م

من و توافقشون يهويي

@hadis12 · ۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

<
<دخي يهويي> ۱۰ سال پیش
جوک

ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺷﺎﻡ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻏﺬﺍ ﭘَﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﮔﻠﻮﻡ؛
ﺁﺏ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻓﺘﻢ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ
ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﭘﺎﺭﭺ ﺁﺏ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﯿﺎﺭ-_-
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : ﺳُﺲ ﺳﺎﻻﺩ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﺭ^_^
ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺰﺭﮔﻪ : ﺑﺒﯿﻦ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺳﺒﺰﯼ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ^_^
ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ : ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﻧﻮﻥ ﺑﯿﺎﺭﯼ0_0
ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ : ﺑﺮﺍﻡ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﯿﺎﺭ0_0
.
.
.
.
.
.
.
خفه شدن من به کنار0_0
ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﻣﺎ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺷﺎﻡ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﻲخوردیم-_-

<
<دخي يهويي> ۱۰ سال پیش
جوک

يكي از فانتزياي من اينكه.....
واسه بچه هاي شاخ شده ي فورچوك بگم:
تا حالا صداي شاخهاي خود را شنيده ايد؟؟
اين شامپو داراي عصاره ي شاخ تو شاخ و شاخ تو گِل است و براي ريزش شاخ ها و شاخ تر شدن بسيار مفيد است.:))))
پس
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تنها از شامپوي +__+
ضد ريزش شاخ مظفر الشاخ الدوله استفاده كنيد
حالا صداي شاخ هاي خود را بشنويد
لايك:___رفتم سر كوچه بخرمش__:)))))

<
<دخي يهويي> ۱۰ سال پیش
جوک

از اين خانواده چنان محبتي ميچكه كه نگو@___@
ديروز مسئوليت خطير سرخ كردن سيب زميني به من سپرده شد و بعد از قرن ها تصميم گرفتم كه ناخونكي بزنم.تا من خواستم سيب زميني ممنوعه رو در دهان جا بدهم پدر مهربان و محبت چكيده اين بنده چنان زِد تو ستون فقرات كه هيچي سيب زمينه الان در لوزولمعدم تشريف داره.
حالا پدر چكيده ي محبت برگشته ميگه:تحريمه ميفهمي!!
پدر من ايا توافق هسته اي اينجا هويجست؟؟
من:@_@
پدر:^_^
كري:*_*
اشتون:((((
سازمان حمايت از ستون فقرات خاكشير شده:=_=