با مخاطب خاصم دعوام شده بود اصن داغووووووووووووون بودم جوری که اومدنی خونه یه موتوری بهم زد منم انقد هول شدم از جام که بلند شدم دیدم بنده خدا هی داره میگه خانوم ببخشید تو جوابش هی میگفتم مرسی خود یارو خنده اش گرفته بود
حالا این بماند اومدم خونه مادر گرام دید حالم بده پرسید چیشده منم که باهاش دوستم (بعله ما از این خانواده هاییم)شروع کردم همه چیو گفتن و اخرشم میگم :مااااااامااااااان من الان شکست عشقی خوردم :((
دو دیقه بغد با یه لیوان اب پرتقال اومد
میگم :این چیه ؟
میگه :بخور بعد شکست عشقی میچسبه
من:o.0
مامانم: -.-
میگم :چه ربطی داره ؟؟
میگه جون داشته باشی تا صبح بیدار باشی گریه کنی
من :(((((
مامان *.*