s

sima

@mrs.stone1371 · ۴ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۸ رأی)

m
mrs.stone ۱۰ سال پیش
جوک

اولا یه سلام بکنم به همه دوستان یادم رفت تو پستای اول سلا م بدم ببشیییییید دوستون دارم ..
خب بریم سراغ داستانمون
عاقو شایان ذکر است که من دو ترم مشروط شدم گفتم بدوونید که بعد داستان به عمق فا جعه پی ببرید
بعلهههههه امتحان شبکه های کامپیوتر داشتیم منم شب قبلش پی دی اف اشو گرفتم فک کنین 6 تا pdfشصت صفحه ای خلا صه به امید تقلب رفتیم سر جلسه از قضا ته سالن دم پنجره بودم جای توووووپ همین که مراقب برگه هارو داد دیدم حواسش نیست گوشی و گذاشتم بین پاهام و پامو انداختم رو پام که معلوم نشه تا اومدم شروع کنم به تقلب یه اقا تازه وارد مسئول تشریف اوردن و پنجره رو باز کردن و گیر دادن که سرما میخوری برو جلو حالا از من انکار از ایشون اصرار و اجبار منم دیدم پاشم گوشی میوفته تابلو وووو نفهمیدم چه جوری پالتومو در اوردم انداختم رو پام گوشیو برداشتم و رفتم جلو اون اقا هم که فهمید داستان چیه گفت پالتوتو بذار ر و سکو چشتون روز بد نبینه تا پالتورو گذاشتم گوشی افتاد از بین کیفا زمین و تتتتتتققققققق منو میگی قرمز شدم ولی به رو خودم نیاورد که اقاهه گفت نگاه کن نشکسته باشه منم پرووو گفتم نه خدارو شکر بامپر و گلس داره
خلاصههههه سالن ترکید و منم برگمو خالی دادم
فکر کردین فقط پسرا مشروط میشن نههههههه عاقا دخترا هم بلدن

m
mrs.stone ۱۰ سال پیش
جوک

این داستان برمیگردم به محرم :
عاقووووو محرم شب تاسوعا بود و این دسته های عذاداری تو خیابون پر بودن خلاصه منم بعد کلی اصرار مادر و خواهر عزیز (چون من محرم بدم میاد برم خیابون گردی) رفتیم سر خیابونمون دسته سینه زنی
مداح داشت میخوند ماهم داشتیم سینه میزدیم و سوزان سوزان(یانا یانا ترکیشه) گریه میکردیم که یهو مداح شروع کرد به تند تندسینه زدن و داد زدن حیدر حیدر ......
چشتون روز بد نبینه یهو دیدیم مامانم با اعتماد به نفس کامل همراه با گریه داد میزنه :
ایول ایول ایول......
من @.@
ابجیم 0.o
کل دسته 0.0
بعد این قضیه هرجا تو نوحه میگن حیدر من و خواهرم خندمون میگیره حالا از شانس بد اسم دوماد عمم هم حیدر فکرشو کنین هر سری صداش میکنن ما چقد میخندیم

m
mrs.stone ۱۰ سال پیش
جوک

با مخاطب خاصم دعوام شده بود اصن داغووووووووووووون بودم جوری که اومدنی خونه یه موتوری بهم زد منم انقد هول شدم از جام که بلند شدم دیدم بنده خدا هی داره میگه خانوم ببخشید تو جوابش هی میگفتم مرسی خود یارو خنده اش گرفته بود
حالا این بماند اومدم خونه مادر گرام دید حالم بده پرسید چیشده منم که باهاش دوستم (بعله ما از این خانواده هاییم)شروع کردم همه چیو گفتن و اخرشم میگم :مااااااامااااااان من الان شکست عشقی خوردم :((
دو دیقه بغد با یه لیوان اب پرتقال اومد
میگم :این چیه ؟
میگه :بخور بعد شکست عشقی میچسبه
من:o.0
مامانم: -.-
میگم :چه ربطی داره ؟؟
میگه جون داشته باشی تا صبح بیدار باشی گریه کنی
من :(((((
مامان *.*