م

محبوبه

@mahboobaye shab · ۲۷ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۶ رأی)

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
جوک

اگه میبینید نیستم درحال خوش گذرونی نیستم
واسه اینه که مشغول بازی با بچه ها بودم ولی بچه هام بچه های قدی�
دخترا که یکیشون میگه خاله واسم رژلب بزن دوسالشه فقط دوسال
یکیشون رژگونه میخواد یکیشون گوشیمو میخواد و...
ولی من هستم مامان باباهاشون راحتن خدایی آدم مظلوم تر از من!!!!
راستی بچه داشتید من نگه میدارماااااا

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
پیام

خونه تکونی و بیگاری قبل عید به کنار
پذیرایی از مهمونا و بیگاری بعد سال تحویلم هیچی
مراقبت و بازی با گله بچه های فامیلم تحمل میکن�
ولی اینکه کلاه قرمزی پخش نشه من تحملشو ندارم یعنی چی خب من عیدو فقط بخاطر کلاه قرمزی دوس دارم
شایعه س مگه نه؟؟؟

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
پیام

عید داره نزدیک میشه و نگرانی منم بیشتر
واسه خونه تکونی نه
واسه اون موقعی که همه ریختن خونه بابابزرگم و من باید با بچه ها بازی کنم یکی دوتام که نیستن ده دوازده تایی هستن آخه یکی نیست بگه من با 22 سال سن چرا باید با بچه ها بازی کنم بزرگا که ... ولش اصلن بغضم میگیره
همینه موندم خونه بابام واسه شما پست میزارم همه منو 2 ساله میبینن نه 22 ساله...
راستی پیش پیش عیدتون مبارک

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
جوک

آقا داداشم کلاس سومه ادا واصولی داره برا مدرسه رفتن که ما آبجیاش که هیچ فک نکنم هیچ دختری داشته باشه آقا تشریف میبرن مدرسه غیرانتفاعی چرا؟ چون رو تمیزی و نظم و... خیلی خیلی حساسن اگه یه روز کلاسشون ذره ای کثیف باشه یا کوچیکترین بویی مثل بوی جوراب بیاد حالش بد میشه درحدی که معلم زنگ میزنه بیاین ببرینش خونه
بهش میگیم برو غیر انتفاعی میگه نه نمیرم اونا به من نمیخورن !وحشی ان کثیفن
حالادخوبه نگفتیم برو از اونجا زن بگیر
فداش شم باید دختر میشد یکی یه دونه داداشم سوژه خنده آبجیاشه

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
جوک

آقا من دیگه خسته شدم
الان یه هفتس از صبح که چشام باز میشه تا شب که میخوابم این آهنگ میاد تو ذهن�
" اونی که من دوسش دارم دوسم نداره...." حالا هرچی فک میکنم نمی دونم منظورش باکیه !!
شکمم که هرچی میخورم انگار نه انگار دم به دقیقه گشنشه آخه چاقم نمیشم سوژه شدم همه میگن اینایی که میخوره دقیقا کجا میره با یه ذره معده !!!
اینکه اتفاقای عجیب میوفته به کنار ولی حداقل منم درجریان بزارن خوب
شمام اینجورین یا فقط من با اعضای بدنم مشکل دارم؟؟؟!

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
جوک

یه از همکلاسی هام از دوستم حسابی خوشش میومد ولی این دوست ما یکی دیگه رو میخواست آقا این پسره هرکاری میکرد دل دوست مارو بدست بیاره
یه مدتم گفته بود من شعر میگم یکی از شعراشو این دوست ما واسم خوند حالا جالب اینجاست یکی از شعرای معروف استاد فاضل نظری بود! من که به روش نیاوردم ولی برادر من حداقل شعر کش میری از این شعرای معروف ندزد خب!!!

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
پیام

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه،بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
وسکوت تو جواب همه ی مسئله هاست
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست...
"فاضل نظری"

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
جوک

چندوقت پیش رفته بودیم خونه خالم یه شهر دیگه. دوس پسرمو که میشناسید (5سالشه تو پستای قبلی توضیح دادم دربارش) ما دوسه روزی موندیم خونشون. هرروز صبح ساعت 7 صبح میومد بالاسر من و آبجی کوچیکم. اونو بیدار میکرد میگفت چقد میخوابی بسه پاشو دیگه به من میگفت تو بخواب بخواب هنوز زوده ....
خدایی میبینید چه دوس پسر باحال و دوست داشتنی دارم من!!!

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
جوک

دیشب ساعت 12 شب مهمون اومد برامون دایی گرامی بهمراه عمه جونم(عمم زن داییمه) اینا خونشون یه شهر دیگه س اومدن به فامیل سربزنن شام جایی تشریف داشتن خونه ماهم نقش خوابگاهو داره
منم که حوصله نداشتم تو اتاقم موندم و لامپم خاموش کردم مثلا ما خوابیم ولی حالا کجا بود خواب؟ اول گرسنه شدم طبق معمول هرشب این موقعا. داداشم که 9 سالشه فرستادم پایین بره یه چیز بیاره بخورم ولی اونا نفهمن واسه من میخواد گرسنگی رفع شد دیدم تشنمه! آبجیمم همینطور داداشم دوباره رفت یه لیوان آب آورده میگم ماکه دوتاییم میگه خب اگه دوتا میاوردم میفهمیدن بیدارید حرفش قانع کننده بود هیچی دیگه داداشم سرش تو گوشی بود بازی میکرد گفتم چی میشد دستای منم میبردی میشستی!؟حواسش پرت بازی بود خیلی جدی میگه بابا دستاتو ببرم میفهمن بیداری!!! فداش بشم کلا بادلیل و منطق حرف میزنه!!!
شما بگید فک وفامیله من دارم؟؟!

M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
جوک

این خاطره بیشتر گریه داره برام تا خنده
دوم دبیرستان که بودم یه دبیر شیمی داشتیم فقط و فقط از من درس می پرسید بقیه بچه ها اصلا واسه پرسش کلاسی نمیخوندن منم شاگرد درس خونی بودم نمی دونم چرا اینقدر رومن گیر بود کار به جایی رسیده بود که دبیر زبان که قبل شیمی داشتیم هربار که داشتم تو ذهنم شیمی مرور میکردم متوجه میشد و میگفت داری خودتو واسه شیمی آماده میکنی؟؟!!یه بارم که یکی دیگه رو صدا زد طرف یه جوری منو نگاه کرد که انگار....
شانس آورد بعد اون سال دیگه ندیدمش وگرنه...