<
<دخي يهويي> ۱۰ سال پیش
جوک

از اين خانواده چنان محبتي ميچكه كه نگو@___@
ديروز مسئوليت خطير سرخ كردن سيب زميني به من سپرده شد و بعد از قرن ها تصميم گرفتم كه ناخونكي بزنم.تا من خواستم سيب زميني ممنوعه رو در دهان جا بدهم پدر مهربان و محبت چكيده اين بنده چنان زِد تو ستون فقرات كه هيچي سيب زمينه الان در لوزولمعدم تشريف داره.
حالا پدر چكيده ي محبت برگشته ميگه:تحريمه ميفهمي!!
پدر من ايا توافق هسته اي اينجا هويجست؟؟
من:@_@
پدر:^_^
كري:*_*
اشتون:((((
سازمان حمايت از ستون فقرات خاكشير شده:=_=

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.