یه بابا میرسه به رفیقش میگه: تا حالا آرزو های کودکیت برآورده شده؟
رفیقش میگه: آرررره دادا! وقتی کوچیکه بودم و مامانم موهامو شونه میکرد ، آرزو داشتم کچل شم :|
@پویان.ف · ۲۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۴ رأی)
یه بابا میرسه به رفیقش میگه: تا حالا آرزو های کودکیت برآورده شده؟
رفیقش میگه: آرررره دادا! وقتی کوچیکه بودم و مامانم موهامو شونه میکرد ، آرزو داشتم کچل شم :|
بابا گفت:« این که ملا چه درسی به شما میدهد سرجایش خودش ،ولی فقط یک گناه وجود دارد و آن هم دزدی زدن است؛ همهی گناه های دیگر مشکلی دیگری از دزدی هستند. متوجهای؟».
-«نه بابا جان»
بابا گفت:«وقتی کسی را بکشی در واقع زندگیاش را از او دزدیدهای. حق داشتن شوهر را از زنش میدزدی و حق داشتن پدر از بچه هایش. وقتی دروغ میگویی در حقیقت حق دانستن واقعیت را از طرف مقابلت دزدیدهای.وقتی کسی را گول بزنی ، حق انصاف و عدالت را از او دزدیدهای. حالا متوجه شدی؟»
-بله...
بـــــادبـــــادکـــــبــــاز
خالــد حـــسینــی
خب خب خب... انگار شما خیلی خیلی خیلی از فانتـ------ـزی های من خوشتون اومده! به طوری که لایکای اونا باهم ۵۵ تاست!:|(نگم براتون که هرچی لایکامو بروز رسانی میکنم تغییری نمیکنه!) خب پس میرم سراغ قسمت سوم فانتزی کچتی! :) «آنچـــ____ــه گذشت...»
واااای Darkness! حالا چ کار کنم...؟
«این قسمت: من یا اون....؟» من در حال ترس نمیدونم چه غلطی کنم! یه نگاه میکنم اینطرف یه نگاه میکنم اون طرف...! دارکنس میاد جلو....
من درحالی که نمیتونم نفس بکشم ، میدوم... اون واینمیسه... دنبالم میاد... یهو یه دست اُرکی میاد دستمو میگیره... من دارم میرم تو دود سیاه... ابلفض.... بعـــــد... خودمو توی یه جایی میبینم... سقفش سفیده... من تو قفسم... به زور بلند میشم... سعی میکنم گردنمو بچرخونم... وقتی چرخــ________ـید... مامانو بابامو میبینم که دارن به یه دکتر صحبت میکنند :| به زور دهمنو باز میکنم و به بابام که داره به دکتر نگاه میکنه میگم: چرا من اینجام؟ اونم میگه تو خواب اینقدر حرکات رزمی زدی تو پک و پوز فامیل که اوردنت اینجا : بعد پرسیدم چ طوری؟ اونم گفت تولدت یکی از فامیلامون بوده که گویا من خوابم میره و همهی اون کارای دو قسمت قبلی رو تو خواب انجام دادمبرای همین گفتم میتونم بیام بیرون؟ بابام گفت نه فاملا گفتم حتمی باید آزمایش هاری که میخوام بدم منفی باشه تا اونوقتایی که گاز میگرفتم هاری منتقل نداده باشم
#پست_ویژه_برگشت_:)
خب , خب , خب... میریم واسه قسمت دوم فانتزی کشتی...:)
من در حالی که دارم از در میام ، (و همه هم دارن تشویقم میکنن) خبر دار میشم که سرین (خطر اسپویل داستان هابیت!!!!!) تو قسمت آخر سه گانه هابیت مرده! پس من سریع زنگ میزنم رفیقم و اون با یه پیکان بار اسپورت میاد جلو سالن بوغ میزنه ، منم سریع میام میزنم تو گوشش(!) میگم: الگو هاتو تکون بده راه بیفتیم! اونم با سیبیل چخماغی نیگام میکنه و میگه: این الگو ها یادگار مادر اَزیزم هست! و شروع میکنه گریه کردن! ولی بعد مثل یه مرد واقعی(نه مثل یه مردی که الگو داره) میگه برو بشین اون پشت! منم میرم ولی درگیر حاشیه میشم و در حین حرکت ، به یکی امضا میدم و اون غش میکنه! منم میزنم به ماشین که یعنی راه بیفتیم! اونم گازو میده و میره. میرسیم خونه و من میزنم هابیت دانلود شه، ولی دستم میخوره به (دانلود همه) و همه هابیتارو با ۱۰ گیگابایت حجم دانلود میکنم و میشینم همه رو میبینم ولی اینترنت تموم شده و من نمیتونم چک کنم ببینم هوادارم بعد از ۶ ساعت وقفه هنوز اونجا هستن یا نه! برای همین تا اون (خطر اسپویل داستان قسمت آخر هابیت!!!) صحنهی معروف که سورین آزوگو میکشه میبینم و سریع میرم تو سالن ولی میبینم هیچ کس اونجا نیست و اشک از پا دراز تر برمیگردم و وقتی که میخوام برم تو افق محو شم یهو Darkness میپره جلوم ...
(ادامه داااارررد!!!!)
یکی از فانتزی های طولانی من اینه که...
(خیلی هم طولانی نیست :)
یه روز من تصمیم بگیرم برم مسابقات کشتی... حریفم هم سرین ارباب حلقه ها باشه. من میام تو سالن و داد میزنم آررررررره اوووه yess... بعد در حالی که دارم داد میزنم سرین میاد تو و همه ساکت میشن...
منو اون تو چشم هم نگاه میکنیم و آهنگ دیریدین دین دین دین دیریدیرین دین دین دین... پخش میشه... و مسابقه شروع میشه. در حرکت اول سرین منو مثل سگ میزنه... ولی من د حالی که دارم دماغ خونیمو (با یکمی مخاط) پاک میکنم داد میزنم: م...من ا...دامه مـ...ـیدم تا..وقتی حـ..رف هسـ...ـت آتش فشا..نو نمیشـ...ـه بـ..ا برف بست!! بعد دستمو میگیرم جلو دماغ تمیزم و میگه هیییس!!! (در همین حین صحنه آهسته میشه و آهنگ سوسماس پخش میشه...) من یه مشت سنگین میزنم تو دماغ سرین و مثل مورتال کمبت میـره طبقه بالا و من برنده میشم...
بعد میان ازم سوال میپرسن که راز موفقیتت چیه؟ من میگم مرصی از یاس که با آهنگش به من امید داد!!
بعد همه میگن طبیعیه که یاس بهت امید بده!
این فانتزی تموم شد ولی منتظر مسابقه بعدی باشید
به بعضیا باس گفــــت:
حداقـــــــــل یڪ بـــــــار از ݜعــــــــورت استفــــــــاده ڪــن یه وقــــــت تاریـــــــــخ انتقـــــــضاش تـــموم نشــه!
مورد داشتیم ، طرف اسم بچشو گذاشته نیسان :|
بعد ازش پرسیدن چرا اسم پسرتو گذاشتی نیسان؟
گفته نی مخفف نازنینه ، سان هم انگلیسیه ، به فارسی میشه پسر :||| پس معنیش میشه پسر نازنین ::::|
مورد داشتیم طرف رفته تو مغازه گفته: ببخشید آقا ، آنتی ویروس نَوَد ۳۲ دارین؟
میگن بعد از این اتفاق یارو رفته جنگلای آمازون با پلنگا زندگی میکنه :|
بــــــعـــــضــــــے آدمــــا ، مـــــثـــݪ بـــــادوم تــــلــخ مـــیمـــــونـــــن؛ از بیـــــرون مـــــثل همـــه هســـــتـــن ولــــــے درونـــــشون مثــــــݪ زهرمــــار مـــــــیمونــــہ. . .
ســــــــــــــــــوسمـــــــــــــــاس :|
اینم یه متن سوســــــــــــــماس دار:|
امیدوارم راضـــــــۍ باشـــــــــــین :|
یکی از فامیلامون بهم گفت:
هر کسی یه قیمتی داره...
ولی تو اشانتیون بودی!
از پیش ما برو!!
منم یه پوزخند بهش زدم و با حالت تمسخر بهش گفتم:
درسته من اشانتیون بودم ، ولی تو رو رسماً کردن تو پاچمون!!!!!!
.
.
.
تا ده دقیقه ساکت بود!^_^
یه کتاب داشتم ، اسمش پداگوژی بود (برای فنی و حرفهای) یروز دوستم مشخصات این کتابو فرستاد برام و گفت اسمشو بفرست. منم نوشتم پداگـ...ــوزی. دیدم یهو دوستم اس فرستاد از کتابه بدت میاد؟
منم نوشتم نه. گفت پس چرا نوشتی پداگـ...ــوزی؟ منم رفتم دیدم ای دل غافل!! [ز] رو نگه نداشتم بشه {ژ} :(((( از اون به بعد هروقت اون دوستم منو میبینه میگه پداگـ..ـوزی حالش چه طوره メ-(
بعضــــے آدمـــــا ، مـــــثل نمــــــڪ رو زبـــــــون هســـــتن؛ میخــــوای از زنــــــدگیــــت بــــندازیـــشون بــــیرون؛ ولــــــــــے آبــــــ ریختـــــن رو نــــمــــــڪ فقـــــــط مَـــــزَشــــــو بـــــدتـــــر مــــیڪنــــــــــه...
امضـــــــــــــااخــــــــتصــــــــاصـــــــے:
★آدامــــــــــــــــس بــــــــادڪــــــنڪــــــــــــــــــــے�
:]]]
من از ســـــرڪوب رویاهای خــــــودم ســـــــرڪو ســـــاختم...
دیــــــــــــگه چاقـــــو تـــو رویـــای بقیه فـــــرو نمــــیڪنم!
ســـــــرڪوب - یـــــــــاس
عقدهای چــــــیست(کیست؟)
.
.
.
.
.
.
.
ـ
ـ
.
عقدهای اون متولد آخر ۷۹ هست که به یک متولد اوایل ۸۰ میگه گودزیلا :///
من تو اوقات فراغتم میرم کامنتای گالری طنز رو میخونم بعد میرم تو صفحه کاربرا
اونایی که مطلباشون ۱۹۹ تا لایک خورده رو لایک میکنم و یک امتیاز گرانبها میدم بهشون ^____________^ من چقدر آدم خوبی هستم...:)))))))))))
تو دوره ای که هنر ها رو بلیط می کنن
بازیکنا تیم خودشون رو دریبل می کنن
آدما خاکی باشی بازم گِلیت می کنن
مسوولا بر عکس وعده هاشون کلید می خورن
همون بهتر که بیسکوتارت قلبی نیکا دلبری کنه :|
سلام خدمت همه فور جـــــــــــوکیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
امیدوارم حالتون خوب باشه :))))
واقعا جا داره از مدیر و ادمین این سایت تشکر کنم. تا اونجایی که من فهمیدم این سایت نزدیک ۱۱ سال قدمت داره و توی این یازده سال ، اونا (مدیر و ادمین) تمام سعی شونا کردن که این سایتو سرپا نگر دارن. گرچه من الان ۸ تا مطلب دارم که تایید نشدن و در انتظار تاییدن :|||:(
اگه این سایت نبود من افسردگی داشتم :| مبالغه:) بگذریم. امروز بیکار بودم گفتم یه متن بنویسم. نتیجش شد متن بالا :))))))
.
.
.
وایسید...
یه چیزی داره یادم میاد...
.
.
آهاااا یادم اومد!!! دیروز رفتم تو بخش تبلیغات ، دیدم چه قدر مبلغ دریافتی برای تبلیغ کمه! خواهشا یه سری هم به اونجا بزنید D:
از طرف:
×آدامس بادکنکی× :))))))))
”د آخه نا چــــــیز ، آدم بـــــاید یه حــــجم منطــــــقی تو خــــودش ببـــینه که بخـــــواد اونــــــا خشکش کـــــنه“ چـــــــــیست؟
.
.
.
.
.
جملهی یـــــاس به کـــسی که لاغره و میخواد لاغر تر کنــــه :)))
قشنگترین صدای جهان چیســـــــت ؟
.
.
آیا صدای ساحل و موج دریاست؟
آیا صدای جیرجیرک هاست؟
آیا صدای ببلی ست که صبح ها میخواند؟
آیا صدای بهترین خواننده تاریخ است؟
آیا صدای آرامش بخش پیانو است؟
.
.
.
.
نخیر عـــــــــزیزم صـــــــدای کولـــــره!
|:
چگونه شمش طلا درست کنیم؟؟!؟؟!!؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
الان اومدی این پایین ببینی چطوری شمش طلا درست کنی؟؟ من اگه میدونستم الان داشتم برا تو پست میذاشتم؟ چه توقع ها...:|
.
.
.
الان اومدی چیو ببینی؟؟ کلن بیکاریا :||
#الاف
#بیکار