ز

زینب خانوم

@2725838 · ۳۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۹ رأی)

ز
جوک

عاقا یه چن وخت پیش یه عادت بدی پیدا کرده بودم که هر موقع تو اتاقم وارد میشدم درو سریع قفل میکردم :))
بعله جونم براتون بگه که ما داشتیم خعلی خوش و خرم با همین عادت زندگیمونو میکردیم که یه از خدا بیخبری اومد خاستگاری ما ...
مشکل ازونجایی شرو شد که قرار شد منو اقا داماد (*^_^*)
بریم تو اتاق اینجانب با هم گپ بزنیم :))
منم طبق عادت هرروزه وختی پشت شازده وارد اتاق شدم درو قفلیدم :)
از چشای آقای دوماد که ۴ تا شدن و افکار خبیثانه ی ذهن بیش فعال ایشون که بگذریم ، از تعقیب و گریز من و مامی جان بعد مراسم خاستگاری نمیشه گذشت ... هی ایشون لنگ کفش میپرتابید هی اینجانب جاخالی میداااادم ، جاخالی دادنی ! البته مادرجان پرتاب موفقم زیاد داشتنااا ... !
عاقا اصن مهم نیس که خاستگارا پریدن ، مسدومیت وخیم اینجانب پس از واقعه هم اصن مهم نیست ! مسئله اینجاست که کلیدمو چرا سر به نیست کردن؟؟ عاغا من کلیدموووو موخوامممم *_*

ز
جوک

یه استاد عربی داشتیم میخواست یاد بده چجوری درک مطلب عربی رو بخونیم :
ببینید بچه ها جای کلماتی که معنیشو بلد نیستید واسه ترجمه" چیز "بذارید ...
حالا بیاین باهم این درک مطلبو ترجمه کنیم ...
لوبیا لَحمُ الفُقَرا ...
احتمالا معنی لحمو نمیدونید خیلی سادس جاش چیز بذارید :
" لوبیا چیـــــــــــــــــــــــــز فقرا "
چیز فقرا ؟!؟!؟ O_0
ینی کلاس پوکید از خنده !!!!!

ز
جوک

داداشم تعریف میکرد :
"یه روز داشتم تو خیابون راه میرفتم کل ملت به من بدبخت نگا میکردن صورتمو دس کشیدم چیزی روش نبود یواشکی به خشتکم یه نگا انداختم پاره نبود یقمو دست کشیدم درست درست بود .... وااا ملت امروز روانی شدنا !!!!
هیچی دیگه رفتم تو اتوبوس فهمیدم از بند کیفم جوراب اویزون بوده !!!! " O_0
خخخخخ
بزن قلب خوشگلرو به افتخار همه ی داداشای دنیا ! *^_^*

ز
جوک

ظهر یکی از روزای قشنگ و گرم بهاری (!)
مشغول صرف ناهار به همراه اهل خونه بودیم ....
برادر عزیز بنده ناهارشو سه سوته تموم کرد و رفت که به کاراش برسه !!!
بابا خطاب به اینجانب : زینب جان بیا سالادای داداشتو تو بخور !
- نه بابایی نوموخوام !
بابا- چرا دخترم ؟
- عاخه با دستش خولده !
بابا - با دستش خورده با پاش که نخورده !( بعد یه ثانیه مکث ) گرچه دست و پاش زیاد باهم فرقی هم ندارن!(ینی کشته مرده ی بهداشت داداشمم !!)
انفجـــــــــــــــــــــــــار بنده از خنده !!!
بارانی از برنج !!!
قیافه ی برنجی بابا !!!O_0
فرار اینجانب !!!
و دیگر هیچ ....

ز
پیام

امام علی (ع) می فرماید : (( من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا !!))
از ایشان پرسیدند : (( مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است ؟))
فرمود :(( دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی ، نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد !))

ز
جوک

ینی ضایع تر ازین اتفاق وجود نداره که درست وسط خواستگاریت یه سوکس بالدار گنده بک چندش بیاد جلو خواستگارا رژه بره !!! ازونم ضایع تر اینه که مامانت سوکسرو با دستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش جلو چشم اون همه مهمون بکشه !!!
هیچی دیگه خواستگارای بدبخت یه جوری به چایی یی که براشون ریخته بودم نیگا میکردن که انگاری من الآن جلو چششون سوکس کشتم و با همون دستای سوسکی براشون چایی ریختم !!!!
فک کنم به این جمله که مادرو ببین دخترو بگیر خعلی اعتقاد داشتن !!!!

ز
جوک

خوشبختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــ ینی :
دیر به اتوبوس برسی و راننده فقط و فقط به خاطر " تو" اتوبوسو نگه داره !
خوشبختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــ ینی :
تو یه جای شلوغ پات لیز بخوره و تو آخرین لحظه بتونی تعادلتو حفظ کنی و زمین نخوری !!!
خوشبختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــ ینی :
اذیت کردنای قایمکی داداشت وقتی تو یه جای رسمی نشستی و حتی نمیتونی یه فحش بهش بدی دلت خنک شه !!!
خوشبختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــ ینی :
صدای ملوچ ملوچِ غذا خوردنای بابا (اُر مامی or داداش ..) !!! این ینی اونا هنوز هستن ! و تو بزرگ ترین حامیاتو هنوز کنارت داری !!
خوشبختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــ ینی :
خوردن دونه کنجدای کف سفره !!!
خوشبختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــ ینی :
هنوز فرصت داری هنوزم میتونی به کسایی که دوسشون داری بگی که "دوسشون داری"!!!! بجمب تا دیر نشده !!!
خوشبخت باشی دوستم ...

ز
جوک

میدونی بدترین اتفاقی که واسه یه آدم میتونه بیوفنه چیه ؟؟؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
اینه که وختی داره یه گوجه سبز ترش و نمک زده و خوشمزه (*^_^*) میخوره دونش تو دهنش بشکنه !!! ینی همه ی خوشی عادم زهرمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارش میشه !!!!!!!!!!!!!

ز
جوک

یه خاطره از "دس به آب" دارم تا عمر دارم فراموشش نمیکنم !
وسطای یکی از مهمونیایی که رفته بودیم دسشوییم گرفت , منم بی تعارف خیلی ریلکس رفتم دشوری !
عاقا شماره 1 و 2 و خلاصه همه ی کارمونو کردیم خودمونو خوشکل و تروتمیز شستیم بلند شدم فلش تانگو بزنم چشمتون روز بد نبینه خــــــــــــــــــــــــــراب بود !!! خواستم پی پی هارو با شلنگ بشورم که دیدم بعله گاومون تیم فوتبال زایید ! سر شلنگشون ازین چیزایی بود که آبو آروم میده بیرون اصنم فشار نداره !!! هیچی دیگه باهمون شلنگ بی زور پی پی ها رو هدایت کردیم جایی که باید برن امـــــــــــــــــــــــا سر چاه توالتشون ازون چیز سفیدایی بود که سرچاه میذارن که سوکس موکس بالا نیاد ! هر کاری کردم پی پیا پایین نرفتن که نرفتن ! گیر کرده بودن سر چاه ! حالا نمیشدم با این وض برم بیرون همه میدونستن من دسشویی بودم و اگه کسی می اومد این پی پی خوشگلا رو میدید شرف مرفم کف پام بود !!!! خلاصه یکم این ورو اون ورو نگا کردم ببینم آفتابه ای چوبی چیزی پیدا میکنم یا نه ! هیچــــــــــــــــی نبود هیچی !!! شروع کردم صلوات فرستادن یا امام زمان خودت کمک کن !! اصن غلط کردم اومدم دشوری خدا آبروم میره !
دیگه داشتم نا امید میشدم که یه فکر چندشناک به ذهنم رسید : با دستم پی پی ها رو ...
عـــــــــــــــــــق ! نه نـــــــــــــه ! اما این تنها راهه !!! وای خداااااااااااا
داشتم میرفتم جلو نقشمو عملی کنم که چشمم افتاد به شیلنگه آررررره فهمیدم !!! سر شیلنگه رو یکم دسکاری کردم در اومدنی بود !! خیلی راحت درش آوردم شیرو باز کردم آب با فشار زد بیرون !!! خدایا شکرت شکرت وااای قربونت
هیچی دیگه اینقده خوشال بودم که بعد دشوری تیکه ی برادر گرامو با این مفهوم که " یبوست بد دردیه " بی جواب گذاشتم !