M
Mahboobeh ۱۰ سال پیش
جوک

دیشب ساعت 12 شب مهمون اومد برامون دایی گرامی بهمراه عمه جونم(عمم زن داییمه) اینا خونشون یه شهر دیگه س اومدن به فامیل سربزنن شام جایی تشریف داشتن خونه ماهم نقش خوابگاهو داره
منم که حوصله نداشتم تو اتاقم موندم و لامپم خاموش کردم مثلا ما خوابیم ولی حالا کجا بود خواب؟ اول گرسنه شدم طبق معمول هرشب این موقعا. داداشم که 9 سالشه فرستادم پایین بره یه چیز بیاره بخورم ولی اونا نفهمن واسه من میخواد گرسنگی رفع شد دیدم تشنمه! آبجیمم همینطور داداشم دوباره رفت یه لیوان آب آورده میگم ماکه دوتاییم میگه خب اگه دوتا میاوردم میفهمیدن بیدارید حرفش قانع کننده بود هیچی دیگه داداشم سرش تو گوشی بود بازی میکرد گفتم چی میشد دستای منم میبردی میشستی!؟حواسش پرت بازی بود خیلی جدی میگه بابا دستاتو ببرم میفهمن بیداری!!! فداش بشم کلا بادلیل و منطق حرف میزنه!!!
شما بگید فک وفامیله من دارم؟؟!

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.