ز

زینب خانوم

@2725838 · ۳۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۹ رأی)

ز
جوک

چن روز پیش با حانیه دوستم نشسته بودیم واسه آینده برنامه ریزی (*^_^*) میکردیم :
_ میگم حانی بیا بریم فرانسه باهم ازدواج کنیم !!
حانی_هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع زینب ! باهم چـــــــــکار کنیـــــــــــم دقیقننننننن؟؟؟
-ازدواج دیگه کاری که همه میکنن
حانی- o_0
_چته تو ؟؟؟ چرا قیافت اینجوری شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حانی_من به گور هفت جدوآبادم باریدم اگه بخوام با تو ازدواج کنم
_ خنگولِ گوسِپَندِ بی تربیتِ منحرف !!! میگم بیا بریم فرانسه اونجا همزمان با دو تا آدم دیگه ازدواج کنیم ، بشر اولیه !!!!!
آی آی آی کاش زبونم لال میشد و اون سوتی رو نمیدادم ازونوخ حانی هرموقع منو میبینه میگه :
عششششششششششششخخخخم بلیطای فرانســـــــــــــــــه اوکی نشــــــــــــــــــده هنــــــــــــــــــــــــــــو ؟؟؟
رفتیم فرانسه بریـــــم یه هاپوی نازنازی رو به فرزندخوندگی قبول کنیم ؟؟؟
"من با این رفیق خل و چل چ کنم عایا؟؟؟"

ز
جوک

مکالمه ی من و داداشی گرام بعد از مشاهده ی گوله های موی سرچاه حموم (حاصل حموم برادر گرام )
- برادر عزیز تر از جانم ؟؟؟!!!
- بله خواهری یهویی مهربانم ؟
- میگما ... برو خودتو به یه گوسپند داری معرفی کن !!
- گوسفند داری ؟؟؟ چرا عاخه ؟؟
- آخه این همه پشمی که تو توی یه مرحله پشم چینی دادی ده فقره گوسپندم نمیتونن تو10مرحله پشم چینی بدن !!!حیفه اونا لخت شن سرمابخورن !! تو برو خودتو معرفی کن هم ما از دستت یه نفس راحت میکشیم هم یه پولی گیر مامان بابا میاد *^_^* خخخ
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــعی همیشه میگن با بی جنبه ها شوخی نکنینا مثال من بخبخته بعد 5 ساعت زندانی بودن تو حموم بالاخره با میانجی گری نه نه ی گرام از اون تو اومدم بیرون !! هـــعی روزگار !!!

ز
جوک

چند وقت پیشا بود با دوستم ( همکلاسی دبیرستانم بود) تو اتوبوس نشسته بودیم و پرتقال خانواده میل می کردیم
اتفاقا همه ی بچه پرتقال کوشولو هاش واسه من افتاده بود و منم عـــــــــــــــــــــــاشق اونا داشتم یکی یکی راهی معده میکردمشون که دوست عزیزتر از جانم قیافه ی گربه شرک وارانه ای (بعله ! جون کندم این قیدو ساختما !!) به خودش گرفت :
- عشقولی مــــــــــــــــن !! من بچه می خـــــــــــــــــــــــــــوام !! ( منظورش بچه پرتقال بود )
جواب پر دردسر اینجانب با صدای کلفت شده : الآن که شرایطش نیس خانومم بذا برسیم خونه بنده در خدمتم *^_^*
(شـــــپــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــق !!!!)
- O _0بی تر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــتِ گوسِپَنـــــــــــــــــــــــــــــدِ ....
(مدیونید اگه فک کنید دایره لغات فوشای بنده او چند لحظه سه چار کیلومتری اضافه نشد ^_^)
عاقا پس گردنی که خوردم نوش جونم حقم بود اما آخه چللللا جوجه پرتقالامو گرف نامرد ! همشم خورد یه دونه ام بهم نداد بیجوعـــــــــــــــــور -_-

ز
پیام

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابــــــــــــــــــــــــم
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابـــــــــــــــــــــــــــــــــم
تو چیستی که از موج هر تبسم تو
به سان قایق سرگشته روی گردابـــــــــــــــــــــــــــــــم

ز
جوک

صرفا جهت اطـــــــــــــــــــــــــــــــلاع *^_^*
هنگام دعوا با مامی گرام ، جر و بحث با ایشون ، انجام خرابکاری با احتمال لو رفتن بیش از 85 درصد ، آواز خوندن با شلوار کردی و تیشرت باب اسفنجی با ولوم کر کننده (ویژی برادران ^_^) ... برای حفظ جونتون سعی کنین موارد زیرو تا شعاع 2 کیلومتری از نه نه ی عزیز دور کنید:
1-مگس کش با قابلیت 100 ضربه در یک صدم ثانیه
2-دمپایی با برد بیش از 75 متر و سی سانت
3-قابلمه سبک ، خوشدست ، فاقد سر و دستگیره (هعــــــــــــــــــــــــــــــــی !!! ازین یکی خاطره دارماا !! )
4-ملاقه با شعاع پرتاب نـامحــــــــــــــــــــــــــدود
5-و در آخر هرگونه موجود دوپا و خبیثی ( به ویژه گونه ی گودزیلاییان ) که این وسایلو برای مامانا در عرض جیک ثانیه تهیه کنن
با امید موفقیت شووووما
و من الله توفیق

ز
جوک

کلاس سوم ابتدایی بودم خطمم تو افساید !! تصمیم گرفته بودم یه سرو سامونی به خط داغونم بدم *^_^*
آقا ما نشستیم مشق شب ببنویسیم : سر کشای «ک» و «گ» رو خیلی بلند گذاشتم و همه ی حروفو رو یک خط صاف چیدم ...
فرداش معلممون اومد تکلیفا رو نگا کنه ....
هیچی دیگه تا دفتر ما رو دید یه نگا به ما کرد و یه نگا به دفتر با کتابش چنان کوبید پس کلّم که فک کنم مخچم سه سانت جا ب جا شد 0_o
هر چی میگفت بگو کی مشقاتو برات نوشته هی من از تحول براش میگفتم و قسم و آیه می اوردم که خودم نوشتم هیچی دیگه آخرشم باور نکرد کار خودم بوده منم واسه جلوگیری از خطرات احتمالی ( کوبیده شدن مجدد کتاب بر فرق سرم ) تصمیم گرفتم به همون روال سابق بنویسم ...
بعله و اینگونه شد که اولین شکست زندگیمو خوردم و خرچنگ ها و قورباغه ها هم همچنان به زندگیشون رو برگه های دفتر اینجانب ادامه دادن ...

ز
جوک

من و زخم انگشتم همین چن روز پیش یوهوییییییییییییییییییی ^_^
خیر سرم بعد عمری داشتم ظرف میشستم ، از شانس خوشجلم لیوان تو دستم شکست یه زخمی شد بیا و ببین ! اصن یه تیکه گوشتش کنده شد رفت !!!
از اونجایی که من ذاتا دانشمند تشریف دارم شروع کردم دویدن دور خونه (آخه خب میدونی اگه میدویدم بیشتر خون بدنم میرف تو ماهیچه ی پاهام دیگه به دستم خون نمیرسید که بریزه بیرون .. ینی حال کردی استدلالو جان من حال کردی ؟؟؟؟؟) مشغول جیغ کشیدن بودم که توسط مگس کش مامان منهدم شدم !
- هیییییییییییییییع مامان بیا انگشتمو نیگا کن گوشتش رفته لخت شده !الآن استخونم سرما میخوره !!!!!!!!!!!!! من نیمیدونم شجوری باید به استخونم قرص سرماخوردگی بدم !!!!!!!
مامان : 0_o
- واااااااااااای ماماااااااااااااااان انگشتم داره میمیره !!! تروخودا نیجاتش بده !!!!
مامان : o_0
از طرز نیگا کردن مامی که بگذریم بنده الآن مشغول شستن رد قرمزای دور قالی های خونمون هستم .. چن بار به خانواده گفتم این نقطه نقطه قرمزا خعلی به قالی های کرممون میاد اما نمدونم چرا هر بار دمپایی های مامان با کله ی اینجانب اصابت کرد !!
شما نمدونین چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هرچی میگردم دلیل علمی براش پیدا نمیکنم البته احتمال میدم مامانم به "سندروم پرتاب چیز" مبتلا شده *^_^* بیماری سختیه ولی الحمدلله قابل درمانه ^_^

ز
جوک

یه لحظه تصور کن :
" داری غذا میخوری یهو متوجه میشی تو لقمت که الآن داری میجوییش موئه
سر موئه رو میگیری تا بکشیش بیرون میفهمی که کار از کار گذشته چون سر دیگه ی موئه تو معدته هیچی دیگه همونطور که زیر لب مشغول مستفیض کردن جد و آباد صاحاب موئه هستی با تمام وجودت سعی میکنی لقمه ی مو آلود رو قورت بدی ! پس از چن دقیقه تلاش طاقت فرسا بالاخره لقمه ئه پایین میره .... "
حالا گرفتی من بخبخت امروز موقع سحری خوردن چه حسی داشتم ؟؟؟؟؟؟؟
لامصب لقمه ئه پایین نمیرفت که ! از الآن واسه ادامه ی مراحل گوارشیم عزا گرفتم *^_^*