#خاطرات خنده دار

ت
تخته شاسی ۷ سال پیش
جوک

یه بار تاکسی سوار شدم اومدم به راننده چیزی بگم ، دست زدم رو شونش .
کنترل ماشین از دستش خارج شد. کم مونده بود بزنه به یه اتوبوس . اخر تو
خاکی نگه داشت.
گفتم : معذرت میخوام . نمیدونستم این قدر میترسید.
گفت : نه، عیب نداره ، چون من 25 سال راننده ماشین نعش کش بودم :/

i
iambahar ۷ سال پیش
جوک

ماه محرم بود و یکی از معلما خواست این ایامو تسلیت بگه ژست غمگین گرفتو دستاشو مثل این روانشناسا زیرچونش حلقه کرد و درحالی که به افق خیره شده بود گفت:ماه مــبــــارک محرم و تـــبــریــــــک.....تا اینو گفت همه منفجر شدیم از خنده هیچ جورم آروم نمیشدیم;-)
فکر کنم دبیرمون از فامیلای یزید بوده :)))

م
مانی جون ۷ سال پیش
جوک

سلام. من مانی هستم، ۸ ساله.
پدرم استاد دانشگاهه.
توی تیرماه با پدرم رفتم دانشگاه تا پدرم برگه های تصحیح شده رو تحویل دانشگاه بده. یه دفعه از پشت ستون یه دانشجو پرید بیرون گفت استاد بخدا من تحت پوشش بهزیستیم، بی پولم و اگه پاسی ندین مجبورم ترک تحصیل کنم و موادفروش میشم و کلی حرف دیگه.
ولی من زودی پریدم وسط حرف دانشجو و به بابام گفتم: بابایی بابایی من دیدم این آقاهه کوچه پشتی از شاسی بلند پیاده شد. یکدفعه دانشجوهه یجوری عصبی و بد نگام کرد که از ترس رفتم پشت بابام قایم شدم.

m
ma HD is ۷ سال پیش
جوک

اقا دیدین تلویزیون یه تبلیغ داشت زنه میومد تو دو حالت مختلف میگفت مثلا خونمون خیلی کوچیکه! قد لونه مرغه توش ادم نفسش بند میاد و... اینا؟
هیچی مامان مام ازین یاد گرفته جوگیر شده هی میاد جلو بابام رژه میره میگه خونمون خیلی تنگه ها:/ شبا دیر میای خونه ها:// و اینا، بعد دودیقه باز میاد به بابام میگه اشکال نداره دیر میای من بهت اعتماد کامل دارم یا میگه وای خونه ما چقدر صفا داره????
لا مصب یه جوریم با احساس میگه هر دو حالتو ادم هنگ میکنه!
ما :///
خودش :))))
زنه تو تلویزیون @-@
بابااااااااام ????

م
مانی جون ۷ سال پیش
جوک

سلام. من مانی هستم، ۸ ساله
پدرم استاد دانشگاهه.
یه روز من و مامان با ماشین رفتیم دانشگاه دنبال پدرم، من تنهایی رفتم داخل دانشگاه دنبال پدرم، توی راهرو دیدم یه دانشجو با گریه رفت سمت پدرم، سرشو گذاشت روی شونه پدر و گریه شدیدی کرد، پدرمم چند قطره ای اشک ریخت، دانشجو هق هق کنان بریده بریده به پدرم میگفت مامان بابام طلاق گرفتن، حالم بده و نمره میخوام.
پدرمم با همون حالت گریه بهش گفت: باشه خیالت راحت فقط طلاقنامه رو فردا بیار ببینم تا پاسیتو بدم. بعدش اومد سمت من.
دیدم که دانشجو دستاشو محکم مشت کرد و آروم فحش داد

f
free.mamad ۷ سال پیش
جوک

آقا این داروخونه ها هم مسخرشو در آوردنا
ی دختر خوشکل گذاشته اونجا..رفتم خمیر دندون بخرم جوگیر شدم گفتم ازون زغالی بزرگا بده.داد گف میشه 25تومن
یکی نیس بگه آخه بدبخت سک تو که همیشه خمیر تاریخ گذشته 700تومنی میزنی مجبوری دندوناتو با گه سیاه بشوری؟أه ه ه.../:

P
Parso ۷ سال پیش
جوک

وقتی کنکوری بودم یه پسره رو تو راهرو بود که همیشه ی خدا هم داشت نگری بر د بازی میکرد یه بار از معلمم پرسیدم که این اینجا چیکار میکنه؟
گفت اومده مثل تو کلاس کنکور
گفتم این پس چرا همیشه در حال بازی کردنه؟
گفت این طوری بهش نگا نکن رتبه ی اول تو قلمچیه
اغا به نظرم عجیب اومد خلاصه باهاش دوست شدم و اینا اخر فهمیدم که
.
.
اغا سوال هارو میخرید اخر هم میخواست به ننه باباش بگه تو کنکور حالش بد شده ????

i
iambahar ۷ سال پیش
جوک

زنگ عربی بود موقـع تدریس قواعد(وای چه های کلاس شداا تـــدریـــس^__^) خانم :بچه ها همه چیزو بنویسید بجز اونی که با سبز نوشتم کارش دارم.
دقیقا ۱دقیقه بعد یکی از بچه ها :خانووم اون سبزه رو هم بنویسیم؟
دبیر:نه عزیز�
یکی دیگه :سبزه چی ؟اونم باید بنویسیم؟
دبیر:نـــه
بازم یکی دیگه :‌ما که ‌آخر نفهمیدیم اون سبزه رو بنویسیم یا ننویسیم!
یهو دوستم حین اینکه از دما‌غش بخار میومد رفت سمت تخته ماژیکو برداشت دور اون سبزه رو خط کشید گفت ایـنـو نـنـویـس آشـــــغـال ،ایـنـو نـنویــــــــس کــصـاااااافــــط، ایـن عــن ســـبزو مـیبـینی؟ایــن عــــنــو نـنویس!
یــنی همه از خــنده بـه دیـار باقـی شکافتیم عه ببخشید شتافتیم :)))))
شما هم از این همکلاسیای گیج و کم شنوا داشتین؟

گوله عفت ۷ سال پیش
جوک

یه بارم مامان بزرگم تو بالکن دستگیرم کرد درحال سیگار کشیدن>_<
منم تصمیم گرفتم بزنم به در پر روییی(:
گفت دختر چرا تو آدم نمی شی؟چرا خودتو اصلاح نمی کنی ذلیل شده؟
یه ژست خفن گرفتم گفتم:چون تنها چیزی که سرعتش از نور بیشتره..تاریکیه(؛
هیچی دیگه یک هزارم ثانیه نگذشت فهمیدم دمپایی مامان بزرگم از جفتشون سریع تر و بهترع+____+

i
iambahar ۷ سال پیش
جوک

آخرین روزایی که مدرسه بودم (الان فهمیدیددوازدهمی بودم یا بیشتر توضییح بدم؟) دبیر ریاضیمون که ازقضا آقا هم تشریف داشتن گفتن که شما بی تجربه این و من ۲۰ ساله دارم با بچه ها کنکور میدم و شما سال اولتونه و این حرفا ... یهو یکی از بچه ها گفت ایشالله که سال آخر باشه (منظورش قبولی ما بود که سال اخر کنکورمون باشه*_*) معلممونم فکر کرد منظورش خودشه که سال آخرش باشه( خدایی نکرده) منم از همه جا بی خبر بلنند گفتم ایشاااالله:)) حالا قیافه دبیرو خودتون تصور کنیدبا چشای اینجوری نگام میکرد o_O از شرح خنده های بچه هام عاجزم :)))

م
مـرضـــی ۷ سال پیش
جوک

‏چجوری تو مترو و تاکسی چتای بغل دستی‌تونو میخونید؟؟؟من یه بار خواستم امتحان کنم سرمو آروم بردم نزدیک شونه های طرف که چتاشو بخونم ، یهو دیدم یارو دوربین جلوشو باز کرده داره خودشو میبینه ، چن ثانیه از تو گوشی چش تو چش شدیم ، بعد خودمو عین یه گنجشک زدم به خواب رو شونه‌اش خوابیدم -__-

آ
آبی یواش ۷ سال پیش
جوک

یه رفیق داریم نظافتچی بیمارستانه
میگه یه بار پیرمردی آورده بودن که آپاندیسشو عمل کنه
بعد عمل رفتم بهش گفتم: پدر جان! تا باد معده ازت خارج نشه مشخص نمیشه که شکمتون کار میکنه
گفت هیییی
گفتم باید باد معده بدی تا شکمت کار کنه
یهو پسرش گفت بابام گوشش سنگینه، خودم بهش میگ�
بعد با داد گفت: بوا (بابا) سی اینکه کمت کار کنه باید بگوزی......
آغا این پسره هنوز از دهنش در نرفته بود بگوزی
که پیرمرده گفت: زاااااااااااررررررت
که مریضی که تخت کناری بود و بدبخت مورفین بهش زده بودن بخوبه از خواب پرید
از اون به بعد دیگه منو نفرستادن بالا سر مریض

ب
بچه تهرون ۷ سال پیش
جوک

آقا این همسرگرام مریض شده بود شدید،ولی چون ازآمپول میترسه نمیرفت دکتر! خلاصه بزور مجبورش کردم باهم رفتیم.دکتر هم نامردی نکرد دوتا آمپول مشتی نوشت.حالا تزریقاتی یه خانوم چاق سن بالا.به شوهرم میگه برو حاضر شو تا بیام برات بزنم.منم غیرتی شدم رو به منشی افاده ایش گفتم تزریقاتی مرد ندارین؟منشی چپ چپ نگا کرد گفت "سنشو ببین"!منم پشت چشم نازک کردم گفتم به هرحاااااال.اییییش.خوشم نمیااااد!
منشی: خانوم میگم سن شوهرتو بگو بنویسم اینجا!نگو گفته بوده "سنشو بگین"!
من قهوه ای:آهان 29
منشی که با نگاه چه اسکولیه خیره شده به�
شوهرم که از خنده درد آمپولا رو حس نکرده
ودیگر هیچ

M
Mahdiyeh:) ۷ سال پیش
جوک

داشتیم تلویزیون میدیدم صداش تا خرخره بلند بود. کنترل هم دست پدر گرام. خواهرم: کمش کن بابا کر شدیم:(
بابا : .....
خواهرم هم دید واکنش نشون نمی ده پرید کنترل رو بگیره بابامم عین پلنگ زخمی پرید زودتر قاپیدش.
خواهرم: الان با گوشیم خاموشش میکنم.
بابامم کف و تف قاطی کرد خواست یه پاسخ کوبنده بده : منم میزنم تو اون ...(یکم فکر کرد) ... تو اون گوشیت بترکه از پنجره پرتش میکنم تو حیاط .
من : ما اصن حیاط نداریم :|
بابا: :||||||