الان نیم ساعته میخوام برم دستشویی
ولی بابام تو حال کمین کرده ..
که یه نفر رد بشه بگیرتش
و تحلیلشو در مورد اخبار بگه
@1080197427 · ۱۹۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۵۷ رأی)
الان نیم ساعته میخوام برم دستشویی
ولی بابام تو حال کمین کرده ..
که یه نفر رد بشه بگیرتش
و تحلیلشو در مورد اخبار بگه
میگم شماهم مثل من وقتی می بینین یکی پست اولیه لایک نمیزنین انگار ترم اولیای دانشگارو دیدین یا من فقط اینجوریم؟
(17/آذر/94)
کارآموزیم مشکل داشت ثبت نشده بود رفتم دانشگاه.رفتم اداره آموزش که مسئول آموزش درستش کنه. در همین حین که منتظر بودم مشکلشو حل کنن مسئول محترم گفتن که آقا شما ترم قبل رتبه اول بچه های مکانیک شدید واسه همین 90هزارتومن تخفیف شهریه بهتون داده شده(الان ترم 9 ام ترم 8 رو گفت) خیلی خوشحال بودم که رتبه اول شده بودم بروبچه ها هم نامردی نکردن، گفتن که باید ناهار بدی منم داغ گفتم باشه. به همین برکت انگار از قحطی اومده بودن این لقمه هایی رو که اینا میذاشتن تو دهنشون اگه سوار تریلی بود بخاطر اضافه بار ماشینو میخابوندن. خلاصه بیشتر از نصف تخفیف رو خوردن.
چند روز پیشم تولدم بود (9/آذر) واسه اونم چلو کباب ازم گرفتن.
این قدر که اینا واسه اتفاقای خوب زندگی من لحظه شماری میکنن اگه واسه بارون دعا می کردن الان مملکتو سیل برداشته بود.
والا.....
یک معمای خیلی جالب:
سه تابچه تو خونه بودن
اولی عشق نام داشت
دومی محبت نام داشت
و سومی دوستت دارم بود
یک روز پدرشان عشق و محبت رابه بازار برد
حالا بگو کی خونه مونده؟؟؟؟
نشنیدم بازم بگو؟
واقعاً؟!!!!!
لعنت به این تنهایی
.
.
.
.
که با این بیست - سی تا دوست دخترام پر نمیشه والا بخدا!!!
تو کز نجابت صدها بهار لبریزی٬
چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟
ببین! سراغ مرا هیچکس نمیگیرد٬
مگر که نیمه شبی، غصهای، غمی، چیزی...
سلام دوستان عزیز
من شیعه هستم و از اینکه در ایران اسلامی زندگی میکنم خیلی خوشحالم اما از اینکه به بقیه ی هم وطنای عزیز بخاطر نوع و سلیقه ی پوششی که دارن یا کاری که انجام میدن توهین بشه و مورد قضاوت های بد قرارمیگیرن متنفرم و بارها شده (حتی توی فورجوک) این اتفاق افتاده.
امیدوارم روزی برسه که همگی بااحترام به هم و به سلیقه ها و علاقه های هم در کنار هم زندگی کنیم و آزادی همدیگه رو قضاوت نکنیم.
دیروز تو اداره پسریکی از مراجعین( 5یا6 ساله) رفته بود تو اتاق رییس و نامه هایی که روی میزش بودنو امضا کرده بود تازه مهرم پای همه ی امضاها بود کل اداره رفته بود رو هوا.
نمیدونید مردم چقدر خوشحال بودن که کاراشون افتاده بود روغلتک ماهم مثل جن زده ها نمیدونستیم چی شده. تا حالا انقد آدم یه جا ندیده بودم هرکیم که کارش تمام شده بود یا منتظر بود تا نوبتش بشه به بقیه خبر میداد بیان (فکر میکردن حتما روز خاصیه).
باور کنید وقتی رییس از جلسه شورا برگشته بود اداره مردم راش ندادن تو(خخخخخخ گفتن باید بمونه ته صف تا نوبتش بشه.رییس بنده خداهم هرچی زد تو سرش که بابا من خودم رییس اداره هستم کسی باورش نمیشد(خخخخخ آخه چند نفری به همین ترفند صفو پیچونده بودن) ) خلاصه رییس رفت پیش حراست و با چند نفر از نگهبانا و (البته با سند خخخخخخ) تونست وارد بشه. رییسم منگه منگ شده بود نمیدونست چه خبر شده.رفت پیش منشی و اونم گفت که نامه هایی که امضا کردینو دادم به مراجعین
رییس:0 0
منشی:*،*
رییس بازم با همون حالت(0 0): کدوم نامه ها؟ کی رفته تو اتاق من؟
بعله منشیه عزیز کارشو پیچونده بود و گنش درومد.
در همین حالو اوضاع آبدارچی پسرک ماجرارو پیدا میکنه و با مهری که دستش بود میارتش پیش مدیروادامه ماجرا.............
اما اگه گفتین چطور فهمیدیم کار پسر کوچولو بوده؟؟؟؟
یه مهر از پشت زده بود به آقای آبدارچی( ~_~) خخخخخخخخخخخخخ
بی عاطفگی تنها راه حله
منظورم اینه که آدم راحت تره توی مواد غرق بشه تا اینکه بخواد حریف زندگی بشه
دزدیدن چیزی که میخوای از کسب کرد اون راحت تره
همینطور تنبیه کردن بچه از تربیت کردنش راحت تره
عشق هزینه داره و پشتکار و زحمت میخواد....
مورگان فریمن
se7en-1995
آقا(آره داداش درستش این شکلیه) امروز اولین روزی بود که واسه کار آموزی رفتم اداره گاز. توبخش خدمات مشترکین یه میز با یه سیستم بهم دادن فعلا مشغول باشم. از قضا اغلب مشترکین عزیزودوست داشتنی والبته بسیار گرامی برای راهنمایی راجب قبوض،بدهی ها،نصب،تعمیرات والبته شکایاتوغیره به من مراجعه میکردن وازم راهنمایی میخواستن(فکر کنم چون خیلی خوشتیپم فقط به من مراجعه میکردن) (نه داره آخه،تو منو دیدی که میگی خوشتیپ نیستم) (بگذریم).بعد از این که من راهنماییشون میکردم بقیه بروبچه های گل اداره صداشون میکردنو دوباره بهشون میگفتن که چیکار کنن و بازهم در اغلب موارد کاملا برعکس اون چیزی که من میگفتم راهنماییشون میکردن.خخخخخخخخخخ
بنده خداها بیشتر از این که حواسشون به کارشون باشه به من بود که خرابکاریامو درست کنن.
شانس اداره گازو میبینی!!!!!
کارآموز گرفتن عصای دستشون باشه شدم بلای جونشون.خخخخخخخخخ
راستی اینم بگم اون اربابان رجوع هم که نمیدونستم چه جوابی بدم مستقیم میفرستادمشون سراغ رییس،کار به جایی رسیده بود که بعد از نماز رییس اومده بود تو خدمات مشترکین.خخخخخخخخ
کلا بخام بگم امروز سخت ترین روز کاریه اداره بود.خدابه دادشون برسه فرداوفرداهای دیگه روهم باید برم پیششون.
همینجور اگه پیش بریم فکر کنم تا پایان کارآموزی کارکردن تو این اداره جزء مشاغل سخت قرارداده بشه.
ولی نمیدونید راه انداختن کار مردم و لبخندروی صورتشون چه حس خوبی به آدم میده.
لطفا فحش ندید قول میدم کمتر خرابکاری کنم.
بخونیدباحاله
بادوستم رفتیم سر کلاس ریاضی1دوستم رفت ته کلاس نشست منم بعدش واردشدم ودیدم که هرکدوم ازدختراوپسرامشغول یه کارین.باماژیکی که تودستم بودچندبارزدم به وایت بوردوهمه برگشتن،با صدای بلندگفتم بشینیدسرجاهاتون.ازیکی ازدانشجوهاخواستم یه برگه آچاردربیاره و اسماشونوروش بنویسن وشروع کردم به صحبت کردن.
من:توی این کلاس نظم برای من ازهمه چیزمهمتره،توکلاسای من هیچ وقت ازگوشیاتون استفاده نمیکنید.
ترم یکیا:@@ @@ @@ @@ @@
دوستم ته کلاس:خخخخخخخ
بازم من:تا وقتی من سر کلاسم کسی ازکلاس خارج نمیشه و بعدازمنم کسی حق اومدن به کلاسو نداره.یدفه دربازشدویکی اومدتو.
من:آقاازجلسه بعدتشریف بیارید.
اون:استاد بخدا جلسه اوله،ازین به بعدزودترمیا�
من:اینجادانشگاست،مهدکودک نیست هر وقت بخاید بیاید،ازجلسه بعد زودتر بیاید.(خودشو کشت ولی راش ندادم)
لیست اسامیو برداشتم که یه نفر تیکه انداخت:ارتش که نیست
برگشتم(بااخم شدید):کی مزه انداخت؟
دانشجو هااز ترس جیکشون درنمیومد.
چندبار سرمو تکون دادم و گفتم دونمره ازامتحانتونوکم میکنم یادبگیریددیگه مزه نندازید.(شروع کردن به التماس کردن و دوست مزه پرانشونو مثل کلم فروختن.منم نامردی نکردم گفتم وسایلتوجمع کن برودرسو حذفش کن)
مزه پران:استادتوروخدامن که چیزی نگفتم.استاددیگه حرف نمیزنم(بعداز کلی التماس دلم واسش سوخت بهش یه پروژه دادم بره انجام بده جلسه بعد بیاره ولی ازون دونمره کم کردم ازکل کلاسم یه نمره)
دانشجوها:@@ @@ @@ @@ @@
بازم دوستم اندرته کلاس:خخخخخخخ
یدفه استاداومدتوکلاسومنودیدویه نگاه به کلاسوهمچنین به دوستم که داشت تیکه های صندلیوازتودهنش باخلال دندون درمیاورداندخت.
استادباخنده:بعد از نه ترم هنوز آدم نشدی.
من:استاد یکم دیر تر اومده بودی میفرستادمشون برن.خخخخخ
والتر(دنزل واشنگتن):درسته، ولی به هر حال تو می میری.
رایدر(جان تراولتا):مرگ نسبت به خیلی چیزایی که من فکر میکنم، یه نعمته رفیق.
می دونی، ما همه به خا یه مرگ بدهکاریم.
و من مردی هستم که قرضاش رو میده.
تو مردی هستی که قرضات رو بدی؟
والتر: آره، آره، البته.
تلویزیون، تلفن، وام.
مثل اینه که ماهی یه بار بمیری.
The Taking Of Pelham-1-2-3-2009
میخاید باور کنید نمیخایدم باور نکنید.
رفیقم یه پراید خریده میگه دنده عقب نداره!!!!!!!!!!!!
بخونین از خنده بمیرین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاکش کردم دلم نیومد بمیرین نمدونم چرا اینقدر دوستتون دارم
امروز رفتم دانشگاه موضوع پروژمو با استادراهنمام هماهنگ کنم.زنگ زدم به استاد گفت چند دیقه دیگه میرسه دانشگاه منم رفتم تو سالن ورودی نشستم تا استاد برسه که یه دختر ترم یکی پاشو گذاشت رو پامورد شد.
صداش کردم:خانوم
برگشت گفت بابام پشت سرمه بعدن شمارمو بهت میدم!!!!
لامصب آمار دادن ترم یکیاهم مثل خودشون یکه!!!!
شمارت بخوره تو سرت من با این پای له شدم چکار کنم حالا؟؟؟؟
خب عزیز من به جای لگد زدن میتونی یه چشمک یا یه لبخند کوچیک بزنی نفهم.
از دست این ترم یکیا دیگه باید با کفش ایمنی بریم دانشگاه!!!!
لطفا بخونید حتما خوشتون میاد
دیروز داییم اینا خونمون بودن. پسر داییم(دبستانیه)، بعد بازی کردن و خرابکاریاش رفت حموم. یه ده دیقه ای گذشت که صدای جیغ و گریش بلند شد ما هم همگی پریدیم تو حموم. به به آقا به جای شامپو اسپری موبرو زده بود به سرش و کلش مثل پروژکتور برق میزد و همش گریه میکرد. اون بدبخت داشت گریه میکرد و ما هم داشتیم می خندیدیم.داییم رفت تو حموم دلداریش بده داشت میگفت که عیبی نداره و اشکاشو پاک میکرد که از قضا یهویی!!!!بعله ابروشم ریخت.خخخخخخ چاره ای نبود اون ابروشم موبر زدیم تا صورتش یه دست بشه.خلاصه گودزیلا پکید. یعنی مردم از خنده ولی بعدش دلم واسش سوخت واسه همین امروز چندتا بستنی گرفتم ببرم واسش. رسیدم خونه داییم دیدم یه ملافه انداخته رو خودش و دوروورش پر از کمپوت و رانیه. خودش میگه بعد از اون حادثه هم از نظر روحی و هم از نظرجسمی صدمات بدی متحمل شده و واسه عیادتش باید رانی و کمپوت ببریم. تازه گفت می خواد از من شکایت کنه خسارت موها و ابروهاشو ازم بگیره.
باور کنید اگه باباشینا اونجا نبودن دوتا میزدم تو کله کچلش و بستنی ها رو هم بهش نمی دادم. حیف شد...
ولی خیلی خندیدم جای همتون خالی.
چند وقت پیش واسه پیدا کردن دکتر خوب تو آمادگاه زیاد میچرخیدم یه روز یکی از بستگانم همراهم اومد و منم طبق عادت معمول بجای انتظار کشیدن تو مطب رفتم بستنی فروشی و اونم با خودم بردم.موقع سفارش دادن بهش پیشنهاد دادم شیرموز بگیره مثل خودم چون شیرموزاش خیلی خوب بود. باتعریفای من شیرموز گرفت.ازون موقع هر وقت میخوام برم خونشون به مامانش میگه واسم شیرموز آماده کنه!!!!
درسته تا اینجا همه چیز به نظر خوب میرسه اما واسه خوردنش باید اول شیر روی موزو خورد بعدش لیوانو سروته توی دهن نگه داشتو هی زد پشتش تاتکه های واقعا درشته موز بیفتن توی دهن!!!!
جالب تر ازهمه اینه که توی این شیرموز نی هم میزاره.حالا من به درک اون نی اگه اون تکه ی درشت موزو بکشه بالا حتما خفه میشه!!!!
خب عزیزمن این موزارو همین جوری بده بخوریم.
بد میگم....
آیا از موهای زاِئد خود رنج میبرید؟؟؟؟
چرا لیزر؟؟؟؟
و چرا اپیلاسیون؟؟؟؟
کافیست برای خرید از خانه خارج شوید....
من که هر وقت میرم خرید فکر میکنم غار نشینم والا با این قیمتاشون
یادش بخیر باپونصد تومن یه پلاستیک تیتاب میخریدم....
چه زود گذشت
دوستمو بعد از مدتها تو بازار دیدم یه ریش گذاشته بود تا نافش.
رفتم پیششو گفتم: این چه مدل ریشییه گذاشتی مثل سیم ظرفشویی شده قیافت وقاح قاح بهش خندیدم.
بنده خدا اشک اومد تو چشاش و گفت عموش فوت شده!!!!
خداوکیلی این مدل ریشو کی مد کرده، مردم جلوش از خجالت.
نفهمیدم چه جوری بهش تسلیت گفتم :|
نهایت سرعت=ماخ
خونه ی توپ و بزرگ=کاخ
اسطوره موسیقی=باخ
خشن و بی اعصاب=سلاخ
آشپز یک و نمونه=طباخ
تیکه کلام ارسطو=آخ اخ آخ آخ
همه فورجوکیا=شاخ
اینم هه
مبارک همتون منم کوچیک شما شاخا
البته خودمم تک شاختون�
شکسته نفسی هم نمیکنم