#خاطرات خنده دار

×
جوک

دوستی تعریف میکرد: مراسم ختم پدر بزرگم بودم. همه گریه و زاری :((( یکی گفت بذارید تلویزیون رو روشن کنم حال و هوامون عوض شه. خلاصه تلویزیونو روشن میکنن و پیام های بازرگانی پخش میشه. میرسه به تبلیغ تعویض تو سه سوت بوم بوم بوم. نبودید ببینید همه چطوری هلیکوپتری میزدن D::::: بعدش که تبلیغ جدید رب تبرک و نودل ریوا پخش شد ، همه دیدن پدر بزرگ هم از قبر در اومده بود داشت بندری میرقصید :)))))))))) و این داستان ادامه داشت تا وقتی که دو دقیقه سریال پخش شد!!

س
سام خفن ۵ سال پیش
جوک

کلاس پنجم بودم معلممون داشت درباره حریم خصوصی حرف میزد که نباید سوال هایی مثل اینکه پدرت چه کاره است بزنی�
یک روز گذشت بعد اومد یک فرم پر کنه ازم پرسید پدرت چه کاره است منم گفت�
خانم این جز حریم خصوصی ماست و شما نباید این سوال را بپرسید
درسته اجتماعی بهم بیست داد ولی با انضباط صفر که نمیشه مدرسه پیدا کرد

A
Ash ۵ سال پیش
جوک

این خاطره بیشتر گریه داره تا خنده دار
(برای عبرت نه بد آموزی)
دیشب پس از چندین سال سیگار کشیدن خواستم دیگه سیگارو ترک کنم پس سیگار آخر رو کشیدم و نشستم پای فوتبال. ما وقع ماجرا:
اول که یوونتوس که از بچگی عاشقش بودم دوتا زد و تو ۶ دقیقه ۴ تا خورد گفتم اشکال نداره فردا ایشالا روز خوبی داشته باشم. صبح با کلی بدبختی دوتا از دستگاهایی که درست کرده بودمو بردم واسه مشتری یکی که گفت اصا نمیخوام یکی هم کلی چرت و پرت و چونه و اینا تو این گرونی اعصابمونو داغون کرد. وسط ظهر با موتور برگشتم خونه با کلی خستگی ۴ جوک رو باز کردم دیدم بازم زده تعداد تایید شده ها صفر. فعلا تو فکر یه نخ دیگه ام. ادمین اینو تایید کن تا خونم نیفتاده گردنت.
:/

m
meshkat ۵ سال پیش
جوک

عاقا من پارسال با دوستم میرفتم کلاس والیبال بعد مربیمون تمرین میداد و بعدا میومد میدید ک درسته یا نه
یه بار یه تمرین به ما داد ما هم داشتیم میزدیم دیدیم مربی داره میاد اینور کلی ذوق کردیم بعدکه از کنارمون رد شد کلی ضایع شدیم منم لحن بغضی:/ گرفتم به دوستم گفتم رفـــــت رفـــــــــــت:(
نگو مربیمون شنیده برگشت گفت الان میا�
من: در افق محو شده و پیدا نشده._.
دوستم: !_!
مربی: #_#

س
سام خفن ۵ سال پیش
جوک

یه سری یکی از همسایه هامون داشت از اینکه تو خونه باید مرد سالاری باشه حرف میزد یهو زنش از تو ایفون گفت ببینم محمد مگه نگفتم که سر اون ساعتی که من گفتم بیای بالا ؟
بعد یهو برگشت به زنش گفت خانم گ.ه خوردم تو را خدا خونه رام بده
هیچی دیگه اون شب تو کوچه خوابید

ی
جوک

معلم زیستمون همیشه بعد از امتحان سوالارو میداد بهم ک براش تایپ کن�
(یکی نیست بگه خو قبل امتحان بده تایپ کنم دیگ خخخ)
یبار اشتباهی برگه سوالی رو که خودش برای امتحان طرح کرده بود و جواب های صحیح رو هم جلوی سوال نوشته بود داد که تایپ کنم...
رفتم خونه دیدم عه اینک برگه خودشه پس چرا تصحیح کرده برگه خودشو خخخخ
تازه از 10 شده بود 9
معلم بود ما داشتیم:-))
انقد تو دلم مونده بود بهش بگم شما دست به دست کنید برسه بهش خخخ
*خانوم رامتین جان خیلی دوست دارم*

پ
پوریا ۵ سال پیش
جوک

مادربزرگم حدود شصت سالشه
پدربزرگم تو دوران زنده بودنش خیلی بهش سخت میگرفته و دعوا و کتک و اینا...
یبار باهاش رفتم سرخاک بابابزرگم ، فاتحه که خوند بعد یهو روسریش داد عقب سرشو گرفت رو سنگ قبر،
گفت یادته نمیذاشتی موهامو رنگ کنم؟
الان مش کردم بسوزی
مرده بودم از خنده