اسکار بدترین اتفاق رو میشه داد به سفید شدن موی پدر مادر
@شیر کاکائو · ۹۲ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۱۶ رأی)
اسکار بدترین اتفاق رو میشه داد به سفید شدن موی پدر مادر
این استادای موسیقی واقعا قلبشون ضعیفه
استاد پیانو داشت بهم درس میداد گفتم استاد این چرت و پرتا رو ول کن، اون دکمههه که تو عروسیا فشار میدن صدای کِل زدن میده، کدومه؟
قلبشو گرفت و افتاد
تو ایران به ریدن دسته جمعی میگن کنکور
زنداییم یهبار گفت آقاجونمو توی خواب دیده که تموم ارثشو داره میبخشه به شوهرش، یعنی داییم.
مامانبزرگم گفت : حاج آقا بعضی وقتا گوه زیاد میخورد تو توجه نکن عروس خوشگلم
تو خونه ي ما اينجوريه كه بابام هر جورابي
كه ببينه فكر ميكنه مال خودشه
يه بار جوراب پارازين مامانمو ورداشت گفت
اين مال من بود ، اينقدر شستيش نازك شده+_+
یه بار واسم خواستگار امده بود منم بیرون بودم نمیدونستم درو که باز کردم بلند بلند آهنگ زندگی با تو معین و میخونم بعد که داشتم کفشامو در میاوردم بلند داد زدم کسی نیست نفستون امده دیدم دوتا زن چادری صورتشونو پوشوندن مثل پلنگی که به زانوشون تیر زده باشن دارن از خونه فرار میکنند بعد مامانم گفت خواستگار بودن فرداشم زنگ زدیم گفتن ما اصلا پسر نداریم از اون روز به بعد بختم باز نمیشه نمیدونم شاید اونا نفرین کردن^-^
روانشناسی میگه با ۵۰۰ ساعت گفت و گو دو نفره شناخت درستی بوجود میاد که بعد اون شما میتونی ادعا کنی عاشق طرف شدی...
یعنی اگر روزی دوساعت جدی حرف بزنید ۲۵۰ روز و حدود ۸ ماه تایم میخواد...
بعد شما تو قرار اول به طرف میگین عشقم ؟!
مراحل ازدواج در ایران :
دیدار، آشنایی، علاقه، عشق، خواستگاری، ازدواج
گه خورد�
گه خورد�
گه خوردم...
قرار بود واسه خواهرم خواستگار بیاد
بابام به شوهر عمه ام گفت :
شاپور تو نیا
شوهر عمه ام گفت چرا ؟؟
بابام گفت : نمیخوام با دیدن تو فکر کنند ما به هر کی از راه رسید دختر میدیم^_^
یه موقع هایی دلت از خدا به خاطر اتفاقات تلخ زندگی میگیره زار میزنی التماس میکنی ناشکری میکنی ناامید میشی باهاش قهر میکنی بعد یه مدت که میگذره یهو به خودت میایی میبینی همون اتفاق تلخه ادامش برات تبدیل به شیرینی شده یا اون اتفاقی که میخواست به بدترین شکل تموم بشه دیگه اون بدی نیست و دوباره ته دلت خوشحال میشی میخندی خجالت میکشی به خاطر تموم بی معرفتیت
رفتم کارت اهدای عضو گرفتم موقع ثبتنام ازم شمارمو خواستن، جدی دلیلشو نفهمیدم الان استرس گرفتم یهو فردا زنگ بزنن بگن پاتو بیار لازم داریم
یه بار بابام اینستا نصب کرده بود به من ریکوئست داد به مامانم گفتم مامان بابا اینستا نصب کرده، گفت ایسنتا چیه؟ گفتم زنای مشکل دار اینستا دارن، نیم ساعت بعد بابام دیگه اینستا نداشت^―^
رفته بودیم خونه مامان بزرگم همه جمع شده بودیم تیم محبوب همه (تیراختور)فوتبال داشت خونه اصلا مثل سوریه بهم ریخته بود یکی بلند بلند آیت الکرسی میخوند یکی فحش میداد اون یکی تخمه با چای میخورد یکی جلو تلویزیون مثل بازیکنا شوت میزد که یهو بابا بزرگم خیلی ریلکس امد زد شبکه چهار گفت میخوام راز بگا ببینم چند نفر خودشونو با تیر زدن بقیم از اون روز به بعد به جا ی فوتبال کبدی میبینن
اینطوری که ترامپ داره تحریم میکنه، یه مدت دیگه کار به تحریم خانه به خانه میرسه، رسما بیانیه میده که «ممد آقا شما همگی به جز اکبرتون، تحریمید داداش»
خدایا منو به اندازه یک پلک به هم زدن به حال خودم رها نکن
دوس پسر دوستم از شیراز پاشده امده تبریز کادو تولد دوستمو بده بعد من فقط یه ماه طول کشید طرفو راضی کنم از اینستا بریم تلگرا�
یه بار توجمع دوستام به یکی گفتم سفسطه نکن عزیزِ من
گفت چی؟؟ گفتم سفططه نکن
گفت یبار دیگه بگو
گفتم سسفطه نکن
دوستیمو باهاش بهم زدم آدم پیگیری بود
خدایا اون موقع با ۱۰۰میلیون کارم راه میوفتاد ندادی، الان باید ۳۰۰بدی.
از کجا میخوای جورش کنی؟
اینکه تو کارو زندگی بقیه دخالت نمیکنین و میخوایین بقیه هم تو زندگی شما دخالت نکنن مثل اینکه بری جنگل چون تو با شیر کاری نداری انتظار داشته باشی شیرم با تو کاری نداشته باشه
اینکه وقتی بیرون هستید مامان باباتون هی زنگ میزنن ببینند کجایین منظور این نیست که نگرانتونن میخوان بدونن چقدر وقت دارن