ا

الهه

@elahe1370 · ۵۶ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۳۱ رأی)

ا
الهه تکدانه ۹ سال پیش
جوک

رفته بودیم عروسی
فامیلای داماد خشک
فامیلای عروس شوخ و قرتی
ما جزو فامیلهای عروس بودیم^_^
موزیک پخش شد همه اومدن وسط
گفتن عروس و داماد هم بیان وسط
داماد بلند شد دست عروس رو گرفت کشید o_O
عروس با صورت رفت توی کیک o_O
سالن رفت هوا :))
حالا عروس میخندید
داماد گریه میکرد ک پول ارایش عروس حروم شد :)))

ا
الهه تکدانه ۹ سال پیش
جوک

بخونین اینو :)
رفته بودیم خونه مامان بزرگ�
مامان بزرگه خواست رو بالشتی رو بدوزه
سوزن هم نمی تونست نخ کنه
بعد یه ساعت تلاش ب من گفت نخ کن سوزنو
نگاه کردم دیدم اصلا سوزن نیست
سنجاق ته گرده o_O
دوساعت داشت سنجاق ته گرد رو نخ میکرد o_O
افق کجاس من برم توش :)))))))

ا
الهه تکدانه ۹ سال پیش
جوک

داشتیم هندونه میخوردی�
قرمزیشو خوردیم سفیدیشم خوردیم
خلاصه پدر هندونه رو در اوردیم:)
اشغالاشو گزاشتیم دم در
پنج دقیقه بعد زنگ در رو زدن
رفتگر بود گفت اقا اگه کاری با پوست هندونه ندارین
ببرم .ببرم؟
مسخرمون کرد یعنی؟؟O_o
هندونه دوس داریم خو ^.^

ا
الهه تکدانه ۹ سال پیش
جوک

رفته بودیم کبابی نشستیم و فکر کردیم چی سفارش بدی�
یه دقیقه ک گذشت دیدیم صدای میو میو گربه از توی اشپز خونه میاد
گوشمون رو تیز کردیم یه دفعه صدای جیغ گربه اومدo_O
این گربه بدبخت داشت فرار میکرد اشپز دنبالش
حالا جالب اینجاست همه داشتن نگاه میکردن
ب بابام گفتم گوشت گربه طبخ میشه اینجا؟ o_O
اشپزه دید ابروریزی شده اومد از همه معذرت خواهی کرد
و گفت که گربه از پنجره اومده و خواسته بیرونش کنه
منo_O
بابام o_O
ملت در حال خوردن کبابo_O
اشپز:(
گربه شیطون^_^
اخرشم بابام گفت پاشیم بریم هندونه بخوریم بهتره ¤_¤

ا
الهه تکدانه ۹ سال پیش
جوک

هفته اول دانشگاه تازه کلاسها شروع شده بود
استاد اومد سر کلاس
یکی از بچه ها داشت با بغل دستیش حرف میزد
یهو استاد گفت خانوم خیلی حرف میزنی قیافت هم برام خیلی اشناست
دختره برگشت گفت نه خانوم اونی که شما میگین خواهر دو قلوم بود من اصلا از درستون نیفتاد�
کلاس رفت هوا:))))))
من :))))
دختره *_*
استاد O_o
نتیجه :از هیچ درسی نیفتید ضایع میشین :)))

ا
الهه تکدانه ۹ سال پیش
جوک

یادمه سال اول دبیرستان بود
یه معلم ریاضی داشتیم خیلی رو مخ بود
یه بار سر کلاس داشتم با بغل دستیم صحبت میکردم
معلم پاشد اومد سمتم منو اشاره کرد گفت اینو می ببنین
این برا راه مدرسه میاد ¤_¤
منم نه گزاشتم نه برداشتم گفتم من با مامانم میام و میرم مدرسه ^.^
کلاس رفت هوا :))))))
من:)))))
معلم O_o
بچه ها :)))))))
الهه حاضر جواب^_^

ا
الهه تکدانه ۹ سال پیش
جوک

بچه بودم یه عروسک داشتم خیلی دوسش داشتم مامان بزرگم خریده بود برا�
یه شب مامان بزرگم اومده بود خونمون
بعد به بابام گفتم بابا عروسکم دیگه نمیخونه درستش کن
بابام هم شروع کرد ب مثلا تعمیر کردن عروسک
یه کم گذشت گفت باید کله عروسکتو از جاش بکنم:|
بعد کله عروسک رو کند از جاش تن و سرشو داد دستم گفت بیا درست بشو نیست:|
من:| o_O
عروسک :(
مامان بزرگم o_O
بابام^_^
بازم خودمo_O
خاطره اولمه لایک کن مرسی ^__^