل بقیه روزا...تو پاشی باهام دعوا کنی وسط دعوا یه صدای زنگ تورو بکشونه بیرون...
موقع برگشتن با کیک دستت ذوق زده بگی واااای اقایی میدونستم فراموش نمیکنی...
منم بگم این همه سال تو قلبم زندگی کردی نفهمیدی بهترین روز زندگیمو فراموش نمیکنم دستامو باز کنم داد بزنم بپر اونجایی که باید باشی....
لایک صفر مطلق
تخیل درحد جنگ ستارگان - ۲ ( برای دیدن قسمت اول به پست شماره ۲۱۲۰۹۶ برید)
فاننزی من اینه که بعد از شکست جاستین بیبر٬ من و عباس m223 و تمام بچه های فورجوک٬ توی سیاره نپتون یه پناهگاه مخفی بزرگ بسازیم. بعد یه دفه پسر جاستین بیبر بفهمه که ما تو سیاره نپتون هستیم. بعد با سربازاش ( چون حالا اون امپراطوره) بره سیاره نپتون. بعد ما هم با اون روبرو بشیم و بخوایم اونو انقدر بزنیم تا صدای میمون بده. ( دیگه از سگ گذشته!) بعد پسر جاستین بگه: می خوام انتقام پدرمو بگیرم. کاری می کنم تا رئیسمهور نپتون شما رو لعنت کنه! عباس بگه: اسکل شدی؟ نپتون که رئیس جمهور نداره... بعد پسر جاستین تا این جمله رو بشنوه٬ یه نعره بکشه و بیوفته زمین و انقدر دست و پاش رو بکوبه زمین که گرد و غبار تا سیاره عطارد بره! بعد عباس از شلوار کرداباناس خودش ( شلوار کردی آینده) یه توالت دربیاره و بکوبه تو صورت پسر جاستین و بگه: چی شد؟ کله ت شبیه توالت شد؟ بعد در کمال غافلگیری٬ یه دفه از میان جمع بچه های فورجوک٬ کامبیز ۵ ساله از تهران٬ یه بمب ساعتی بندازه تو حلق سلنا گومز و بگه: الان دهن همتونو سرویس می کنم...
ادامه دارد...
فانتزی من اینه که اون سوالایی که توامتحهان میکه ...میدانید توضیح دهید رو بنویس�
نه نمیدونم میشه شما بادستخط خوبط برام بنویسی؟
یکی از فانتزی های من اینه...یکی بیاد بهم بگه دماغتو عمل کردی؟منم بگم نخیر همینطوری خدادادی عملیه:)
ولی لاکردار هرکی منو میبینه میگه نمیخوای دماغتو عمل کنی!!:((
یکی از فانتزیام اینه که وقتی دارم تایپ میکنم و سرم تو کیبرده اگه اگه خواشتم فارسی بنویسمو زبان کامپیوتر انگلیسی بود ککامپیوترم بهم خبر بده
یکی از فانتزیام اینه یه شرکت بزرگ الکترونیک راه بندازم
اسمشو بزارم "خربزه مشهدی" بعد با شرکت "اپل" رقابت کنم:)
یکی از فانتزیهام اینه که همینطور نرم نرمک برای خودم از پلههای دادگستری بیام پایین و وقتی به پیادهرو رسیدم، دستهام رو بکنم تو جیبم و دور بشم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همین؟! نه . . . صبر کنید . . .
بعدش همین که دو سه قدم دور شدم، اصغر فرهادی داد بزنه: کات، همین برداشت خوبه. بچهها، تا نور هست، آماده بشید برای صحنۀ بعد!!!
آخ چه کیفی میده تو فیلم اصغر آقا بازی کنم، ولی حیف که هنوز کشف نشدم!
سلام دوستان یکی از فانتزیام اینه که یه شب که دارم تو خیابون با پرایدم(مشکی)
دور میزنم و خیابون ها رو متر میکنم و دارم پسته میخورم(بله عزیزم پسته مشکلیه)
یه دونه مزدا 3 نا غافل از پشت بهم بزنه بعد رانندش که دختره پیاده شه با گریه
بگه بد بخت شدم ماشین پرایده منم دلداریش بدم بگم عیبی نداره بیخیال
بعد که دارم تو سیاهی شب تو افق محو میشم دختره بگه لااقل شمارتو بده بعد من بگم دیدار به افق(خاک تو سرم که عرضه ندارم) بعد دختره فریاد بزنه خدایا چرا من...
ببخشید طولانی شد فانتزیه اولمه دوستان حمایت
یـکی از فـانتـزیـام اینـه که دخـترا هم حـق ورود به اسـتادیــوم رو داشتـه باشـن...
دخــترایـی که فـوتبـالیـن مـیــدونن چی میگـم :(
فامنزی من اینه که
سایت به خاطر امتحانات تعطیل نشه ,خب مامان باباها گوشی بچه هاشون توقیف کنن
من:-)
بدجنسی:-P
شما دانش اموزها و دانشجوها:-(