این چه وضعیه ممد؟ 1 هفته هیچی تایید نمکنی بعد 7 صفحه تایید میکنی؟!نمیگی ما کار و زندگی داریم؟ ساعت 2 نصفه شب میخوایم بکپیم؟! بعد از زندگی می افتیم؟توضیح بده بین�
خیر
@پوریا1382 · ۱۵۸ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۲۴ رأی)
این چه وضعیه ممد؟ 1 هفته هیچی تایید نمکنی بعد 7 صفحه تایید میکنی؟!نمیگی ما کار و زندگی داریم؟ ساعت 2 نصفه شب میخوایم بکپیم؟! بعد از زندگی می افتیم؟توضیح بده بین�
خیر
خب دیگه لی لی بازی تموم شد حالا نوبت بازی دیگه روحانیه
.
.
.
.
.این قسمت
.
."بانجی جامپینگ بنزین"
در ضمن فکر نکنین من کم کارم ها این ادمینه تایید نمیکنه!ادمین جان جدت تایید کن
زندگی نامه بچه های فورجوک به روایت طنز قسمت یک :(با لحن راز بقا بخونین) این قسمت عباس مستقی�
وی به پدر فانتزی سایت معروف بود و دیده شده در بعضی موارد در پست های خویش خود را به عنوان تایگر معرفی کرده است او عاشق شلوار کردی مخصوصا گوجه ای است در پست های قدیمی ترش از کلمات پراید گوجه ای و پسته و آب و تف قاطی کردن را بیشتر استفاده کرده بود دیده شده که پدرش با زانو به شکمش وارد شده و قلیانش را شکسته است او هماکنون در سربازی به سر می برد و آنجا مسئول آشپزخانه است و در غذای بچه ها فلفل میریزد تا پس از سربازی سوژه ای برای سایت داشته باشد در بعضی موارد این موجود را در حال زدن بانک دیده اند وی دستش با یتی ها در یک کاسه است و خون مردم را در ارتفاعات دماوند میمکد وی رابطه خوبی با چند گونه موجود دیگر از جمله موحدی و کیان و کرکس و کامران و... دارد که در مستندات بعدی از آن ها خواهیم گفت
خب به سلامتی دیگه کم کم داریم به آخر لی لی بازی روحانی می رسیم از چند وقت دیگه باید خودمونو برای نون بیار کباب ببر آماده کنی�
.
.
.
.البته مردم ایران تن به خفت بازی با ترامپ نمیدن!
pooryakhan
چند لطیفه از عبید زاکانی :
.
.در خانه حجی را بدزدیدند او برفت در مسجد بکند به او گفتند چرا چنین کنی ؟گفت در خانه من دزدیده اند و خداوند این دزد را می شناسد اورا به من تحویل دهد و در خانه خود باز ستاند!
.
.مولانا قطب الدین شیرازی را عارضه نمود مسهلی بخورد مولانا عمید الدین به عیادت او رفت و گفت شنیدم که دیروز مسهل بخوردی؟از دی باز به دعا مشغول بودمی گفت آری ازدی باز از شما دعا بود و از ما اجابت
.
.کسی انگشتری در خانه گم کرده بود در کوچه می طلبید که خانه تاریک است!
-تا حالا عاشق شدی؟
-چند دفعه اونم تو نگاه اول
-پس چرا تا حالا ازدواج نکردی؟
-آخه از نگاه دوم هم غفلت نکردم!
________________________________
از کلیات عبید زاکانی بخش لطایف:
شخصی خواست پف در آتشدان کند بادی از...بجست ! فی الحال پشت در آتشدان کرد و گفت اگر تورا تعجیل است بفرمای!
_________________________________
خانم گارسون: آقا امر دیگه ندارید؟
مرد به گارسن زیبا خیره شد و گفت:دوست دارم فردا صبح با چند بوسه از خواب بیدار شوم!
گارسن:مشکلی نیست در آن موقع اصغر سیبیل کشیک است می گویم او این کار را بکند
مرد زیر لب:ای برینم تو این زندگی!
¢¥کاکتوس¥¢
طرف کارخونه عمامه سازی می زنه بعد یه هفته کارخونشو پلمپ میکنن بعد پیگیر میشن میبینن رو عمامه ها آرم نایک می زده
تو شهر یه بابایی کراوات مد میشه ........به علت خبر فوری جوک قطع شد بعله خبر رسیده تو همون شهر 2300 نفر ناگهان به علت خفگی مردند
برای اولین بار تو شهر یه بابایی چرخ و فلک می زارن بعد باباهه زنگ میزنه به شعرداری می گه دستتون درد نکنه از وقتی این پنکه رو گذاشتین عوا خنک تر شده
¢¥ کاکتوس¥¢
انقدر یبوست شدید دارم که فقط پرویز گورکن می تونه کمکم کنه:-)
پرویز:-(
ممی موحدی=-O
بروبچ;-)
آیا می دانید خنده عامل موفقیت هر انسان در همه زمینه های زندگی است؟:-(
نه فقط تو می دونی ما نمی دونیم ما نفهمیم ماموت بیشعور نفهم هی این جمله رو میکنه تو چش و چال ما کثاف....خا.....بر سرت...ایشالاه جر بخوری :-|
در جواب دوست عزیزمون روبا خوشگله باید بگم محدوده دیدمون ب اندازه 75 درصد یک کره در درجه 360 به تمام روبروی بدنمونه و برای مشخص کردنش دو دست رو باز میکنیم تا جایی که دیده نشن اون محدوده دیده
.
.
.منبع :مستند بازی های ذهن
سلام الان که اینو مینویسم ساعت 4:32 صبحه و 29شهریوره
.
.
داشتم یه کتاب میخوندم به اسم "فتنه های آخر الزمان " واقعا کتاب مختصر و مفیدیه نویسندش "محمد یوسف جمکرانی "قیمتشم"6500"تومنه واقعا یک چیزایی نوشته که تو یه لحظه زندگیمو تغیر داد به شما پیشنهاد میکنم بخرینش و بخونین ضرر نمیکنین مخصوصا به تو ادمین پیشنهاد ویژه میکنم این کتابو حتما بخون نمیدونم چی بنویسم واقعا کتاب خوبیه......
آغا چرا تو سریالا زمان بر عکسه ؟!
دیروز 23 شهریور داشت ستایش 3رو نشون میداد همین که نرگس محمدی رو دیدم فکر کردم پلی بک زده به 30سال پیش و پسرش برادرشه !!!!
ستایش جوون تر شده بود برید یه سرچی بکنید و عکسای فصل 3رو با 2 مقایسه کنید
اصلا اینا به کنار چرا خواهر محمد عوض شده؟؟؟!!!!
قسمت. سوم هفت خوان داش عباس
داش عباس وقتی داره تو جت به طرف دروازه بازی ها میره منم تو اداره فورجوک دارم توضیح میدم که چرا جای داشمون نشستم ولی توضیحاتم کامل نبوده و به زندان افتادم حال حکایت برادر عباس را بخوانید! عباس از تو بازیgti عبور کرد و به بازی رزیدنت اویل وارد شد
عباس:اه پسر این جا کجاست ؟چرا شلوار کردیم همرام نیست ؟
درهمین زمان که عباس داشت فکر میکرد ناگهان لیان اسکات کندی وارد شد (لیان شخصیت اصلی بازی رزیدنت اویله اونایی که نمیدونین بدونین)لی:ا عباس تویی اینجا چیکار میکنی؟
عباس:نمیدونم یه نفر تازه وارد منو انداخت اینجا نمیدونم چطوری از بازی برم بیرون ناگهان صدای عجیبی اومد زامبی ها برای خوردن عباس اومده بودند چون سربازای فانتزی نشین زندانی ما بودند
ناگهان ناگهان
ادامه در مطلب بعد منتظر ادامش باشین خیلی جذابه داستانش
راستی لایکم نمیخوام هنین که سرتون گرم بشه و لبخند بزنین کافیه
روزتون کاکتوس
قسمت دو. خلاصه داش عباسو بفرستم به بازیgta بشینم پشت کامپیوتر و تمام رمز بازیو بزنم و مردمو به صورت زامبی به سراغش بفرستم داش عباس از پشت مانیتور بگه هوی بوزینه پشمک به سر دسته چلاق چرا با من اینکارو میکنی منم در حالی که دارم دوغ کاکتوسی بی گاز آتشین می خورم و پشمک های زیر بغلمو میکشم بخندم و از دهنم مار بزنه بیرون در همین وقت کسی در بزنه و بیاد تو و بگه شما جای داش عباس نشستی پس باید بیای و توضیح بدی منم که از استرس خاکشیر هم میزنم بگم یعنی چی ؟ اونم بگه خودت مفهمی منم برم ببینم چی میگن غافل از اینکه داش عباس با زامبی ها جنگیده و اونارو شکست داده و با جت داره میره تا از هفت خان بازی ها بگذره بیاد پدرمو در بیاره ادامه در قسمت بعد
روزتون کاکتوس خوش باشید
مخلص داش عباسم هستی�
دوستان ببخشید دیر کردم یکی دیگه ازفانتری های کاکتوسی اینه که زیر آب داش عباسو بزنم و خودم بشم داش کاکتوس بعد یروز کهدارم کوسه پلو میخورم عباس بیاد و بگه من تورو میکشم محم بگم کور خوندی و ساعت جی پی در بیارم و عباسو بفرستم به بازیgta
ادامه دارد
دوستان این فانتزی بیست قسمته اگه بالای200بخوره ادامشو مینویسم
مخلص داش عباسم هستیم
ادامه فانتزی کاکتوسی^_^
یه نگاه به جاستین بندازم و بگم لامصب تو چرا دست از سرم برنمیداری گم شو برو تو فانتزی داش عباس اون بگه به تو چه عشقم میکشه تورو اذیت کنم!
منم برگردم به جاستین بگم خیال کردی حالا می دونم با تو چیکار کنم............
داش عباسم در حالی که پشمای زیر بغلش آتیش گرفته این صحنه رو تماشا می کنه اهالی افقم دارن آب و یخ قاطی میکنن و این صحنه رو می بینن بعد جاستین یه آرپی جی درمیاره و منو میزنه ولی از دور تیر میاد و آر پی جی رومیترکونه بعله لوک خوش شانس ساکن قدیمی افق که حالا پیر
شده جاستین وقتی لوکو میبینه از شدت حرص ذوب میشه من به لوک میگم ایول با اینکه پیری ولی جونی!!!!!!!!!
لوکم بر میگرده و با تیر. منو میزنه و میگه بیشعور من جونم مدل پیری مده منم از شدت تعجب و از دست دادن خون زیاد میمیرم دیگه پسانتظار داشتی چی بشه پرواز کنم؟؟؟؟!
من:-P
لوک^_^
عباس:-)
اهالی افق :-!
یکی دیگه از فانتزی های کاکتوسی من اینه که از تو ساعت کردیم (آره داداش تازه است) یه تلسکوپ غول پیکر در بیارم و باهاش به افق نگاه کنم عه اونجا چه شولوغه!!!!!
داش عباس به علت نا معلومی اونجا محو شده آق کامران به خاطر این که باباش لنگ راستشو کرده تو حلقش با یه لنگ منتظر دکتر دراکولاست!!!! کلن همه فرش پهن کردن و چای میخورن منم در حالی که دارم دم گربمو میکنم ببینم یه شهاب سنگ گنده.داره میاد اینجا لامصب. سایلارم داره هی تف میکنه اونم تف آتشین ولی لامصب شهابسنگ نمیره منم برم از تو فانتزی عباس کامبیز5ساله از تهرانو بیارم که نارنجک بندازه ولی کامبیز به خودش فشار میده و میگو*زه عه شهاب سنگ میترکه و جاستین میاد. بیرون
.
.
.
. ادامه در پست بعدی^_^
یکی از فانتزی های کاکتوسی من اینه که وقتی میرم به جنگ دهه هشتادی ها یه یخچال بخوره تو سذم برگردم بالا رو نگاه کنم که ببینم عه این که حاجی جاستیه بعد در حالی که خون از پاهام میاد بالا با نعره ای بلند داش عباسو صدا کنم ولی دلش عباس با پراید گوجه ایش داره تو افق قلیون میکشه و نمیاد منم بگم لامصب آخه تو تو فانتزیای عباسی بعد جاستین در حالی که هلو میخوره بگه به تو چه. منم به تقلید از داش عباس از تو شلوار کردی یه صندلی دربیارم ولی خودم منهدم شم
راستی دوستان اولین پستمه حمایت کنید
منتظر فانتزی های کاکتوسی دیگر من باشید