دیشب ساعت 12 شب مهمون اومد برامون دایی گرامی بهمراه عمه جونم(عمم زن داییمه) اینا خونشون یه شهر دیگه س اومدن به فامیل سربزنن شام جایی تشریف داشتن خونه ماهم نقش خوابگاهو داره
منم که حوصله نداشتم تو اتاقم موندم و لامپم خاموش کردم مثلا ما خوابیم ولی حالا کجا بود خواب؟ اول گرسنه شدم طبق معمول هرشب این موقعا. داداشم که 9 سالشه فرستادم پایین بره یه چیز بیاره بخورم ولی اونا نفهمن واسه من میخواد گرسنگی رفع شد دیدم تشنمه! آبجیمم همینطور داداشم دوباره رفت یه لیوان آب آورده میگم ماکه دوتاییم میگه خب اگه دوتا میاوردم میفهمیدن بیدارید حرفش قانع کننده بود هیچی دیگه داداشم سرش تو گوشی بود بازی میکرد گفتم چی میشد دستای منم میبردی میشستی!؟حواسش پرت بازی بود خیلی جدی میگه بابا دستاتو ببرم میفهمن بیداری!!! فداش بشم کلا بادلیل و منطق حرف میزنه!!!
شما بگید فک وفامیله من دارم؟؟!