ف

فاطمه خانوم

@dentist · ۴۳ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۸۲ رأی)

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

حالا وقتِ نوشتنم نبود..اما..
یادم آمد بیایم و بنویس�
بی شعوری را از دلی یاد بگیر
که باهر بار پس زده شدنش
باز همه چیز فراموشش میشود
و باز عاشقش میشود
و بازمی بازد خودش را
و باز بسمتش می رود..و باز....
پس زده می شود!!
تا یادم نرفته بنویسم،،
از سگ هم کمتر می شوی
اگر بفهمی عاشقت است
و همچنان بیخال به نجواهای دلش گوش بدهی..
و همچنان اذیت کنی..
واصلأ به روی خودت هم نیاوری،،
و همچنان فقط به یک لبخند احمقانه رو لبت اکتفا کنی..
و هییچ نگویی
و باز همچنان صامت و لال بمانی...
و بقول خودت بگذاری توی خماری اش بماند...
با این هیچ کار نکردن هایت...
و با این ماندن مضحکت...
باور کــــن....
از ســــــــگ هم کمتری....!!!
#فاطمه نوشت..

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

خدا گویـــــد:
قسم بر عاشقان پاک باایمان...
قسم بر اسبهای خسته درمیدان..
تو رادر بهترین اوقات آورد�
قســـم بر عصـــر روشن،
تکیـــه کن بر من..
قسم بر روز،هنگامیکه عالم رابگیرد نور..
قسم بر اختران روشن اما دور..
رهایـــت من نخواهـــم کرد..
برای درک آغوشم،
شروع کن...
یک قدم باتــو..
تمــــام گامهای مانده اش با من...
تو بگشا گوشِ دل،،
پروردگارت باتو میگوید:
تو را در بیکــــران دنیای تنهایان...
رهایت من نخواهم کرد....

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

تو این روزا....**
سردت بودن،یه یهونه ست که بیشتر تو بغل عشقت بمونـــی..
لیز خوردن رو برفـــا بهونه ست تا محکمتر دستــاشـــو بگیری..
لباس کم و نازک پوشیدنت بهونه ست تا ییشتر حواسشـــو جمعِ خودت کنـــی؛
نگرانتـــرش کنــــی....
بارون زدنــا و دونه دونه آروم برف باریدنا هم یه بهونه ست تا هر لحظه که کنارت
نیست بیشتــرهواشوکنـــی؛بیشتر دلت بخـــــوادش...
قلم به دست شدنات و #خط خطــی های عاشقونه#نوشتنت براش؛وقت و بی وقت؛
چه باشه چه نباشه بهونه ست تا بفهمونی بهش ته دلت چه سونامی ای به راهه ازعشقــش،
یا تو چه جهنمــــی هستی وقتایی که نیست..
هر لحظه،هر نگاه،هر تپش قلبت..یه بهونه ست تا بهش بگی که
.... چقـــــــدر دوستــــــــش داری..
#فاطمه نوشت
6/10

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،
 
سرها در گریبان است .
کسی سر بر نیارد کرد
 پاسخ گفتن و دیدار یاران را .
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،
که ره تاریک و لغزان است ...
وگر دست ِ محبت سوی کس یاری ،
   به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛
 که سرما سخت سوزان است .
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ،
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چش�
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 
مسیحای جوانمردم !
 ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین !
 هوا بس ناجوانمردانه سرد است .
.. آی...
دمت گرم و سرت خوش باد !
  سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای!
  منم من ،
       میهمان هر شبت ، لولی وَش مغموم .
  منم من ،
         سنگ تیپاخورده ی رنجور .
   منم ،
         دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور .
نه از رومم ،
 نه از زنگم ،
همان بیرنگ بیرنگم .
 بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .
حریفا !
میزبانا !
  میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد .
 تگرگی نیست ، مرگی نیست .
صدایی گر شنیدی ،
صحبت سرما و دندان است...
حریفا !
گوش سرما برده است این ،
یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است .
و قندیل سپهر تنگ میدان ،
مرده یا زنده .
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است .
حریفا !
  رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است .
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .
 هوا دلگیر ،
 درها بسته ،
سرها در گریبان ،
دستها پنهان ،
نفسها ابر ،
دلها خسته و غمگین ،
درختان اسکلتهای بلور آجین .
زمین دلمرده ،
سقفِ آسمان کوتاه ،
غبار آلوده مهر و ماه ،
 زمستـــــان است....!!!
م.امید

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

...ﻭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ کم کم می آید ....❄️
ﺩﻭﺭ ﻗﻠﺒﺘﺎﻥ ﺷﺎﻝ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﭙﯿﭽﯿﺪ...
ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﻻﮎ ﺍﺩﻣﻬﺎﯼ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺎﺭ،ﻣﻨﺠﻤﺪ ﻧﺸﻮید.. ....
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﻧﺎﻣﻼﯾﻤﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ،ﻣﺒﺎﺩﺍ
ﺭﻭﺣﺘﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﺷﻮﺩ ...
ﺣﻮﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﯼ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ،
آﻧﻬﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻟﻬﺸﺎﻥ ﻧﮑﻨﯿﺪ
خلاصه زمستانِ زیبا آمد...
مواظب انسانیت های به خواب زمستانی رفته باشید...!
زمستانتان،،زیر کرسیِ عشق..گـــرمِ گـــــرم...

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

هر روز عمرم از
دیروز بدتره...
عمــری که هر نفـــس ،بی غم نمیگذره..
میـــدونم امشبم،از خواب میپرم..
««از گریـــــه تا سحـــــر»
خوابم نمیبره...
این زنده موندنه،،بازنده موندنه،،،
*بـــی دوست* زندگی،،
از مـــرگ بهتره...
حتـــی اگه من از این عشـــــــق بگذرم...
قلب شکسته م از حقِّــش نمیگذره..
دورانِ گیجی و سرگیجگیت گذشـــت..
««محکــــم بشین دلـــــم....این دور آخـــــــــــره...»»

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

ویــــژه...
گاهی دلم میخواهـــد خودم رابغل کنم...
ببرم بخوابانمــش..
لحاف را بکشم رویش...
دست ببرم لای موهایـــش..
و نوازشش کنم...
حتــی برایش لالایی بخوانم...
وسط گریه هایــش بگویم:...
غصــه نخــور خــودم جان!!
درست میشود...
اگر هم نشد، به جهنـــــم...
تمــام میشود‌..
بالاخره تمــــ....‍ام میشود.....

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

ویژه...ویژه
گاهی فاجعه آنچنان هولناک است
که باورت نمیشود روی داده است...
و در شوک ناباورانه ای،،
زمانی به خود می آیی
که کنار آمدن با آن ،،
بخشی از زندگی روزمره ی تو می شود... .
آهـــــی میکشی...
و فریادت را به سکوت اندوهباری
درخود فرو میخوری،،
و بار آن سنگینی کوله روزگار توست که باخود میکشی...
و وقتی در آینه مینگری،،
در می یابی که چگونه گذشته است.....

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

گرگ عاشق آهویی شد...
تمام دندانهایش را کشید که او را نخورد...
آهوی او رفت...
حالا او مانده..
و بره هایی که به او میخندند...!
این است رسم زندگانی..!
آدمها شبیه حرفهایشان نیستند..
ساده لوح نباش!
هیچکس،دیگری را برای چیزی که هست دوست ندارد...
!!
علاقه ی آدمها به هم از نیازهایشان شروع می شود،،؛
نیازهایی که شاید،
روزی،،
آدم دیگری،،
پاسخ بهتری برایشان داشته باشد...
حسین پناهی..

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

سکوت گورستان را می شنوی؟؟
دنیا ارزش دل شکستن ندارد..
می رسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود...
خاک آنتن نمی دهد که نمی دهد...!!
بی خیال نداشته هایت...
بی خیال غصه هایت...
بی خیال هر چه که خیالت را ناآرام می کند...
به من بگو بیینم:
امروز نفس کشیده ای؟؟
پس خوش به حالت..
عمیق نفس بکش..عمی‍ـــــق.. .
عش‍ـــــــق را،،زندگ‍ــــی را،،بودن را،،
بچش..ببین..لم‍ـــس کن...
وبا تک تک سلولهایت لبخ‍ـــند بزن... .
انسانها آفریده شده اند که به آنها عشق ورزیده شود
و اشیا ساخته شده اند که مورد استفاده قرار بگیرند...
دلیل آشفتگی های دنیااین است
که به اشیا عشق ورزیده می شود,
و انسانها مورد استفاده قرار می گیرند...
#نلسون ماندلا

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

ویـــــــژه....
قهـــــر میکنم
تا محکمتــــر دستانم را بگیــــری...
نه اینکه شانه بالا بیندازی
و بگویـــی:
هــر طـور که راحتـــی....!
بــرای ماندنم،
تأییدت را میخـــواهم،،،
نه تردیدت....!
بفهــــم...!
#همیشه دوستت خواهم داشت....

ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

تو این روزا
دستشوبگیر،،ببرش زیر بارون..
تموم دیوونه بازیهاتو یه ثانیه بذار کنار،
یه لحظه،،
تمومِ عشقتو بریز تونگاهت،
وتو عمق چشم هاش غرق شو..
شاید تو اون لحظه،
بیشتر از لبخند، اشک بشینه تو چشمهات..
اشک برای دلتنگیِ لحظه هایی که ممکنه نباشه....
دستاشوبگیر و بذارشون رو چشمات..
تا اشکتو لمس کنه...
در مقابل نگاه پریشونش،،
دستاشوبگیر تو دستات
و بایه لبخند و یه جمله آروم شو
و پریشونی شو بپّرون:
به همین لحظه،،
به همین بارون،،
به همین آذر،،
به خــــدا....
دوســـتت دارم.......
فاطمه نوشت#