ا

امین ایرانام

@ایرانام · ۱۲ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۸ رأی)

ا
ایرانام 23 ۹ سال پیش
جوک

آقا یه روز خونه خاله بنده بودیم، بچه گودزیلاش خیلی شیطون بود. یه دفعه با توپ زد آینه رو شیکوند، خاله مون عصبانی شد و بهش گفت: تازه آدم شده واسه من! (مثلا فحشه )
.
.
اون گودزیلا برگشت گفت: باز خوبه من آدم شدم! تو هنوز همون حیوون همیشگی هستی!!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
پسرخاله پررو عه داریم؟

ا
ایرانام 23 ۱۰ سال پیش
جوک

آقا ما یه روز داشتیم تو دانشگاه انتخاب واحد می کردیم ( چیه؟ اینترنت داره دیگه )
تا اینکه دوستم اومد پیشم گفت: امیدوارم استاد این ترم، استاد خوبی باشه! منم بهش گفتم: نه بابا، همه این استادا بی سواد و نادونن، بعید بدونم استاد این ترم عقل داشته باشه!
آقا چشمتون روز بد نبینه، فرداش که رفتم کلاس، دیدم همون دوستم از در اومد تو گفت: سلام، استاد این ترم من هستم!!! بعد منو آورد پای تخته گفت: منو مسخره میکنی؟
بعد یه سوالی داد که الان یه هفته دنبال معنیش تو گوگلم! آخرسرم یه هفت ناقابل داد، منو روانه خونه کرد
.
.
استاد عقده ایه داریم؟؟؟

ا
ایرانام 23 ۱۰ سال پیش
جوک

تخیل در حد جنگ ستارگان - ۳ (برای خواندن قسمت های قبلی روی اسم من پایین پست کلیک کنید)
فانتزی من اینه که بعد از انداختن بمب تو حلق سلنا گومز، جنیفر لوپز که به تازگی سیبیل زنونه گذاشته، بیاد بگه: ناموسا کی بلده بمب خنثی کنه؟ بعد که منم باد داره می وزه و پشمامو باد داره میبره، دست کنم تو حلق سلنا و بمبو دربیارم و بمبو فرو کنم تو سوراخ دماغ پسر جاستین و بگم: حالا برو تا قورمه بمبی نشدی... پسر جاستین هم بگه: آره؟ نشونتون میدم! بعد که داره تو سوراخ دماغش یه اتفاقاتی میفته، یه اسلحه دربیاره شلیک کنه طرف سلنا، بعد عباس با صدای نعره بپره رو سلنا و تیر بخوره به عباس!
بعد که بچه های ۴ جوک دارن غصه می خورن، بگن: کی میاد دهن این پسر جاستین رو سرویس کنیم؟ همه بگن بله و بپرن رو پسر جاستین و جوری بزننش که صدای الاغ بده! بعد یه دفه بمب توی سوراخ دماغ پسر جاستین بترکه و پسر جاستین پودر و متلاشی بشه و بصورت پاستیل به چرخه طبیعت برگرده!!!
بعدم عباسو که داره تموم می کنه رو ببرن دکتر و بهش شوک بدن و زنده بشه!

ا
ایرانام 23 ۱۰ سال پیش
جوک

تخیل درحد جنگ ستارگان - ۲ ( برای دیدن قسمت اول به پست شماره ۲۱۲۰۹۶ برید)
فاننزی من اینه که بعد از شکست جاستین بیبر٬ من و عباس m223 و تمام بچه های فورجوک٬ توی سیاره نپتون یه پناهگاه مخفی بزرگ بسازیم. بعد یه دفه پسر جاستین بیبر بفهمه که ما تو سیاره نپتون هستیم. بعد با سربازاش ( چون حالا اون امپراطوره) بره سیاره نپتون. بعد ما هم با اون روبرو بشیم و بخوایم اونو انقدر بزنیم تا صدای میمون بده. ( دیگه از سگ گذشته!) بعد پسر جاستین بگه: می خوام انتقام پدرمو بگیرم. کاری می کنم تا رئیسمهور نپتون شما رو لعنت کنه! عباس بگه: اسکل شدی؟ نپتون که رئیس جمهور نداره... بعد پسر جاستین تا این جمله رو بشنوه٬ یه نعره بکشه و بیوفته زمین و انقدر دست و پاش رو بکوبه زمین که گرد و غبار تا سیاره عطارد بره! بعد عباس از شلوار کرداباناس خودش ( شلوار کردی آینده) یه توالت دربیاره و بکوبه تو صورت پسر جاستین و بگه: چی شد؟ کله ت شبیه توالت شد؟ بعد در کمال غافلگیری٬ یه دفه از میان جمع بچه های فورجوک٬ کامبیز ۵ ساله از تهران٬ یه بمب ساعتی بندازه تو حلق سلنا گومز و بگه: الان دهن همتونو سرویس می کنم...
ادامه دارد...

ا
ایرانام 23 ۱۰ سال پیش
جوک

یه روز داشتم با داداشم فیلم ترسناک میدیدم، اونم وسط ساعت 2 بامداد! همینجوری که داشتیم پشمای ریخته شدمونو جمع می کردیم، داداشم گفت: صدایی اومد، نمیری نگا کنی؟ منم با ترس و لرز و شلوار خیس شده رفتم پایین، هیچی نبود. فقط درو یادم رفته بود ببندم. تا درو بستم، دو تا صدای جیغ از همسایه بغلی اومد، دو تا صدای غش کردن تو اون یکی خونه. رفتم گفتم:نترسین، من بودم که درو بستم. هیچی دیگه الان دارن زنده زنده دفنم می کنن....

ا
ایرانام 23 ۱۰ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه: (خلاصش می کنم تا اذیت نشین)
یبار بخوابم و ۵۴۰۰۰ سال به آینده برم...وقتی بیدار شم ببینم مردم با ماشین معلق اینور اونور میرن. منم برم با عباس m223 آینده روبرو بشم که سعی داره امپراطور شرور کهکشان، ینی جاستین بیبر آینده رو نفله کنه. بعد من با عباس همدست شم و به سمت سلنا گومز بریم تا شمشیر نوری بگیریم. بعد از تهیه شمشیر نوری(مال من آبی و مال عباس سبز) بفهمیم جاستین، سلنا رو دزدیده... بعد بریم پیش جاستین که ما رو ببینه و با دستاش برق پرتاب کنه. برق که بخواد بره طرف عباس، من بپرم رو عباس و برق منو بگیره و همونجا وسط بیهوش شم! عباس دست کنه تو شلوار «کرداباناس» (شلوار کردی آینده) و یه آرپیجی لیزری در بیاره و جاستینو پرتاب کنه لب پرتگاه....بعد من بهوش بیام و با شمشیر نوریم جاستینو نصف کنم و جاستین از پرتگاه بیوفته پایین.....
تخیل در حد جنگ ستارگان!

ا
ایرانام 23 ۱۰ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که یه روز عباس و گلزار رو ببینم که خیلی ریلکس دارن از خیابون رد میشن. منم اومدم پیش عباس که ناگهان جاستین بیاد و بگه: الان فن جدیدمو روتون اجرا کنم. عباس یه کف گرگی تو صورتش بزنه و بگه: بگو ببینم، فنت چیه
ناگهان در کمال تعجب جاستین با دستاش برق پرتاب کنه و عباس رو با اون برقش سیاه سوخته کنه...
منم بپرم روش و یه کتک همراه با یه سیلی آبدار بزنمو بگم: با داش عباس در میوفتی؟
عباس فورا جاستین رو از پرت کنه . منم با داش عباس و گلزار بریم افق محو شیم.....

ا
ایرانام 23 ۱۰ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که یبار با نخست وزیر کشور «تاکو آباد»بحرفم. یه شونصد نفری تو سالن باشن تا به حرفام گوش بدن، آخر گفتم: دیگه میشه فهمید که کتک زدن فرزند کار بی فایده‌ایه...
یه دفه بزرگوار (پدر خشمگین) شیشکی کنه منم بگن:آقای محترم این چه کاریه؟بفرما بیرون... بگه:چی؟ این اراجیف چیه تحویل ملت میدی؟ منو بزنه بکشه، رو به ملت بگه: تاحلا هرچی اون وراج گفت بریزید دور...بریم سروقت کتک زدن به فرزند...اصولی ترین رکن کتک زدن حفظ فاصله مناسبه......

ا
ایرانام 23 ۱۰ سال پیش
جوک

حکیمی ﺭﺍ ﭘﺮﺳــﯿﺪﻧﺪ: ﭼﻪ موقع ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﻨﺎﺳﺐ تر ﺍﺳﺖ؟
حکیم ﮔﻔﺖ: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺷﻮﺩ!!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺍﺯ نظر ثروت؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻧﻪ ! چرا که ثروت را اعتباری نیست.
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺍﺯ نظر جسم؟
ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ! چرا که جسم را بقا واعتباری نیست.
گفتند: توانا از نظر عقل؟ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: نه! چرا که عقل زوال دارد و آنرا اعتباری نیست.
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: مسخرمون ﮐﺮﺩﯼ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺁﺭﯼ!