پوریا ۸ سال پیش
جوک

یکی از فانتزی های کاکتوسی من اینه که وقتی میرم به جنگ دهه هشتادی ها یه یخچال بخوره تو سذم برگردم بالا رو نگاه کنم که ببینم عه این که حاجی جاستیه بعد در حالی که خون از پاهام میاد بالا با نعره ای بلند داش عباسو صدا کنم ولی دلش عباس با پراید گوجه ایش داره تو افق قلیون میکشه و نمیاد منم بگم لامصب آخه تو تو فانتزیای عباسی بعد جاستین در حالی که هلو میخوره بگه به تو چه. منم به تقلید از داش عباس از تو شلوار کردی یه صندلی دربیارم ولی خودم منهدم شم
راستی دوستان اولین پستمه حمایت کنید
منتظر فانتزی های کاکتوسی دیگر من باشید

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.