معمار این خیابان
عاشق نبوده است،
هر روز
بی تو می روم از این پیاده رو ...
@abedi1371 · ۱۸۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۰ رأی)
معمار این خیابان
عاشق نبوده است،
هر روز
بی تو می روم از این پیاده رو ...
ای کاش میدانست�
چگونه به صبح رسان�
تمامی شبهایی را که با رفتنت
یلدا شدند!
به بهارم نرسيدی به خزانم بنگر
كه به مويم اثر از برف زمستان منست
.
.
.
در بر عشق بسی دم زدم از رتبت عقل
گفت خاموش كه او طفل دبستان منست ...
عاشقت بودهام و
عاشق تو میمانم
من وفادار
به این عشق مُدامم
چه کنم؟
با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی
روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی
روی ماه خویش را در برکه می دیدی ولی
سهم ماهی های عاشق را چه خوش پرداختی
ما برای با تو بودن عمر خود را باختی�
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می باختی ...
هیجرین یئتیردی عاشیقینی جانه دلبری�
جانلار فدادی سن کیمی جانانه، دلبری�
چوخداندی، حسرتم سنین اول مه جمالینا
گللم غمیندن هر گئجه افغانه، دلبری�
یاندیم شرار _ آتش عشقینده روز و شب
اولدوم اونار _ عشقینه پروانه، دلبریم ...
ترجمه:
دوری و هجران از تو عاشقت را تا پای جان رساند، دلبر من
جان ها فدا هست برای جانانی به سان تو، دلبر من
دیر هنگامی ست، در حسرت آن جمال همچو ماهت هست�
از غم تو هر شب به فغان وناله می آیم، دلبر من
در شرار آتش عشق تو روز و شب سوخت�
برای آتش عشق تو پروانه شدم، دلبر من
هر آنچه دوست داشتم،
برای من نماند و رفت
امید آخرین اگر تویی،
برای من بمان ...
از مسیر دیگری باید بیایم، خسته ا�
از خیابان «وصال» و راه بندان بودنش …
ترسم به نام بوسه
غارت كنم لبت را
با عذر بیقراری،
این بهترین بهانه !
من كه نه ...
اما دلم،
سخت تو را مي خواهد!
اما ...
کشنده ترین سلاح گرم ،
صدایش بود ...
تمام آرزوهای منی، کاش
یکی از آرزوهای تو باشم ...!
دل�
فریب تازه میخواهد
بیا و باز هم بگو
دوستت دارم ...!
گفته بودم چو بيايى
غم دل با تو بگوي�
چه بگويم!؟
كه غم از دل برود چون تو بيايى!
ذوقی
چنان ندارد
بی دوست زندگانی ...
می خواست�
که سیر ببینم تو را، نشد!
ای چشم بی قرار
چه جای خجالت است ...!
من عاشق محال هایی هستم
که ممکن می شود !
ای محال ترین محال من
بیا و ممکن شو ...
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود ...
آه، ای عشق تو در جان و تن من جاری
دلم آن سوی زمان
با تو آیا دارد
وعدۀ دیداری؟
جه شنیدم؟
تو چه گفتی؟
آری؟!
من همان دم که وضو ساختم از چشمۀ عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست ......