با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو ...
@abedi1371 · ۱۸۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۰ رأی)
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو ...
آمدی با تاب گیسو تا که بی تابم کنی
زلف را یکسو زدی تا غرق مهتابم کنی
آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی ...
گاهی تو …
گاهی یاد تو …
گاهی هم غم تو …
آخر این “تو” کار مرا تمام می کند…!
در و ديوار دنيا رنگی است.
رنگ عشق...
خدا جهان را رنگ كرده است.
رنگ عشق...
و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد. از هر طرف كه بگذری، لباست به گوشه ای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد.
اما كاش چندان هم محتاط نباشی؛
شاد باش و بی پروا بگذر، كه خدا كسی را دوست تر دارد كه لباس هایش رنگی تر است!
از غم نياموزی چرا ، ای دلربا رسم وفا؟
غم با همه بيگانگی ، هر شب به ما سر ميزند ...
چه کسی میداند
که تو در پیله خود تنهایی ؟
چه کسی میداند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشای !
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ...
در شبان غم تنهايی خويش،
عابد چشم سخنگوی توام،
من در اين تاريكی،
من در اين تيره شب جانفرسا،
زائر ظلمت گيسوی توام ...
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را ...
می شمار�
دانه دانه باران را
در خیابانهای بی تـــو....
وقتی
آوار می شود ،
جنونی که تازگی ندارد،،
بر ســـرم ...
خراب تر از این نمی شوم ، این روزها ...
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من ...
کلماتم را
در جوی سحر میشویم
لحظههایم را
در روشنی بارانها
تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بیدغدغه بیابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بیپرده بگویم
که تو را
دوست میدارم تا مرز جنون ...
بـــــــاش …
گـــــــاهــــی اخــــم کـــــــن
گـــــــاهـــــی دعـــــــوایـــم کـــــن
گـــــــاهـــــی دوستــــــم نـداشتــــــه بـــاش
امـــــــــا … همیشـــــه بــــاش … مـــــــن طـــاقـــت نــدارم …
کــم مــــی آورم … تـــــو را … در لحــــــظــه هــایـــــم…
عاشق شدن چیز ساده ایست ...
آنقدر که همه ی انسان ها توان تجربه کردن اون رو دارند
مهم عاشق ماندن است
بی انتها
بی زوال
تا ابد ...
برای دلبستن باید دلت را به دلش گره بزنی
یکی زیر ...
یکی رو ...
مادر بزرگم میگفت :
"قالی دستبافت مرگ ندارد" ...!
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز ...
"دلم گرفته برایت" زبان سادهی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلــــــم گرفته برایت !
وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و «دوستت میدارم» رازی است
که در میان حنجره ام دق میکند ...
تمام ترسم از این است
که یک شب
بخواهی که به خوابم بیایی و من
همچنان به یادت
بیدار نشسته باشم ... !
"سیدعلی صالحی"