ه

هدیه

@هدیه بانو · ۱۵ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۹ رأی)

^
^_^ ۱۰ سال پیش
جوک

من زبان انگلیسم افتضاحه ،یعنی داغوناااا
دوم دبیرستان که بودم معلم زبانمون سوال داده بود که با استفاده از تصویر جواب بدی�
تصویر یه نانوا بود بعد بغل دستیم (که اونم زبانش افتضاحه) ازم پرسید :
نانوا به انگلیسی چی میشه؟ منم با یه لهجه خیلی خاص گفتم :
شــــــــــــــــاطر
بعد جالب اینه اونم سوتی منو نفهمید و نوشت شاطر
الان هروقت یادش میوفتیم کلی میخندی�

^
^_^ ۱۰ سال پیش
جوک

آقا یه پسری هست تو دانشگاه مون داااغون
من داشتم میرفتم بوفه واسه خودمو دوستام بستنی بخر�
اومد جلوم سبز شد گفت:
دارید میرید بوفه؟
گفتم:بله
گفت: هرچی خریدید من حساب میکن�
گفتم:خیلی ممنون و لازم نیست و اینا
گفت: نه میخوام حساب کنم
گفتم: باشه
خلاصه 5 تا بستنی گرفتم و دیدم رفته گم و گور شده
ارزون ترین چیزی که بوفه مدرسمون داره چاییه بعد همش میگه میخوام یبار چایی مهمونت کنم

^
^_^ ۱۰ سال پیش
جوک

آقا یروز دوست بابام(آقای ایکس) ازش خواست جاش مغازه بمونه تا اون بره دنبال دخترش
بابامم قبول کرد ، همون لحظه مشتری اومد و بابام چون قیمت رو نمیدونست رفت سریع آقای ایکسو صدا کنه که تا نرفته بیاد این مشتری رو راهی کنه
بابام رفت بیرون مغازه دید یه ماشین داره دور میزنه
اون شب بارونی بود و شیشه ماشین بخار زده بود بابام اشتباهی برای یه آدم دیگه ای دست تکون داد و اشاره کرد که بیاد
خلاصه اون یارو فک کرد چه اتفاقی افتاده و ماشینشو پارک کرد اومد پیش بابام که ببینه چرا دست تکون داده
اون آقا داشت میومد تو مغازه که آقای ایکس اونو دید و فکر کرد مشتریه
سریع اومد و گفت آقا چیزی میخواستید؟
اون آقا هاج و واج موند
بعد اون مشتری که تو مغازه بود فک کرد که اون آقا صاحب مغازه هست و بهش گف :آقا این قیمتش چنده؟
بابام میگه قیافش دیدنی شده بود...بنده خدا نمیدونست چیکار کنه

^
^_^ ۱۰ سال پیش
جوک

بابابزرگم تعریف میکرد:
یه بار دیدم یه جوونی بالای درخت آلبالوئه و بدون اجازه داره آلبالو میکنه...
داد زدم چیکار میکنی پسر؟ اگه به پدرت نگفتم...
اون پسرم نه گذاشت نه برداشت گفت: اگه با پدرم کار دارید بالای درخت سیب شماست....
مگه داریم؟ ``/__(ツ)__``

^
^_^ ۱۰ سال پیش
جوک

من بچه بودم خیلی دوست داشتم عینکی شم و همش به مامانم میگفتم من همه چیزو تار میبین�
مامانم منو برد دکتر...اون E ها هست باید بگیم(بالا. پایین. چپ. راست) من همرو اشتباه گفتم که دکتر بهم عینک بده
دکتره فهمیده بود دارم دروغ میگم بخاطر همین یه عینک که شیشه بود بهم داد...من تا اونو زدم همه رو درست گفتم!!!
بعد دکتره به مامانم گفت: چشاش سالمه و عینک بهم نداااااد...

^
^_^ ۱۰ سال پیش
جوک

من تا هشت سالگی تو روستا زندگی کردم و موقعی که مامانم میخواست منو از پوشک بگیره بهم گفت: هر وقت دستشویی داری(چه یک و چه دو^_^) همونجا شلوارتو بیار پایین و دستشویی کن!!!
اونموقع ما گاز نداشتیم و یه آقایی با ماشین واسمون نفت می آورد ، یروز اون آقا واسمون نفت آورده بود و مامانم رفت تو حیاط که یهو خرابکاری شماره دو منو وسط حیاط دید، سریع رفت یه پارو بیاره که اونو برداره که دید ای دل غافل...اون آقا خرابکاری شماره دو منو لگد کرده و متوجه ام نشده
مامانم میگه: رنگم شده بود مثل لبو
وقتی اون آقا رفت سوار ماشینش شد از طریق حس بویایی تازه فهمید چی شده...

*
*hedye* ۱۰ سال پیش
جوک

چن ساله پیش دختر عموم با یه حالت عجیبی اومد خونمون
گفتم: سلام عزیزم چیزی شده؟
گفت: یه پسره تو خیابون بهم شماره داد فقط نمیدونم چرا یادش رفت رو کاغذه شمارشو بنویسه
من:o_O... بده ببینم کاغذو
-: بیا
من در حالی که میخندیدم گفتم: بابا اینو باید بو کنی که اگه از عطرش خوشت اومد بری بخری...شماره چیه؟
شکست عشقی خورد بدبخت ^_^

*
*hedye* ۱۰ سال پیش
جوک

یه روز دیدم پوتین هاشو به گردن آویزان کردو داد می زد :
« کی می خواد پوتینشو واکس بزنه !»
همه تعجب کردن ! آخه ممد آقا و این حرفا، به گروه خونش نمی خوره! کی متحول شده که ما خبر نداریم .
بالاخره طاقت نیاوردم و از پشت سرش حرکت کردم ببینم چی می شه .
یکی از رزمنده ها که اولین بار اعزامش بود وشاید ایثار رزمنده ها رو شنیده بود اومد جلو گفت :
« من»
ممد هم بلافاصله پوتینشو از گردنش بیرون آورد و گفت :
« پس بی زحمت اینو هم واکسش بزن!»
بی چاره رزمنده خشکش زده بود نمی دونست چی بگه!

*
*hedye* ۱۱ سال پیش
پیام

سرش پایینه و سرگرم کارشه
صداش میکن�
بر میگرده سمت�
- جونم ؟!
- یه چیزی بگم ؟!
- یه چیزی نه شما صد تا چیز بگو خانومم ؟!
- میشه بخندی ؟!
با تعجب از حرفم به خنده میفته …
- واسه چی اینو گفتی الان ؟!
- آخه میدونی ؟!
- چیو ؟!
- ” تو که می خندی انگاری منو خوشبختی میبوسه ”
قهقهه میزنه و همونجور که داره میاد سمتم میگه :
- آهااااااای ؟! جز من یکی دیگه خیلی بیجا میکنه عشقمو ببوسه …
وایسا ببینم…